۵ پاسخ

عزیزم پسر منم تا دوسه روز اول فقط گریه میکرد بعد شیرخشک دادم بهش خداروشکر آروم شده حتما شیر خودت کفاف نمیکنه براش کامل سیر نمیشه

انشاالله خوب میشه نگران نباش🤲

نمیخوام نگرانت کنم چون اصلا من پزشک نیستم
فقط طبق تجربه بچه اولم
از همون شب اول تا صبح تو بیمارستان جیغ میزد، روزا هم خوابش افتضاح
بعدا متوجه شدیم کولیک و رفلاکس پنهان و الرژی غذایی داره
دوتا دکتر عوض کزدم تا متوجه شدن مشکلش

چرا شیر خشک ندادی ؟ دختر منم با شیر خشک اروم میشد

عزیزم ایشالا هیچی نیس
حتما از گشنگی گریه میکرده

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده
مامان پناهُ دلماه🤰🏻 مامان پناهُ دلماه🤰🏻 ۱ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی
من چون ی هفته قبل هم بستری بودم بخاطر درد و انقباض آمپول ریه زدن و چند روز موندم مرخص شدم اونجا دکتر گفت نهایت ی هفته دیگه زایمان میکنی اومدم خونه دو فینگرم بودم ولی دلماه اصلا پایین نیومده بود کامل بالای بالا بود ک شب پنجشنبه تا خود صبح ب خودم پیچیدم از کمر درد اصلا هرکاریم میکردم دلماه تکون نمیخورد خیلی ریز تکون میخورد ترسیدم پاشدم رفتم اورژانس معاینه کرد گفت دو فینگرم هنوز ان اس تی گرفتن گفتن خوبه ولی چون درد کمر داری برو دو ساعت دیگه بیا باز خلاصه رفتم دو ساعت بعد باز معاینه کرد گفت هنوزم همونی برو دو ساعت دیگه بیا منم برگشتم خونه سوپ گذاشته بودم خوردیم پاشدم باز رفتم بیمارستان نگم از جو بیمارستان ک چقد ت اون روز گریه کردم ی نفر بیچاره افتاده بود ت چاه فوت شده بود جوون بود زنش خودشو ت حیاط بیمارستان ب هردری میزد)خلاصه میخواستم برم داخل دیدم همسرم زنگ زد جواب دادم گفت حنانه میگن بستری هستی ب مامان بگو کاراتو بکنه منم یکم بعد میام خلاصه کارای بستری رو کردیم و تا همسرم برسه منو بردن بالا ک کاش پام می‌شکست ااون روز نمیرفتم کلا برمیگشتم خونه🫠