پارت پنجم تجربه زایمان
دیگ دم دمای صبح ساعت4پرستار اومد باز سرم زد با امپول فشار اینا برام
و منم گه گاه ی ورزشی میکردم اینم بگم ک ماما همراه نگرفتم چون گفت خودم بلدم انجام میدم هرچند ک ماما گفت دردات شروع شه نمیتونی ها گفتم ن من میتونم
ماما همراه نمیخام
گذشت و شیفت دکترمم عوض شد و من هنوز خبری از درد نبود
البته یادم رفت روز اول تا سرم فشار رو زد ی درد پیچید تو کم و کمرم اما گذرا بود و تموم شد همون وقت ادامه دار نبود
دیگ فرداش کم و بیش ورزش میکردم ی بار ک رو صندلی برعکس نشسته بودم پاشدم دیدم روی زیراندازم ی ترشح خونی بزرگه رفتم ب پرستار گفتم گفت طوری نیست
بعد اون هر بار سرویس میرفتم ترشح خونی داشتم اینم بگم ک ب شدت تکرار ادرار پیدا کرده بودم نمیدونم براچی
خلاصه ظهر شد و من شروع کردم ب راه رفتن توی راه رو یهو دیدم ی دردی پیچید ب شکم و کمرم خفیف بود اما دقت ک کردم و تایم گرفتم دیدم قشنگ دو دقیقه ی باره
ادامه پارت بعد

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان نشونه🩷 مامان نشونه🩷 ۱ ماهگی
پارت چهارم تجربه زایمان
دیگ لباسامو عوض کردمو رفتم تو اتاقم ک با اینک دولتی بود ولی هر نفر ی اتاق مجزا داشت
ی ماما اومد کارامو انجام داد و معاینه کرد گفت ی سانتی گفتم وا منک 2ونیم بودم گفت ن بابا
منی میگی یعنی ی حالی شدم ک نگو
شانس شیفت دکترم بود دیدمش گفتم ماما اینجور میگ گفت ن دستا فرق میکنن 😂 دیگ هیچی رو تخت بودمو آمپول فشار تو سرم زدن برام و مدام نیست میگرفتن و خیلی کل کادر زایشگاه زورشون اومده بود ک من خودم خاستم بستری شم آقا ولم نمیکردن میرفتن میومدن شیفت رو ک میخاستن تحویل بدن هی تأیید میکردن ک من ب اصرار خودم بستری شدم
تازه ی ماما از خود راضی اومد و عوض امیدواری میگفت و 3 4روز اینجایی نمیزایی انگار باهام لج کرده بودن
و هی میرفتن میومدن چن ساعتی معاینه میکردن و هی میگفت همونه تغییری نکرده
خلاصه گذشت و شب شد و گفتن دیگ سرم رو قطع میکنن تا فردا دوباره
این وسط نگم از اتاق کناری ک با صدای دادش نزاشت پلک رو هم بزاریم منم دیدم خابم نمی‌بره پامیشدم تو راه رو راه میرفتم
ادامه پارت بعد...
مامان شاهان مامان شاهان ۱۶ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان مهراد💙💙 مامان مهراد💙💙 ۱۴ ماهگی
من یکشنبه بود ک حس کردم حرکات بچم کم شده خلاصه هرکاری بگین کردم ولی بازم کم بود شب رفتم بیمارستان قسمت زایشگاه nstگرفتن گفتن مشکلی نداره و میتونی بری خونه ..بعد ی دکتر اومد گفت ن چون مشکل فشار داری باید بستری بشی ب احتمال زیاد فردا سز میشی مایعات سبک بخور من کلا شوکه شده بودم نمی‌دونستم چکارکنم فردا شب همون دکتره اومد گفت تورو ب شیفت بعد میسپارم ختم بارداری دادن گفتن روند زایمان طبیعی و شروع کنن من بازم تعجب کردم گفتم مگ قرار نبود منو سز کنید گفت نه فعلا طبیعی... خلاصه منم قبول کردم و گفتم مشکلی نیس..ساعت ۸٫۵اومدن معاینه کردن گفتن یه سانتی درصورتی ک خودم از هفته ۳۴ ی سانت بودم...برام نمی‌دونم شیاف بود یا قرص گذاشتن تو واژنمو و دردم شروع شد ...تا شد دوباره ساعت۱۲دکتر اومد معاینه کرد ب حدی فشار داد و چرخوند ک من جیغم دردومد و گریه کردم ..بعد دستکش رو دیدم ..دیدم خونی شده ..گفت دوسانتی فهمیدم ک بزور رحممو باز کرد...خلاصه تا شب ساعت ۱۰شب من داشتم درد می‌کشیدم و هر ی ساعتی یبار میومدن معاینه..و همچنان با وجود درد زیاد همون دو سانت بودم
