اره منم یادمه خیلی سختی کشیدم خیییلی ولی دوس داشتم دورانشو جالب بود و تازه راحت ترین بخشش همون بارداری بود کاش تا ابد باردار میموندم😭😂
برای بچه اولم خیلی کشیدم نه بارداری ک اذیت بشم و بخوابم و آمپول بیشتر برای اینکه گفتن جنسیتش مشخص نیست باید بدنیا اومد تعیین جنسیت بشه و احتمال دوجنسه بودن و عمل و ... بود ک خداروشکر فقط التش خم بود ک شده بود شبیه دختر از طرفی هم میگفتن اگه دختره چرا کلیتوریس اینقدر بزرگه خدا برای هیچ کس اون دوران رو نیاره حتی برای دشمن آدم هنوزم یادم مونده بچمو هی بغل میکنم میگم ببخش ک نه از بارداریم نه تا یک سالگیت چیزی نفهمیدم مادر لذتی نبردم ذوق هیچ کاری ک میکردی رو بخاطر اون حجم غصه نداشتم 😭😭
منم دوران بارداریم جالب نبود ۳ماه اول بارداریم وحشتناک حالت تهوع داشتم شبا تا صبح خوابم نمیبرد درد معده ی وحشتناک یکسره تو جونم بود اصلا هیچجوره معدم تا آخر بارداری خوب نمیشد مدام کمردرد داشتم تنگیه نفس طوری که فک میکردم همین الان خفه میشم ورم زیاد داشتم وزنم بخاطر بارداری به شدت رفت بالا دکتر احمقمم معاینه ی بموقع نکرد بدونه میتونم طبیعی بزام یا نه ۳۷هفته کیسه آبم پاره شد ۱۰ساعت درد کشیدم اخرم رفتم سزارین.ماه آخر بارداریم پدرم فوت کرد یه مریضیه کوتاهو غیرمنتظره بعدشم فوت کردو من داغون شدم.من همه ی سختیهارو چه روحی چه جسمی همشونو یادمه ارزو میکردم کاش پدرم حداقل بچمو میدید ای امان ایکاش پدرم نمیرفت حیف...اما بچه ای زاییدم که اصلا الان اذیتم نمیکنه خوابش خوبه همه چیزش خوبه دوران بارداری هیچ خوب نبود
خیلی دوران گوهی بود برام
لک بینی تا هفته ۱۳
ریسک بالای سندروم داون
سلفری
۲۱ روز منتظر جواب سلفری
لک بینی مجدد
جنگ
اخرشم زود زاییدم😅
اماااا نتیجش خوب شد خداروشکر
منم دلم برا حاملگی تنگ میشه
من خیلی خیلی اذیت شدم اولین سونوگرافی رو کدادم گفتن احتمال حاملگی خارج از رحم بعدش فیبروم بعدش تا خوده پنج ماهگی هر روزی هزار بار بالا آوردم و هیچی نمیخوردم اصلا موندم چجوری تواون پنج ماه منو بچه سالم موندیم خواست خدا بوده شکر خدا
و بعد از اون درد هاش شکم و لگن استرس زایمان زودرس
و تمام دوران بارداری با شوهرم بحثداشتم تا حالا و همه شب های بارداریم رو با اشک سر کردم من خیلی زجر کشیدم واقعا ما زن ها از آهن ساخته شدیم و دوباره تو هفت ماهگی بستریم کردن و احتمال زایمان زود رس دادن وچقدر من اشک ریختم و خدا رو شکر بخیر گذشت از روز زایمانم نگم براتون که مرگ رو هزار بار ب چشم دیدم و.......... تا چهل روز نتونستم بلند شم و زایمان طبیعی سخت ترین مرحله از زندگیم بود تا به امروز
فقط خدا از دل من آگاهه
ولی با همه این مشکلات خدا رو هزاران بار شکر میکنم بخاطر وجود و سلامتی گل دخترم تنها چیزی که منو تو این دنیا نگهداشت و منو سرپا کرد دخترمه
عزیزم دیگه دردی بوده که نکشیدی😂الهی خیلی اذیت شدی♥️
الان که بچم 15ماهشه میفهمم این راه ارزشش رو داشت تا قبل 1سالگی خیلیییی زیاد اذیتم میکرد اصلا نفهمیدم چطوری گذروندم الانم اذیت میکنه هااا ولی بهتر شده و دقیقا انگاری یه سفر پر از خاطره بود
ازمن فقط ورم داشتم اونم دوماه اخر خیلی اذیتم کرد ورم زیاد فشار اورده بود روی استخوان های بدنم بدن درد شدید داشتم
من از ۵ هفته هماتوم داشتم استراحت مطلق بعد جفت پایین بود استراحت مطلق بعد سرویکس کم سرکلاژ شدم ۱۶ هفته 🫤تا اخرش استراحت مطلق از ۴ ماه دیابت بارداری گرفتم انسولین میزدم
از همون اولم روزی دوتا شیاف.
سخت بود اما همین ک بچم تکون میخورد اینقدر ذوق میکردم ک نگو
دنیا اومدنشم کادر بیمارستان عوضی زهرمارم کردن ب دروغ گفتن بچه شیر نمیخوره نگهش داشتن . درصورتی ک دخترم سینه فقط نمیگرفت وگرنه با شیر خوردن مشکلی نداشت
اما خب گذشت خداروشکر
کلا ذات مغز آدم همینه
غم و سختی رو خیلی راحت تر میتونه فراموش کنه
من بارداری خیلی خوبی داشتم تا ماه ۸ ک ورم کردم و تنگی کانال کارپال گرفتم و روزگارم سیاه بود
خدا شاهده از ۸ ماهگی تا دو ماهگی بچم زجرکشیدم
من که از هفته ۳۱ دهانه رحمم باز بود و درد داشتم
تا ۳ ماهگی مجبور بودم برم سرکار هرروز ۴ ساعت رفت و برگشت🥲
بعد اونم ویارم به حدی زیاد بود ۸ کیلو کم کردم تا زایمان
بحث ج.ن.گ که به کنار ...
ویارم بیشتر اذیتم کرد
تنگی نفس و فشار بالا
ولی خب به قول شما خاطره بدی ازش نمونده برام🤣
من خیلی بالا میاوردم
واقعا برام عذاب بود
والا من اون زمان میگفتم زودتر دنیا بیاد بغلش بگیرم اما الان انقدرررررررر دلم برای دوران حاملگی تنگ شده🥰
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.