سلام مامانای قشنگ....از اونجایی که هیچکس نمیدونه و درکشو نداره که چی میگم گفتم اینجا بگم بنویسم دلم یخورده آروم بشه......پسرم ٣سالشه.خدا حفظش کنه واسم خیلیم باهوشه....ولی خیلی اذیتم میکنه😭😭😭باباشم ک اصلاااااااا یخورده وقت نمیزاره با این بچه دو کلام حرف بزنه یا بازی کنه مسئولیتاش کلا با منه.بخدا منم ادمم یکم وقت برا خودم میخـام یکم آرامش یکم خلوت....بعد از کلی خستگی کارای خونه و هرچیزی یکم میخوام بخوابم میگه نون خالی میخوام آب میخوام دیگه فهمیدم اذیتاشو میزارم دم دستش ک خواست بیدارم نکنه بخوره خودش.میبینه خوابم با گوشی بازی میکنه صداش زیاد یهو میزاره در گوشم میپره روکمرم.یکذره نمیزاره منو ب حال خودم.بخدا حرصی و جوشی شدم از جوش زیاد و فکر و عصبانیتی ک تو خودم ریختم کل سرم شروع میکنه نبض زدن و پشت کله ام درد میکنه.حال روحی جسمی و روانیم خوب نیست بخدا.همش میگم کاش میشد خودمو بکشم راحت بشم.بعد زایمانم ک افسردگی گرفتم فک میکنم هنوز روم هست.شوهرمم هیچ کمکی نمیکنه تو هیچ کاری فقط میره کار میاد میخوابه و بعدم میره.حتی نمیدونم چجوری ب شما هم توضیح بدم ک حالمو بفهمین فقط دارم مینویسم.فقط میدونم واقعا حالم خوب نیست یه وقتا دیگه زیادی همه چی بهم فشار میاره و سینه ام سنگین میشه راه نفسمو میگیره میشینم فقط غصه میخورم حرص میخورم......

۱۵ پاسخ

چقد منی

چقدر تو منی... منم رفتم دکتر گفت افسردگی بعد زایمان هنوز باهاته...

منم شوهرم همین طوریه یکسره بابچه لج ودعواحتی بچهای بقیه رو بغل میکنه بچه گریه کنه بخصوص بچهای خواهراش مسئولیت بچم باخودمه انرژی بچها زیاده بایدبنظرم ببرش پارک وخونه بازی انرژیش تخلیه بشه گوشی کم کم ازش بگیرچون بچه پرخاشگروعصبی میشه

من وقتایی که پسرم بیداره پلک رو هم نمیذارم ، بعد از ظهرا یه ساعت اینا میخوابه منم یکم استراحت میکنم البته اگه پسر کوچیکم که ۷ ماهشه بذاره 🤣🤣
شبا ساعت ۱۲ میخوابن صبحا نهایت ساعت ۸ بیدارن
هزاران هزارتا هم کاری که ریخته رو سر من
میفهمم حالتونو ولی همینه که هست کاریش نمیشه کرد ، من بعد از جنگ سعی میکنم مامان بهتری باشم و به مامانایی که فکر میکنم که بچشونو از دست دادن و حاضرن هر کاری کنن که فقط یه لحظه ببیننش

عزیزم چرا نمیفرستیش مهد کودک؟!

نمیدونم کسی هست مثل بچه من فقط جیغ بزنه بلند این سن

منم اینقدر جیغ میزنه از دستش گریه میکنم

پسرت کاملا نرماله خدا حفظش کنه خودت شدیدا خسته ای . خانواده خودت شوهرت یا دوست خیلییی مطمعن نیست دور برت برا دو ساعت بزاریش؟ یا حداقل بزاری یه کلاسی مهدی نه همیشه فقط حداقل دو ساعت .
روزی دو ساعت براخودت باشی ب مرور حالت بهتر میشه عزیزم
به خودت سخت نگیر موسیقی شاد بزار تو خونه باهم برقصید نزدیک من بودی میگفتم بیارش با پسرمن بازی کنه

عزیزم واقعا درک میکنمت من همش عصبی میشم وضع همه مون بخدا همینه
بچه هامون هم توجه میخوان و محبت
به راهکارش اینه که ببریش بیرون هم یکم وقت بگذرونه هم خودت یه هوایی بخوری
من حتی روانپزشک هم رفتم دارو هم اثر نکرد
بخدا هزار تا دوره بدون فریاد و ... شرکت کردم اما تنها باید کمکی داشت شوهرامون باید کمک بدن
مراقب خودت باش سعی کن حتما ببری بیرون و از مادری کسی اگه هست کمک بخوای

عزیزم ببر مهد بهت قول میدم خوب میشه دختر منم همین بود الان به قدری عوض شده که خودمم باورم نمیشه

