خانوما شما جای من بودین چیکار میکردین
بنظرتون حق با منه یا شوهرم
دو شب پیش من خونه مامانم بودم شوهرم از سر کار اومد دنبالم بعد تا رفتم بجای جواب سلام میگه کجایی چیکار می‌کنی ده دقیقه س منتظرم منم گفتم الان زنگ زدی میگه نه من ده دقیقه پیش زنگ زدم بهت گفتم گوشیم دستم بوده زنگ نخورده تازه بهشم نشون دادم ولی عصبی بود که ۹ دقیقه منتظرم بوده( صبح رفته سرکار تا ۸ شب) اومدیم تو خونه من نرمال بودم دیدم تون حرف نمیزنه و بی اعصابه ، بهش میگم فیلمو بیار من داشتم چایی آماده میکردم دوباره گفتم چرا نیاوردی چیزی نگفت بعد چایی بردم چند دقیقه گذشت همچنان سرش تو گوشی بود بهش گفتم بعد یه شبانه روز اومدی خونه سرت تو گوشی نکن
چیزی نگفت قیافشم تو هم بود قیافه گرفته بود برام ، منم شام آوردم خوردیم رفتم تو اتاق آخر شب دیدم فیلمو آورده ولی منو صدا نکرد منم جا خوابمو عوض کردم الان سه شب گذشته حتی نیومده توضیح بده
منم نمیدونم چه رفتاری داشته باشم
خیلیییی قهر می‌کنه دمار از روزگارم درآورده اخلاقاش واقعا عجیبه چیکار کنم
خودم می‌دونم مشاوره باید بگیرم ولی باور کنین مشاور هم نتونسته کمکم کنه

بارداری پوشک شیرخشک فرزندپروری پستونک اقدام زایمان نوزاد رشد شیردهی بچه کودک تخت عروسک کالسکه آزمایش هورمون پریود حاملگی آزمایش مثبت

تصویر
۱۹ پاسخ

مردا وقتی عصبی هستن اصلا نباید باهاشون بحث کنی یا سر به سرشون بزاری باید بزاری خودشون اروم بشن بهتر بشن همین

جای خوابت و عوض نکن کارات و طبق روال انجام بده ولی توصیه میکنم شما پیش قدم نشو چون با اون مرد لجباز کار همیشت همینه بیخیالش خودش هروقت خسته بشه بیخیال قهرش میشه

وقتی ی مردی خسته از سر کار میاد مغزش قفله فقط باید بهش فضا بدی همین

خودت پیش قدم شو عزیزم و بحث خاصی هم بینتون پیش نیومده که پس کشش نده و در مورد چیزای مختلف حرف بزن سعی کن فراموش کنید

اگر مثل شوهر من باشه که بری باهاش اشتی میگه مقصر خودت بودی و بدتراز قبل میکنه نری هم عین خیالش نیست

اگر پرو نمیشع برو سراغش اگر پرو میشه و ادامه میده این کارو بزار خودش بیاد سمتت

جا خوابتو که عوض کنی برا مرد عادی میشه به نظر من این رفتارشو بزار به پای خستگی چون تو این دوره واقعا مردا اذیت میشن درسته زنا هم اذیت میشن ولی مردا فکر میکنن زنا فقط به فکر خودشونن

عزیزم درسته رفتار شوهرت درست نبوده ولی واقعا به نظرم باید به مردا حق داد اینقدر دغدغه زندگی زیاد شده ک فشار زیادی روشون ک ما زنا درک نمیکنیم شاید اگه یه روزی جای زن و مرد عوض میشد ما صد درجه از اونا بدتر می‌شدیم تو این اقتصاد کشور که هرچقدر تلاش کنی هیچی به هیچی
به نظر من به جای اینکه توهم بی محلی کنی یه شب ک اومد خونه چایی بریز و فقط تو سکوت برو تو بغلش بشین تا خودش صحبت کنه
شب هم حتماااا کنار شوهرت بخواب 😂

هر چی تو خونه داری بزن بشکن😁

واقعا فشار زیادی رو مردا دارن تحمل میکنن گرونی و تورم و در جا زدن متاسفانه این وسط دیواری کوتاه تر از خانمشون پیدا نمیکنن😐کل حرص شبانه روز سر خانما خالی میشه

بی اعتنایی از همه بهتره

من نمیدونم کلا مردا چرا تو خونه مادر زن بادشون میگیره الکی و دلشون میخواد که دعوا بیخودی راه بندازن والا ما یک روز که میریم خونه مامانم بعد تا یک هفته الکی بهونه میاره که فلانی اینو گفت فلانی اونو گفت حالا خودش مادر و خواهرش از همه بدتر هستن که من اگه بخوام مثل شوهرم الکی بهونه بگیرم هر روز باید دعوا داشته باشم.خوب خجالت نمیکشن از کارشون.

