سلام از بارداری دوم🥲(خواسته ولی ناخواسته)
جریان از این قرار بود ک من همیشه دلم میخواست اختلاف سنی بچه هام زیاد نباشه و بین سه تا پنج سال باشه نهااایتا…
اما چون وزنم بالا بود و یکساله خونه و ماشین خریدیم ی خورده تو فشار مالیم تا سال دیگه حقوقا بره بالا و راحت تر زندگی کنیم…بعد اقدام به بارداری دوم کنیم…
اما این ماه بعد پریودیم و درست زمان تخمک گذاریم ک (اصن حواسم ب این مورد نبود)رابطه داشتیم و بهش گفتم راحت باش بابااا با یکبار ک هیچی نمیشه🥴
و با همون یکبار بلهههههه😩🥲
ولی واقعا ب دلم افتاده بود باردارم حتی ی شب خواب دیدم اما بازم میگفتم ن بابا عمرا با بار اول مگه میشه…ناگفته نماند ک ی خورده عفونت هم داشتم خارش و ترشح پنیری…ک خودم دارو مصرف کردم و چون خیلی کم بود دکترم نرفتم برای درمان…ک دیگ این ده روز همش درد پریودی داشتم و دوباره عفونتم زد بالا همش خارش و ترشح داشتم دیگ خواستم وقت دکتر بگیرم ک دیدم وقت پریودیمم گذشته شک کردم
بی بی چک زدم مثبت شد🥲🥴😂
پشمام ریخت به معنای واقعی…
حالا همش استرس و نگرانی اینو دارم ک با عفونت و وزن بالا باردار شدم
اگ خطری برای بچم پیش بیاد چی😩
البته من رو بچه اولمم وزنم بالا بود و راحت ترین بارداری و داشتم…
اما این یکی و عفونت داشتم و همین خیلی نگرانم کرده…
ولی میدونم بی شک خدا برامون این بچه رو خواست❤️
ان شالله قسمت هرکی ک ارزوشو داره…




#فرزندپروری#پوشک#شیشه#پستونک

تصویر
۱۰ پاسخ

بسلامتی مبارک باشه گلم.نگران نباش زیر نظر دکتر عفونتت چک میشه بهت داروهای مورد نیازو میده وزنتم تا جایی ک خودت میتونی رعایت کن چیز مقوی بخور وای پرخوری نکن تا ان شالله نی نی بسلامتی ب دنیا بیاد

وزنت چندع

مبارک باشه عزیزم نگران نباش منم تو بارداریم عفونت داشتم دکتر دارو داد عفونت از بین رفت

برای منم دعا کن

مبارک باشه گلم حامله ای برا من خیلی دعا کن 🥹

مبارک باشه به سلامتی ❤️

مبارک باشه گلم منم دختر کوچیکم و با یه رابطه حامله شدم ادم و گول میزنه

سلام عزیزم مبارکه
عزیزم مارک بیبی چکت چی بود و بعد چند روز عقب انداختن مثبت شد

مبارک باشه

مبارکت باشه عزیزم . مگه وزنت چنده؟

سوال های مرتبط

مامان جانان مامان جانان ۳ سالگی
سلام سلام
بعد 14 روز زایمان از تجربه ام بزارم براتون
بخش اول