دوست عزیز دقیقا منم
شوهرم جمعه ها هم نیست منم همش روانی میشم....
ذره ای کمک نمیکنه کلا ۵ دقیقه در روز هم وقت نداره با بچه ها

دختر منم مثل پسرتونع 😑

والا منم اینطوریم شوهرم کمک میکنهاا ولی خیلی کم
خودش بعد اینکه میات از سرکار کلا استراحتشو میکنه خابشو‌میکنه اگه ببینه من عصبانیم یا دخترمو‌میزنم حالو حوصلع ندارم ی کمکی میکنه .منم والا داغونم اینقدر بچم اذیتم میکنه از صبح تا شب ب یقم چسبیده استراحت ندارم عصرا نمیزاره بخابم کلاا شلوغه. خدا خودش کمک حالمون باشه

چقدر شبیه هم هستیم انگار منو توصیف کردی دقیقا من خودمم هستم خودم هیچ بنی بشری یکساعت دخترم نگه نمیداره باباش مدام خسته س کار داره حوصله نداره یعنی جوری هستم که از بچه دوم آوردن حالم بهم میخوره گفتم دیگه نمیارم الان دیسک کمر دارم کمر درد امونم بریده زانو درد که جفت زانوهام خالی میکنه چندین بار خوردم زمین یکهفته هم هست مشکل گردن گرفتم از بس نوزادی بدی داشت مدام بغلم بود کلا نابود شدم یعنی بگم خدا برام نگهش داره عاشقشم ولی وقتی بچه دار شدم سونامی زد به جونم زندگیم

پسر منم همینه کنار من یه دختر ۹دساله دارم مدام لج میکنن باهم جنگ میکنن دیوانم کردن ولی شکر همسرم زبون میگره کمکم میکنه

سوال های مرتبط

مامان معجزه خدا مامان معجزه خدا ۴ سالگی
بابچه هاتون چیکار میکنید تو این هوای گرم؟!؟! پارکم نمیشه برد اینقد داغه هوا دائم میخواد تو خونه باهاش بازی کنم اینقد کلافه ام که حوصله هیچی ندارم این طفلی هم یکسره بازی میخواد با پسرخالشم ک یکسال تفاوت سنی دارن اصلا ااااا بازی نمیکنه اصلا دوسش نداره میگه اصلا نیاد خونمون. خودم گهگاهی میبرمش بیرونی مغازه ای یا تو خونه یکم برنامه کودک میبینه. بازی هم باهاش بکنم فقط دوستداره بدوبدو و بازی های هیجانی باشه که من اصلا نا ندارم اینقد گرمه هلاک میشم اصلا حوصله هیچی ندارم 🤦‍♀️🤦‍♀️باز میگم چقد من مامان بدی هستم ک باهاش بازی نمیکنم ولی نمیدونم چرا اینقد کسلو بی جونم 🤦‍♀️
از صبح ساعت‌های 8 اینا بیداره تا ساعت‌های 10 یا 11 شب ظهرم اصلا نمیخابه نمیزاره منم بخوابم دیگه این تایم همش میگه بازی کن باهام
به نقاشی هم اصلا علاقه نداره فقط بازی های هیجانی.
با باشم ک اصلا بازی نمیکنه همش میگه خستم حتی روزهای تعطیل ک خونه دائم میگیره میخوابه خیلی کلاااافه شدم خیلیییییی
مامان شنتیاا مامان شنتیاا ۵ سالگی
سلام‌ یه چیزی خیلی نگرانم کرده راجب پسرم میخوام ببینم طبیعیه یا با دکتری مشاوری مشورت کنم. با اینکه از بچگی به حرفاش گوش دادم سریع
تا حدودی جواب گرفته چیزی خواسته تونستم تهیه کردم هیچ وقت چیزی و نذاشتم خیلی بگه اصرار کنه بعد انجام بدم ولی پسرم نمیدونم اخلاق بد یا خوب حرفاش و خیلی تکرار میکنه در حد قفلی زدن یعنی اگه ی چیزی بخواد بگم فردا تا اون روز برسه همش میگه صبح هم یادش نمیره تا اون کارو نکنی براش ول نمیکنه و این موضوع هم خودمو هم بقیه رو ی جاهایی کلافه کرده مثلا میگه بازی کن ب هرکی ک باشه انقدر میگه تا طرف بلند شه بازی کنه خیلی وسط حرفامون میپره اصلا نمیذاره حرف بزنیم یا حتی من با گوشی هم بخوام حرف بزنم یکاری میکنه یا حواسم پرت شه یا قطع کنم سریع البته ک بگم هرچی من منعطف و سریع براش یکاری میکنم شوهرم برعکس زیاد باهاش بازی نمیکنه ی بازی هم بخواد بکنه انقدر بچه باید اصرار کنه بهش تا باهاش بازی کنه یا هرچی ازش بخواد هی باید بگه بهش هم میگیم باشه ولی باز میگه مثلا دیروز رفتیم بیرون خرید گفتیم پسر خوبی باشی اذیت نکنی برات آدامس که دوس داری میگیریم هر ۳ دیقه ی بار میگفت آدامس میخری آدامس میخری انقدر گفت شوهرم عصبی شد گفت اصلا نمیخرم بعد ی وقتایی رفتار شوهرم باهاش ی جوری میشه من فکر میکنم بچه مشکل داره حس منفی میگیرم عصبی میشم دعوامون میشه ی مورد دیگه هم هست ب شدت تنهاس و فقط من و باباشیم ک باباش اصلا براش وقت نمیذاره باز ی موضوع دیگه هم هست مثلا میگه موز داریم میگم نه میره چک میکنه این مثال راجب هرچی باید بهش ثابت بشه خودم این موضوع دوس دارم که اعتماد نداره زیاد ولی خب نمیخوام ب ماهم اینجوری باشه میخوام حرفمو قبول کنه
مامان پسری مامان مامان پسری مامان ۵ سالگی
کمی از اخلاقیات پسرم میخام بگم لطفا شماهم بگین که ببینم راه حلش چیه