نگاه کن عزیزم گاهی وقتا وقتی میبینی شرایط اینجوریه تو کنار بیا یکم درکش کن شاید واقعا خیلی فشار روشه تو برو جلو بااون 1بار رفت جلو چیزی که ازت کم نمیشه ولی بجاش به این فک کن اگه درکش کنی ببینی چیکارشه کنارش باشی هم دردش باشی چقدر قشنگه از سرکار میاد کلا روز مرگیشو برات تعریف میکنه کنارهم باهم ناراحت میشین باهم میخنوین

وقتی میبینی باهات صحبت نمیکنه پیش قدم نمیشه تو پیش قدم شو برو اروم باهاش صحبت کن بگو چیشده عزیزم چرا چند روزه تو اینجوری شدی من کاری کردم از جای دیگه عصبی چیکارته مبشه برام توضیح بدی تا بتونم کمکت کنم من واقعا دارم اذیت میشم چند روزه تو اینجوری 3شبه من کنارت نمبخوابم واقعا دلتنگم نمیشی میشه برام توضیح بدی باارامش باهاش صحبت کن اگه یکم تن صداشم بذد بالا بگو عزیزم من اومدم مشکلمونو حل کنم باارامش دارم حرف میزنم پس تویم یکم ارام باش

من جات بودم اهمیت نمی‌دادم اگه کار اشتباه از تو بود اره تلاش میکردی ولی وقتی کاری نکردی چرا باید تلاشی کنی اونه که تو رو از دست میده عزیزم

لوس تشریف داره

خب ینی چی اخهههه🥲
تو هم دیگ محل نده عین خودش باش
چند ساله ازدواج کردین؟؟

امیدوارم با چیزی که میگم نرنجونمت و بتونی تصمیم درست بگیری دختر همسایه ما هم شوهرش با این که پسرداییش بوده همینجوری بوده بعد فهمید که داره خیانت میکنه و طلاق گرفت...حواست بیشتر به زندگیت باشه🙏🏻

چقد بده مرد قهر کنه
هیچ وقت جا خوابتو عوض نکن هیچ وقت هیچ رو تو برگردون و بی محلی کن ولی جاتو هیچ وقت جدا نکن

الهی
ادم نمیدونه شرایط زندگیا سخت شده ولی خب مردا باید ب زناشون اهمیت بدن
یکاری ک حرصش رو دربیاره بکن و ی دعوا حسابی راه بنداز تا بدونه نمیتونه بره رومخت😄😄😄

