#پارت_هفتم
همه چی رو روااال بود تا اینکه اون آمپول بی حسی رو دیدممم🫡🤣
منم فوبیای آمپووول دارممم
خلاصه که نفسمو حبس کردم آمپولو زدن یهو دردام تمووومم🥲🫠
حالا من از اون طرف داستان دختر خالمو شنیده بودممم دقیقا تو همون لحظه هی میومد تو ذهنم🤣
داستانش چی بود؟!
(دختر خالمم سزارین اورژانسی شد
بعد بی حسی اسپاینال براش زده بودن بعد چاقو کشیده بودن حس کرده بود!😳
بهششش گفت مننن بی حس نشدم
بش گفته بودن پاتو تکون بده
اونم تکون داد دوباره براش بی حسی زدن اثر نکرده بود مجبور شدن بی حسی کامل کنن...)
اره خلاصه اینا تا میخواستن به من دس بزنن میگفتممم نههه به من دس نزنید من بی حس نیستم🤣🤣
دکترم میگفت خب عزیزم پاتو تکون بده
میگفتم نمیتونم🤣🤣
گفت خو بی حسی دیگه
گفتم نههه هنوز حس دارم🤣🤣
اره خلاصه بدبختا کلی بهم گفتن تا بهم ثابت شد واقعا بی حسم😂🫡
خلاااصه که دکتر آقاهه اومد پیشم گفت ببین اولش بدنت سر میشه بعد یکم گرم میشه
بعد تو میفهمی بهت دست میزنن ولی مطمعن باش هیچ دردی رو احساس نمیکنی...
و واقعا هم همینجوری بود...
خلاصه من میفهمیدم که دارن حرف میزنن تا بالاخره بچه رو پیدا کردن یکمی تو اگن گیر کرده بود سرش...
یکیشون روی پایین سینم فشار وارد میکرد تا پاهاش یکمی ازاد شه
و بعدددد....
بعدششش.....🫠
بریم پارت بعدی...🫠🤍

۶ پاسخ

ترسیدممممممممم

من هم می ترسم با اینکه زایمان دومم هست یعنی میشه این یک ماه دیگه هم زود تموم بشه بره پی کارش