زایمانم بیمارستان غرضی بود و دکتر گفته بود 6 نیم بیمارستان باشم..روز قبلشم تمامی کارای پرونده و بستری رو انجام داده بودم. خلاصه رفتیم سوند زد و سرم وصل کرد تا 10 نیم ک بردنم اتاق عمل.. راستشو بگم من از سوند خوشم نمیاد و نمیتونم بگم آسون گذشت.. نمیدونم چرا اتاق عمل نمیزارن یا قبل عمل نمیزنن ک آدم ضجر نکشه.
چون زایمان قبلیمم بی حسی بود مرحله ب مرحله اش تو ذهنم بود و استرس خیلی زیادی داشتم.. اتاق عمل بسیار تمیز و خلوت بود.. دانشجو ک اصلا نبود..
مسئول بی حسی خیلی هوامو داشت نفسم ب سختی بالا میومد و خیلی هول داشتم ک همین ک اون بنده خدا بود دلگرمی بود برام..
مدت زمان بی حسیم نسبت ب زایمان قبلی خیلی کم بود و زود حس برگشت.. بدی ماجرا این بود وقتی رفتم بخش خونریزی داشتم ک شکممو فشار دادن و عملا مرررردم و زنده شدم.. چون دگ بی حسی هم نداشتم.
با شیاف یکم قابل تحمل تر میشد دردام و خب رسیدگی پرستارام در حد خودشون خوب بود.
ساعت 11 سوند رو درآوردن و من دیگ از ساعت 2/3 شب یکم از تخت پایین اومدم راه رفتم.. بازم رتبه سخت ترین قسمت، متعلق به همین قسمته.
از بخیه هام تقریبا راضی ام، میتونست بهتر باشه. چون ی قستمش خوب بخیه نشده بود یکم عفونت کرد و من روز 12 ام بخیه رو کشیدم.. برای کشیدن بخیه هام دیگه مطب نرفتم و رفتم خود غرضی.
من بقیه رو نمیدونم، اما کلا شب و روزایی ک زایمان کردم خیلی بهم سخت گذشت، کمردردش، قفل شدن بدنم و کمرم، درد و سوزش بخیه ها، نشستن و پاشدن و ..
دعام اینه انشالله هرکسی زایمان میکنه بهترین هارو تجربه کنه و خوش زا باشه و زود سرپا شه
مامان شیطونک مامان شیطونک ۴ سالگی
تجربه از پوشک گرفتن ماهلین





من ی بار دوسال هفت ماهگیش اقدام کردم روز سوم پوشکش کردم چون در روز خیلی خطا داشت و همش جیشش میرفت
ی بار دوسال و مه ماهگیش اقدام کردم و یک هفته بعد دوباره موفق نشدیم و پوشک شد چون تو شورتش پی پی میکرد و اصلا براش مهم نبود و حتی بدش نمیومد دور و بریا میگفتن پوشک نکن عادت میکنه تسلیم نشو بلاخره یاد میگیره اما خیلی خطا داشت

تا این دو هفته اخیر ک ماهلین اصلا تو پوشک پی پی نمیکرد و تو دسشویی کارشو میکرد
خیلی هم پیش اومده بود ک پوشکشو باز میکرد و میگفت جیش دارم
منم شروع کردم و امروز روز یوم بود و ماهلین اصلا خطا نداشت
فقط روز اول دوبار خطا داشت
ب این مرحله از امادگی رسیده ک خودش لباسشو در میاره میره دسشویی و خودشم میشوره و کا با خیال راحت میریم بیرون چون جیششو میگه
تجربه من اینه ک اصلا ب حرف دیگران گوش ندید و بزارید بچه خودش بهتون نشون بده ک امادس عجله نکنید و نگید دیر شده
ب وقتش خیلی خیلی راحت از پوشک میگیرید🩷
مامان شایان 🧸 مامان شایان 🧸 ۳ سالگی
امروز حسابی خسته شدم .تا الانم بیدار بودم .
خونه تمیز کردم با شایان بیرون رفتم دکتر رفتم و یسر هم ب مامانم زدم 🥲 الانم نشستم با یکی از دوستام ک روانشناسه صحبت کردم ❤️🥲
بنظرم مامانای امروزی خیلی کارشون سخته ؛ اگاهیشون رفته بالا و از طرفیم بین تربیت جدید و قدیم گیر کردن.
اگ ماهم مثل مامانای دهه ۵۰ و ۴۰ هر وقت کم میاوردیم بچه ها رو میزدیم از نظر هیجانی تخلیه میشدیم 😅 ولی خب همش میریزیم تو خودمون و غمباد میگیریم ☠️🥲❤️
همیشه دلم خواسته خونمون امن ترین نقطه برای شایان باشه 🥲
اما ی مدته کم اورده بودم ، این دست تنها بودنه سخت بود برام.
اما امشب همین هم صحبی با دوستم و حرفایی ک بهم زد منو دلگرم کرد ب ادامه ی مسیر مادری ❤️🤍
بهم میگفت این ی چرخه معیوبه وقتی تو خسته ای >بچه بیشتر میچسبه بهت >تو تحریک پذیر تر میشی
پس باید حال تو خوب باشه 🤍 اگ شما هم این مدت حس میکنید کوچولوها اذیتاشون بیشتر در اصل رجوع کنید ب حال خودتون 🤍
سعی کنید حال خودتونو خوب کنید و نتایج مثبتشو تو رفتار کوچولوها ببینید 🤍
مامان آوش مامان آوش ۳ سالگی
سال ١٤٠٠ تصميم گرفتم برم خودمو چك كنم ولي تصميمم واسه بچه دار شدن ٤٠٢ بود،وقتي رفتم دكتر بم گفت ك تو بچه دار نميشي بايد سريع بري مركز ناباروري بش گفتم من نميخوام الان بچه دار شم گفت مهم نيس تو ميري اونجا شايد ١٠ سال زمان ببره تا باردار شي،گفتم داره چِرت ميگه رفتم چندتا دكتر ديگه نظر اونا هم همين بود ك ب آسوني باردار نميشم،حقيقتو بگم يكم ناراحت شدم ولي تو دلم گفتم اگه خدا بخواد ميشم وگرنه هيچ،اومدم خونه ب همسرم گفتم ك دكترا چيا بم گفتن،بم گفت اااا جدي پس الكي اينهمه جلوگيري ميكرديم خودمونو عذاب ميداديم با كُلي خنده بم گفت،گفت ديگه راحت شديم😂من فك كردم حالا اونم ناراحت ميشه ولي اون ب فكره ي چيزه ديگه بود😂😂ما ديگه تصميم بر اين شد ك جلوگيري نكنيم و آزااادييييي😂😂حتي نرفتيم دكتر بمون دارويي چيزي بده چون بچه نميخواستيم
دوماه بعد بار دار شدم (خداروشكر ميكنم واسه فرشته اي ك بم داد خيلييييي ميخوامش و دوستش دارم)ولي ريدم تو علمي ك اين پزشكا دارن اگه ميدونستم ب اين زودي بازدار ميشم جلوگيري ميكرديم مثله قبل😅
خواستم بگم كافيه فقط خدا بخواد ديگه هيچ