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی قصد بارداری
شوهرم از پریشب که از سر کار اومده میبینم بی اعصاب و با من حرف نمیزنه و جواب نمی‌ده ، صبح میره شب میاد بعدم اینجوری ، اعصابش از جای دیگه خورد باشه سر من خالی می‌کنه ! منم دیگه باهاش حرف نزدم جا خوابمو عوض کردم چون یکبار دیگم اینجوری کرده بود بعد اومده میگه اعصابم از جای دیگه خورد بود دوست داشتم تو خودم باشم !! خب وقتی حرف نمیزنه من چمدونم چشه هزار جور فکر و خیال و اعصاب خوردی برا منم درست می‌کنه ینی حال بدش بمن انتقال میده
دیگه این سریم من همچنان خودمو زدم به بیخیالی درسمو میخونم اصلا بهش توجه نمیکنم خودمم قبل اینکه بیاد غذا میخورم به اونم کاری ندارم
ولی آخه این چه کاریه معلوم نیست چشه، والا آدم از زندگی سرد میشه
وقتی اعصابش خورد باشه حرف نمیزنه ولی میرینه به اعصاب من
کلا سابقه داره که هر بحرانی پیش میاد این با من بداخلاقی می‌کنه و بی اعصاب میشه
بارداری پوشک شیرخشک فرزندپروری پستونک اقدام زایمان نوزاد رشد شیردهی بچه کودک تخت عروسک کالسکه آزمایش هورمون پریود حاملگی آزمایش مثبت
مامانِ آینده🥺 مامانِ آینده🥺 قصد بارداری
امشب رفته بودیم خونه خاله همسرم بعد نوه خاله همسرم ک گفتم بهم میگه زندایی نزدیک ۲ سالشه هی با پا میزد تو کمرم یا چیزی پرت میکرد سمتم منم با زبان خرش میکردم ولی داییش ک همسن منه هی ب بچه میگفت داییجون محکم تر بزن فلان کن بهمان کن با اینکه بچه اس ولی خدایی دست و پاهاش سنگینه
من ب داییش چند سری ب شوخی گفتم میزنمتا بطری نوشابه ایی ک خالی بود دستم بود سریع آخر دیدم هی داره تشویقش میکنه ک منو بزنه من یکی زدم تو کله پسر خاله همسرم بعد دختر خاله همسرم گفتتت واییی چرااا زدی و این حرفا من گفتم خب هی داره به بچه میگه ک منو بزنه بعد گفت نباید بزنی و این حرفا منم بغضم گرفته بود تا آخر ک بیایم چیزی نگفتم دیگه تو لاک خودم بودم الان من کارم بد بود یا پسر خاله همسرم ک به خواهرزادش میگفت منو هی بزنه؟
دختر خاله همسرم از دست من ناراحت شده ک داداششو زدم 😅😅
جدیدا با هر چیز کوچیک بغض میکنممم


بارداری فرزندپروری پوشک نوزاد تیتر بتا بی بی چک سیسمونی دورهمی
مامان نینی مامان نینی هفته دهم بارداری
سلاااام صبح قشنگتون بخیر و خوشی این چیزی که میگم همینجوریه دارم تعریف میکنم لطفا جبهه نگیرید بخونید جاااالبههه♡♡♡♡
بچه ها با توجه به داستان دیشب گفتم حالم خوب نیستو فلااان دیگه واقعا نتونستم تحمل دو دقه بمونم تو خونه نفسم داشت می‌گرفت انگار دیگه با اینکه یسری ها گفتن ن زنگ نزن بعد خواستگاری سریع به نامزدت دیگه منم نتونستمووو پیام دادم بهش اول گفتم سلام بیداری😂😂بعد گفت جانم اره بیدارم چیزی شده منم گفتم یکم حس میکنم حالم خوب نیست اگه میتونی بیا یه بیرونی جایی بریم بعد گفت چشمممم ۱۰ دیقه دیگه اونجام دیگه منم سریع یچیزی پوشیدم دیدم وایساده با ماشین خووووشملش دم در منم رفتم تا درو باز کردم گفت سلام باورتون نمیشه انقد حالم بد بود که زدم زیر گریه اصلا شوک شده بود بدبخت بعد هی میگفت چیشده آب بهم داد گفتم هیچی دلم گرفته و فلان بغلم کرد برا اولیییین بار بعد بردم برام بستنی خرید خلاصه با اینکه دلم پر بود ولی هی ذوق میکردممم دیگه حالم خوب شد ساعت ۱ و نیم اینا بود اوردم خونه به مامانم اینا هم گفته بودم میخایم بریم خرید واسه نامزدی😂😂😂😂😂

