۷ پاسخ

تا زمانی ک مشکلت حل نشده ربشه ای به بچه فکر نکن چون تو بابد یه مادر شاد وسرحال باشی ک بچت شاد باشه درضمن یادت تره بچه به پدرم نیاز داره نمیشه همش مادر ...پس اول مشکلت رو حل کن بعد به باردارب فکر کن چون هم تو بارداری هم زایمان هم بزرگ کردن بچه به مشکلات بدی میخورب وروحیت داغون میشه افسردگی وهزارتا چیز دیگه

گرونیه مردا رفتن تو خودشون طفلیا
شوهر منم خیلی پکره دو هفتس هی میگم چیشده میگه خوبم ولی حس میکنم ناراحتیشو
شرایط اقتصادی بده شاید واسه اون تو خودشونن

عزیزم فعلا از فکر بچه بیا بیرون
بچه دار بشی واقعا به کمک همسرت احتیاج داری
با این اوصاف به نظرم قبل بارداری با یه مشاوره درباره زندگیت مشورت بگیر بعد اقدام کن

خب ازش نپزسیدی دلیل سکوتش چیه؟

عزیزم کاش سرکار بری🍒

یه مشاور حتما خیلی کمک کننده تره🌿

۲شبه بدونه اینکه دلیلشو بدونی حرف نمیزنید ؟؟؟؟ 😐

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی قصد بارداری
شوهرم از پریشب که از سر کار اومده میبینم بی اعصاب و با من حرف نمیزنه و جواب نمی‌ده ، صبح میره شب میاد بعدم اینجوری ، اعصابش از جای دیگه خورد باشه سر من خالی می‌کنه ! منم دیگه باهاش حرف نزدم جا خوابمو عوض کردم چون یکبار دیگم اینجوری کرده بود بعد اومده میگه اعصابم از جای دیگه خورد بود دوست داشتم تو خودم باشم !! خب وقتی حرف نمیزنه من چمدونم چشه هزار جور فکر و خیال و اعصاب خوردی برا منم درست می‌کنه ینی حال بدش بمن انتقال میده
دیگه این سریم من همچنان خودمو زدم به بیخیالی درسمو میخونم اصلا بهش توجه نمیکنم خودمم قبل اینکه بیاد غذا میخورم به اونم کاری ندارم
ولی آخه این چه کاریه معلوم نیست چشه، والا آدم از زندگی سرد میشه
وقتی اعصابش خورد باشه حرف نمیزنه ولی میرینه به اعصاب من
کلا سابقه داره که هر بحرانی پیش میاد این با من بداخلاقی می‌کنه و بی اعصاب میشه
بارداری پوشک شیرخشک فرزندپروری پستونک اقدام زایمان نوزاد رشد شیردهی بچه کودک تخت عروسک کالسکه آزمایش هورمون پریود حاملگی آزمایش مثبت
مامان نی نی مامان نی نی قصد بارداری
خانوما شما جای من بودین چیکار میکردین
بنظرتون حق با منه یا شوهرم
دو شب پیش من خونه مامانم بودم شوهرم از سر کار اومد دنبالم بعد تا رفتم بجای جواب سلام میگه کجایی چیکار می‌کنی ده دقیقه س منتظرم منم گفتم الان زنگ زدی میگه نه من ده دقیقه پیش زنگ زدم بهت گفتم گوشیم دستم بوده زنگ نخورده تازه بهشم نشون دادم ولی عصبی بود که ۹ دقیقه منتظرم بوده( صبح رفته سرکار تا ۸ شب) اومدیم تو خونه من نرمال بودم دیدم تون حرف نمیزنه و بی اعصابه ، بهش میگم فیلمو بیار من داشتم چایی آماده میکردم دوباره گفتم چرا نیاوردی چیزی نگفت بعد چایی بردم چند دقیقه گذشت همچنان سرش تو گوشی بود بهش گفتم بعد یه شبانه روز اومدی خونه سرت تو گوشی نکن
چیزی نگفت قیافشم تو هم بود قیافه گرفته بود برام ، منم شام آوردم خوردیم رفتم تو اتاق آخر شب دیدم فیلمو آورده ولی منو صدا نکرد منم جا خوابمو عوض کردم الان سه شب گذشته حتی نیومده توضیح بده
منم نمیدونم چه رفتاری داشته باشم
خیلیییی قهر می‌کنه دمار از روزگارم درآورده اخلاقاش واقعا عجیبه چیکار کنم
خودم می‌دونم مشاوره باید بگیرم ولی باور کنین مشاور هم نتونسته کمکم کنه