هوف هوف هوف هوففف

شما سزارین اختیاری شدی یا اجباری؟

😂😂😂دیووونه رمان شده و جذاب برام نمیدونم بخندم یا چی

چرا شبیه سریال ترکی شدی؟😂😂😂😂خب بععععععد؟

سوال های مرتبط

مامان پسرک🩵 مامان پسرک🩵 ۱ سالگی
پارت ۴
زایمان سزارین
.
بردنم تو اتاق عمل و خانوم دکتر و بقیه بچه ها کم کم اومدن و بگو بخند میکردن که استرس من کم بشه . راستی دکترم خانوم دکتر ایلخانی بودن بیمارستان فرمانیه
یکم بعد دکتر بیهوشی اومد یه اقای تقریبا سن بالا ک خیلی مهربون بودن .
اومدن بهم گفتن بیهوشی میخای یا بی حسی که گفتم فک میکنم بی حسی بهتر باشه . گفت اره بهتره پس بی حس میشی فقط باید باهام همکاری کنی که اذیت نشیم جفتمون . یه اقای ذیگ هم اومد بهم گفتن که نفس عمیق بکش تو لش ترین حالت ممکن بشین و شونه هات و بنداز و سرتو بیار پایین .
این کار و انجام دادم و اقاعه شونه هامو گرفت و گفت نفس عمیق بکش . و بی حسی و زدن برام . باید بگم اندازه سر سوزنم درد نداشت . و استرس این موضوع و نداشته باشید فقط تکون نخورید که سردرد نگیرید . بعد این ک بی حسی و زدن گفتن پاهات اگ گرم شد دراز بکش . پاهام که گرم شد دراز کشیدم سریع و دستامو بستن و پرده کشیدن . پرده که کشیدن من انگار حالم از ترس بد شد . و هی میترسیدم بیحس نشده باشم . گفتم خانوم دکتر من بی حس نشدم گفت شدی بعد گفتم ب خدا نشدم گفت الان سوند و وصل کردم فهمیدی مگ ؟ گفتم نه 😁🤣بعد حالت تهوع گرفتم فک کنم اثر بیحسیه بود گفتم دارم بالا میارم دکتر بیهوشی گف سرتو بگیر سمت من بالا بیار ولی الان نمیاری بالا . همون لحظه امپول زد تو سرمم فک کنم برای تهوع بود همون لحظه خوب شدم . دیگ ساکت منتظر بودم . دکتر بیهوشی قربون صدقم میرفت از بچم میپرسید دستشو میزاشت رو سرم هی میگف الان تموم میشه صداشو میشنوی . که یهو صدای گریه اومد 🥲🥺دکترم گفت ایناز اصلااااا شبیت نیسسسس🤣🤣🤣🤣
مامان نیلا مامان نیلا ۵ ماهگی
میخام در مورد زایمان سزارین بگم طبیعی که خیلی بد بود از ساعت نه صبح تا سه صبح روز بعد درد طبیعی کشیدم اخرشم سزارین شدم
بخام از اول بگم سوند اصلا به هیچ عنوان درد نداره امپول بی حشی هم اصلا ترس نداره من همش نگاه میکردم امپول بی حسی رو ببینم ولی دکتر بیهوشی نذاشت گفت صورتتو اونور کن 😂😂امپول بی حسی رو که زد فقط ی لحظه ی پرش کوچولو داشت کمرم فکر کنم دو دفعه زد تو کمرم چون تکون خوردم کمی امپولو که زد پاهام یهو گرم شدن بهم گفت حس داری گفتم اره گفت کو پاتو بلند کن بلند که کردم خورد به سینی 😂😂گفت عه چرا این بی حس نشد حتما کارم خوب نیست بعد دو دقیقه از کمر به پایین بی حس شدم درد رو حس نمیکنین فقط میدونین دارن چیکار میکنن برشو که زد بچه رو که دراورد من حالم بد شد شروع کردم ب لرزسدن سه دفعه نفسم رفت بالا اوردم گفتم نمیتونم نفس بکشم گفت اثر بی حسیه ی جوری لرز کرده بودم ک قلبم درد میکرد سه تا پتو انداختن روم خیلی سردم بود تا زمانی که اثر بی حسی رفت من میلرزیدم
زایمان سزارین زایمان سزارین زایمان سزارین
مامان قندعسلم🩷 مامان قندعسلم🩷 ۱۱ ماهگی
مامان آرِن مامان آرِن ۸ ماهگی
سوند رو که وصل کردن در همین حین ان اس تی ام ازم گرفتن و بعد گفت از تخت بیا پایین چون سوند تازه بهم وصل کرده بودن یکم سختم بود و سوزش داشتم ولی نشستم رو ویلچر و از زایشگاه بردنم اتاق عمل تو اتاق عمل گفتم من بیهوشی کامل میخوام گفتن نمیشه و فقط با بیحسی هرچی اصرار کردم گفتن نترس و من اینقد میترسیدم از بی حسی نشوندنم رو تخت و سرمو گرفتن پایین و از کمر شروع کردن بی حس کردن شاید وحشتناک نبود برای من چمن من از سوزن نمیترسم ولی حدود نیم ساعت و ۲۰ تا سوزن بی حسی تو کمرم زدن و من بی حس نمیشدم هربار سوزن میزد تو کمرم برق از پاهام میپرید و میفهمیدم یه مایعی داره تزریق میشه تو پام و کمرم ولی میگفت اینقدر ورم داری بی حسی به نخاع نمی رسه اخرش دکترم اومد گفت چرا اذیتش میکنید گفت دراز بکش و شروع کردن پارچه ها رو انداختن روم هی میگفتن پات بی حسه میگفتم نه بخدا حس دارم تو روحدا بیهوشم کنید اینقدر ترسیده بودم هی میگفتم توروخدا بیهوشم کنید ولی کادر اتاق عمل خیلی خوش اخلاق بودن هی میگفتن باشه نگران نباش الان بیهوشت میکنیم دکتر تیغو گذاشت رو پوستم گفتم خانم دکتر بخدا بی حس نیستم میفهمم گفت باشه عزیزم دست نمیزنم تا بیهوش بشی