رفلاکس خواب شیردهی بارداری بارداری نوزاد پوشک شیر خشک بی قراری پوشک شیرخشک نوزاد غذای کمکی شیردهی رفلاکس نوزاد بارداری بارداری پریود حمام
مامان قند عسلم مامان قند عسلم هفته ششم بارداری
خانوما چیکار کنم موندم تو دوراهی شوهری فقط تیکه کلامش خانوادشه اون روز چون رفته بودم حموم من ساعت هشت نیم شب ها عصری میام بالا ساعت هفت اینا میرم پایین همیشه اون روز حال نداشتم دیر رفتم از ساعت هفت ونیم فقط زنگ زد باهام دعوا کرد منم حموم بودم بعد که رفتم پیش خانوادش پدرش هر چی از دهنش اومد بهم گفت الان از اون روز سه روز گذشته دلم دیگه شوهرمو نمیخاد میگفتم بخواد نزدیک بشه بهم دست بزنه نمیذارم ولی بدتر از من سه شبه کلن جای خوابشو عوض کرده موقعی که کار داره زنگ میزنه میگه فلان کار کن فقط خر حمالی خانوادش بعدش دیگه هیچی دوشنبه میرم خونه مامانم ولی از شانس بد من مهمون دارن نمیخام کسی بفهمه ولی تصمیم گرفتم این هفته عادی رفتار کنم هفته بعد که رفتم خونه مامانم بمونم کلن اونجا بگم نمیخامش بنظرتون کارم درسته اصلا خانوادم قبول میکنن توروخدا کمکم کنین من روانیم نمی‌دونم دارم درست تصمیم میگیرم یا نه شما بگین چیکار کنم

بارداری فرزندپروری زایمان کودک مادر نی نی شیردهی تنبلی تخمدان بارداری
𝒁𝒂𝒚𝒏𝒂𝒃🦋 𝒁𝒂𝒚𝒏𝒂𝒃🦋 قصد بارداری
شوهرم پریشب ی سفر ضروری پیش اومد براش و نصف شبی رفت الانم خونشون هستم .
برادر شوهر کوچیک که ۱۴ سالشه تقریبا
دیشب بیدار بودم تا اذان صبح بعدش اومدم بخوابم ساعت ۶ اینجوریا بود خواستم لباسامو عوض کنم ولی گفتم نه بذار با پیراهنم بخوام حوصله ندارم دراز کشیده بودم یدفعه که دیدم یکی داره از بالای پنجره در اتاق منو نگاه میکنه که دیدم همون برادرشه واااای سر جام لرزیدم یاد اون روز افتادم زود پا شدم دیدم زود رفته نشسته رو مبل بهش گفتم داری چیکار میکنی گف هیچی گفتم چرا از بالا داری به من نگاه میکنی گفت کِی گفتم من با چشمای خودم دیدمت گفت من نبودم شاید خیالاتی شدی گفتم من مثل داداش خودم حسابت کرده بودم چرا کثیف و بی ادبییی گفت مگه من چیکار کردم چرا تهمت میزنی بعدشم من چجوری میتونم از اون بالا نگاه کنم بهش گفتم پس اون میزی که پیشته چیه بهش گفتم فک کردی شوهرم نیست؟ بهش میگم به همه میگم گفت نه توروخدا نگو بهش گفتم میگم من دیگه نمیتونم تحمل کنم چقدر کثییییف آخه تو هنوز بچه ایی بزرگ میشی چی میشی مادر شوهرم از خواب بیدار شد...



بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان کارن جان👼💙 مامان کارن جان👼💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت دو🤍🌼
و من تا پنج صبح خونریزی شدید داشتم جوری که کامل رو تخت منو دراز کرده بودند هر چند دقیقه دروشیت پر خون برمی‌داشتند
دکتر هم نبود و من ناشتایی نداشتم....
سرگیجه و ضعف داشتم....
تا یه آمپول زدند و قطع شد...
دو تا سونو بعد رفتم گفت بقایا داری برو دفع میشه
قرص دادند اومدم خونه سه شبانه روز درد کشیدم جوری که مامانم گفت دوقلو طبیعی آوردم انقدر درد نکشیدم...
سه تیکه دفع شد❤️‍🩹
گذشت بعد بیس روز ده مهر تو خونه درازکشیده بودم یهو حجم زیادی خون اومد...
رفتم تو حموم فکر کردم بقایا دو ساعت تو خونه بودم دیدم قطع نمیشه لخته های زیاد داشتم
رفتم زایشگاه گفتن وضعیتت خرابه تا نیم ساعت دیگه کورتاژ نشی میری کماااا
این حرفا رو روی سرم می‌زدند و من فقط گریه میکردم و ترسیده بودم😭😭😭
با آمبولانس انتقال دادند یه بیمارستان دیگه و اورژانسی کورتاژ شدم...
اونجا هم خیلی گفتم منو بیهوش نکنین بهوش نمیام😅
خلاصه خیلی راحت بود و من گفتم کاش از اول کورتاژ میشدم