بارداری پوشک شیرخشک فرزندپروری پستونک اقدام زایمان نوزاد رشد شیردهی بچه کودک تخت عروسک کالسکه آزمایش هورمون پریود حاملگی آزمایش مثبت
مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته بیست‌وششم بارداری
سلام شبتون بخیر خانوما من موندم چیکار کنم چطور باید زندگی کنم چطور با شوهرم رفتار کنم چون شوهرم تو شهر کار می‌کنه و ما خونمون تو روستا هست هر دو هفته ای دو شب خونست من دو ساله عقد کردم و یه ساله عروسیمونو گرفتیم واقعا دیگه نمیتونم تحمل کنم این زندگی و انگار در و دیوار خونه داره منو میخوره خونه مامانمم نمیشه همیشه برم دو هفته سه هفته میرم آخرش خسته میشم از طرفی من خیلی تو خونه تنهام دق میکنم با خانواده شوهرمم رفت و آمد نمیکنم چون ازشون خوشم نمیاد تیکه میندازن همش ناراحتم اعصابم خورده خیلی هم جوشی هستم شوهرم اصلا هوامو ندارع از دیروز بهم زنگ نزده زنگم میزنم پیش دوستاشه بغض داره خفم می‌کنه آخه تا کی تحمل کنم چرا زندگیم اینجوریه تا کی گریه کنم انقد گریه کردم خسته شدم بخدا حوصله هیچکس و ندارم هیچ کاری هم نمیشه بکنه چون تو روستام و اینجا امکانات نیست و هیچ پولی هم ندارم پیش شوهرمم نمیتونم برم چون خودش جا نداره و خونه دوستاش می‌خوابه پیش کارگرای دیگه دیگه بریدم نمی‌دونم دیگه غم چیو بخورم وقتی باردار شدم خیلی حالم خوب شده بود همش با بچم حرف میزدم وقتی ناراحت بودم دلم به بچه تو شکمم خوش بود همش میگفتم بچم به دنیا میاد تنها نیستم الان دلمو به چی خوش کنم تو رو خدا بگین چیکار کنم




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته بیست‌وششم بارداری
الی الی قصد بارداری
دیشب رفتم خونه خودمون مادرم همش میزنه تو سرم میگه تا آخر عمرت شوهرت میگه برو خونه بابات میدونه تو نمیری همش میگه برو خونه بابات
دیشب همه گفتن مقصر خودم بودم گفتن نزارم قهر بینمون بیشتر شه
حالا میگم کاش به حرف مادرم میکردم یه شب دور میموندم شوهرم خودش میومد اشتی
شوهرم خونه مادرشوهرم بود که خونشون کنار خونه خودمونه مادرشوهرم پدرشوهرم خونه نبودن من رفتم اونجا دیدم شوهرم باهام هیچ حرفی نزد اومدم برم خونه خودمون شوهرم سریع گفت تو میخواستی بری چرا اومدی اصلا ؟
منم رفتم خونه خودمون تنها موندم باز امروز صبح اومدم خونه مامانم کار داشت گفتم کمکش کنم هیچی به همسرم نگفتم
بنظرتون اشتباه کردم رفتم خونمون؟ خودمو کوچیک کردم نه؟
حالم خوب نیست نمیتونم شب جایی حتی خونه مادر خودم بمونم فقط خونه خودمون میتونم خب
مامانم همش میگه خاک تو سرت شوهرت نقطه ضعف میدونه
#بارداری #پریودی#شیر خشک #فرزند پروری
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری
پریود پریود پریود پریود پریود