تو اين عكس چند ساعت بعد آووش دنيا اومد😍

همسرم حتي ب خودش زحمت نداده از رو تخت بلند شه عكس بگيره😅
مامان حامی مامان حامی ۴ سالگی
سلام مامانا من پسرمو ۵ روزه مونده بود ب تولد ۳ سالگیش از پوشک گرفتم قبلش خیلیا بهم میگفتن زودتر از پوشک بگیرش پوشک گرونه نمیدونم عفونت میکنه زشته جلو بقیه ک‌ بچه با این سن پوشکه انگاری ک ۶ سالش بود بچم🤣البته منم قبل تر شروع کرده بودم ولی واقعا باهام همکاری نمیکرد یعنی من هرچی تقلا میکردم ک زود ب زود ببرمش دستشویی اون بیشتر مقاومت‌میکرد جوری شده بود این راه اتاق تا دستشویی رو تو بغلم مشغول یا کشیدن موهام بود یا چنگ زدن بدنم ک ب هر طریقی میخواست مانع بشه ک ببرمش دیدم اینطوری نشه هن خودش اذیت‌میشه هم من بماند حالا این وسطا گاهی ک دستشویی جیش نمیکرد از لج بازی میاوردمش بیرون تا شلوارشو بپوشم تو خونه جیششو‌ میزد.دیگ تصمیم گرفتم ب حرفای بقیه گوش ندم و صبرکنم ب موقعش تا اینکه بالاخره قبل تولد ۳ سالگیش تونستم از پوشک کامل بگیرمش فقط ۲ روز اول ی بار تو شلوارش جیش کرد ی بارم نتونست شماره ۲ رو کنترل کنه و تو شلوارش زد از اون روز تا الان راحت هم جیششو میگه هم شماره ۲ رو نیازم نیس زود ب زود برمش دستشویی امروز خودش ساعت ۷ بیدارم کرد مامان پی‌پی.نمیدونید چقد خوشحال شدم انگار تموم دنیارو یهم دادن یعنی من اورستو فتح میکردم اینقد خوشحال نمیشدم ک با گفتن پی پی این بچه خوشحال شدم.و این بود تجربه من