پسر من خیلی لجبازه خیلی پر انرژیه همش خرابکاری می‌کنه کل خونرو مدام گند میزنه اصلا اهل بازی کردن نیس فقط خرابکاری و بهم ریختن اصلا هم اینکه کمکم کنه و خودش جمع کنه نیست همش دست میزنه به سینه هام باهاشون بازی می‌کنه دنبالم راه میوفته عین جوجه گاهی وقتا حین ظرف شستن و غذا پختن صندلی می‌زاره ک فقط بیاد دست بزنه یه سینه های من همش لباسمو بالا میده حالا اینا به کنار بیش از اندازه وابسته پدرشه اصلا همه دنیا یه طرف باباش طرف دیگه. همش دنبالشه هم بیرون هم تو خونه از وقتی ک شوهرم میاد اصلا بهش اجازه استراحت نمیذه نه استراحت نه خاب نه غذا خوردن نه حتی دو دقیقه بیاد کنار من بشینه برای همون منو شوهرم خیلی از هم دور شدیم حتی مهموونی هم ک میریم بازم میاد گیر میده به منو باباش مخصوصا باباش ک بیا با من بازی کن یه ادا اصول ها در میاره انقد نق نق و عصبیه که مجبوریم ب حرفش گوش بدیم فوری قهر می‌کنه عصبی میشه
مامان ریحانه و تودلی مامان ریحانه و تودلی هفته پانزدهم بارداری
امروز آمپرم بالا رفت نمیدونم حق با منه یا نه
یا اینکه نزدیک پریودیمه و روزه بهم میگیرم خیلی بهم فشار اومده
سر بارداریم فهمیدم بچه م دختره کلی عروسک براش گرفتم
ولی دخترم تا الان اصصصصصلا علاقه به عروسک نداره
حتی نشده پنج دقیقه خاله بازی کنه و باهاشون بازی کنه
ولی فقط به وسیله های ریزه و پیزه علاقه داره
ببری اسباب بازی فروشی دقیقا دست میذاره روی اون اسباب بازی ک هزار تیکه میشه
همه اسباب بازی هاش اینجوریه
از وقتی هم بیدار میشه تا لحظه آخر ک میخواد بخوابه یعنی تا ی ثانیه آخر همه رو میریزه
کاش بازی کنه
نمیکنه دو دقیقه بعد میره ی سری دیگه میریزه
در حد پنج دقیقه کل پذیرایی پر شده
اتاق خودش پر شده
هی باید از زیر مبل
روی میز ناهارخوری
جاهایی ک فکرشو نمیکنی جمع کنم
امروز باز همسرم رفت براش خرید
منم عصبانی شدم
میگه کاریت نباشه
آره من نباید کاری داشته باشم چون فقط باید جمع کنم
کاری ک خودشون نمیکنن
یکی میگه میخوام بیام خونتون قلبم درد میگیره بخدا
چون دو روز فقط باید اسباب بازی جمع کنم البته باز پشت سرم میریزه
جالبه تا جمع کنم گیر میده باز کن تازه دوباره یادش میفته بازی کنه
بعد دو دقیقه دوباره به امان خدا رها میشه
فردا تعمیر کار میخواد بیاد خونمون
گفتم طرف بیاد سکته کرد
چقدر جمع کنم آخه
قهر کرد باهام
خدایی شما بودید چیکار میکردید؟؟؟