ادامه پارت بعدی
مامان دلوین مامان دلوین ۱۴ ماهگی
پارت ۴
کم کم دردام شروع شد و زود تموم میشه با تکنیک تنفس تحمل کردم ماما رفت و ی قوطی ادرار اورد گفت اینم باید انجام بدی سرم قطع کرد گفت با سرم برو بیا تا دوباره nst بهت وصل کنم رفتم انحام دادم اومدم دراز کشیدم دوباره دستگاهه وصل کرد هی دردام زیاد شد ولی با تنفس تحمل کرد ی نیم ساعت یکساعتی بود ک ماما رفت کسی پیشم نبود شوهرم پیامم دادگفت چطوری گفتم نمیتونم تحمل کنم برو رضایت بده ک سزارینم کنن گفت ن چند سالی هست ک ممنوع شده نمیزارن قربون صدقم میرفت من فقط اشکم میومد مامانم زنگ زد گفت چجوری گفتم خوبم نفهمید ک سرم فشار بهم وصله شوهرم زنگ زد گفت مگه سرم فشار بهت وصل نی گفتم چرا گفت مامان نفهمیده گفت ن درد دارم دعام کن ساعت ۳ نیم بود ی مانا دیگه اومد بالا سرم nstخورده بود بهم دوباره ژل زد درستش کرد گفت تکون نخور تا درست کار کنه گفت بزار معاینه کنم ببینم چجوری معاینه گرد گفت ۲ سانتی گفتم یا خدا انقد درد کشیدم تازه دوسانتم گفت تکون نخور تا برم نمازم بخونم بیام گفتم باش تا اومد من سوره انشقاق و ۷ بار دعای ناد علی خوندم و حضرت فاطمه قسم میدادم و موقع دردارم امام صدا میزدم نمازش خوند اومد گفت دستشویی نداری نگفتم اره گفت خو برو بیا رفتم اومدم دردام زیاد میشد ولی وقتی میدید دارم تا تنفس تحمل میکنم تشویقم میکرد گفت عالیع کلاس رفتی گفتم ن گفت دردات ک شروع شد همینجوری ادامه بده دکتره اومد واسه معاینه گفت اصلا رحمت پیدا نمیکنم جلل خالق و گفت حال ندارم پیداش کنم ماما اومد گفت بزار یچیزی بهت بدم بخوری یکم ابمیوه خرما بهم داد ک خودم گفتم دیگه نمیخورم
هیی nst نگا میکرد میگفت تکون نخور درست ثبت نمیکنه نگوو ک ضربان قلب بچه بالا بود یعنی تا موقعی ک زایدم این ب من وصل بود
مامان ِ تیدا ❤️‍🩹🕊 مامان ِ تیدا ❤️‍🩹🕊 ۱۵ ماهگی
#زایمان پارت ۳
من خیلی داشتم استرس میکشیدم ک همسرم از کجا ده تومن نقد میخاد بیاره چطوری پول از بانک بگیره اصلا مغزم کار نمی‌کرد
فرستادنم داخل ی پرستار اومد بالا سرم ی امپول فشار برام داخل سرمم خالی کرد گفت ما مجبوریم روند طبیعی رو پیش ببریم چون ممکنه همسرت پول و نیاره..
من مطمعن بودم ک رفته بیاره اینا زیر بار نمیرفتن
خلاصه امپول فشار برام زد داخل سرم اما خیلی کم وارد بدنم میشد
ی دردای ریزی کمرمو می‌گرفت و ول می‌کرد تا اینکه ی پرستار اومد گفت بیا دارن صدات میکنن پخش پرستاری
رفتم دیدم همسرم با‌کارت هدیه اومده بود ازش گرفتم گفت بهم گفتن بدی ب خانوم فلانی..
رفتم داخل صداش زدم اومد گفتم اینم پول خانم دکتر
رنگ و روش پرید گفت تو خانم ... از کجا میشناسی گفتم گفتن کارت بدم ب ایشون
معلوم بود ترسیده گفت دیگ ب شوهرت بگو نره کل بخش و خبر دار کنه الان عملت شروع میکنیم
بردنم امپول فشار و ازم جدا کردن
بعد دونفر اومدن ک برام سوند وصل کنن
بگم اصلا درد نداره فقط میسوزه حس میکنی ی چیز اضافی باهات..
دیگ کم کم بردنم اتاق عمل
اینایی تجربه اولتونه من از بی حسی از کمر خیلی راضی بودم آمپول دردی نداره برای کسایی ک میترسن میگم
توی اتاق عمل سرتونو زیاد تکون ندید
من خیلی سرمو تکون دادم گوشام کیپ شده بود سرم سوت می‌کشید
پرستار گفت‌تکون ندی خوب میشی ک‌همینطورم شد...
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده
مامان پناه👧🏻🍭🍼 مامان پناه👧🏻🍭🍼 ۱۳ ماهگی
پارت پنجم تجربه سزارین
انگار بی حسیم داشت می‌رفت کم کم داشتم درد حس میکردم همش میگفتم من درد دارم میگفتن عیب نداره😐😂 من چون همراهامو ندیده بودم رفتنی گفتم من همراهام اینجان گفتن ن 😑 اونجا با اون حالم کلی ناراحت شدم ک ببین من رفتم اومدم اینا هنوز نفهمیدن😂نگو اونجا بودن بیچاره ها از اول
اومدن سمتم ک ببرن بخش ، اینم بگم فشارم و مرتب چک میکردن چون بالا بود میترسیدن ولی بهتر شده بود ، اومدن حرکت دادن ببرن دم در نگه داشتن ی عالمه اونجا ی نفر اومد پتو رو زد کنار شروع کرد شکممو فشار داد زیاد درد نداشتم چون بی حس بودم هنوز ولی یکم داشتم و التماس میکردم ک بسه تموم ک شد گفتم تروخدا دیگ نکنین گفت نترس تموم شد ولی نگو هنوز اولش بوده😿
بردنم بیرون مامانم تا دید منو اونجوری دارم میلرزم زد زیر گریه🥺
همراهم اومدن تا بخش رفتیم جا ب جا کردن رو تخت و رفتن من دیگ بی حسیم رفته بود و دردام شروع شده بود ولی در اون حد نبود ک نشه تحمل کرد بعد کم کم هم دردم هم لرزشم تموم شد گفتم مامان من چرا یهو خوب شدم😂گف چون همزمان چندتا باهم شیاف برداشتن گفتم پس چرا من ندیدم
با اینکه فکر میکردم بی حسیم رفته ولی نرفته بود نفهمیده بودم کی برداشتن
خلاصه ک نینیو دیدم و کلی عشق کردم و حالم خوب شده بود درد نداشتم
یه چند ساعت بعد دوباره دردام شروع شده بود اما بازم زیاد نبود مث یکم شدیدتر پریودی من پمپ درد اینام نداشتم خیلی خوب بود حالم بغل دستی هام همه داشتن و حالشون مث من بود اینجوری نبود ک پمپ درد دیگ همه چیو حل کرده باشه انگار ک پمپ همون شیاف باشه اولا همچین درد بدی نداره اون یذره هم با شیاف و مسکن هایی ک میزنن حل میشه
بارداری
مامان الین مامان الین روزهای ابتدایی تولد
مامان اسرا جوجک🐣✨️ مامان اسرا جوجک🐣✨️ ۱۱ ماهگی
اومدم پایین داشتم ورزش میکردم،یهو ریه ام سوخت،سوزش بدی داشت و اینقدر سرفه ام گرفته بود.. منم زور میزدم سرفه کنم ک یهو ی چیز داغ ریخت از‌پام..کیسه آبم پاره شده بود..
دیگه‌نمیتونستم باایستم،سرفه شدید میکردم.. دراز کشیدم سرم رو قطع کردن ،nst گرفتن خوب بود ،باز آمپول فشار رو گذاشتن نزدیکای ۴‌سانت شده بودم.. درد های ارومی داشتم‌کم کم ،تقاضا بی دردی کرده بودم ..
گف ۴‌سانت‌برات میاریم ،ی کپسول بود دادن توش نفس بکشم،ی چیزی ام‌زدن تو رگم.. خمار شده بودم‌حسابی ،سرگبجه‌گرفته بودم
رفته رفته دردام خیلی می‌میشدددد همسرم پیشم بود هی ماساژ میداد کمرم رو..
دردم ب قدری شد ک نمی‌فهمیدم دیگه مامانم ماما رو صدا زد معاینه کرد گف فول شدی ..
زنگ‌زدن دکترم، من تقاضا ماما همراه هم‌کرده بودم‌ک دیر اومد دقیقا وقتی فول شده بودم .. ولی بی تاثیر بود 🤷‍♀️ دیگه دکترم سر ۱۰ دیق اومد و دختر قشنگم با کمک ماما ک زور میزد رو شکمم و پارگی 😁 ساعت ۸ و نیم ب دنیا اومد و شد عشق زندگیمون💖😍😍😍..
در کل زایمان‌با امپول فشار اوکیه من راضی بودم ،