۷ پاسخ

خدایا☹️

وای خدایا پس اون همه درد واسه چی بودد😐

اوووف

خب بقیه اش زود تایپ‌کن من جای تو نگرانم 😂😪

برگام بعد من ۳۷ هفته بدون درد ۳ سانت باز بودم رفتم بیمارستان

چه سخت گذشته بهت خدایا

منم مثل درد طبیعی رو کشیدم دادو بیدادمیکردم ک منوببرین سزارین اخر سزارین شدم

اوووه چه مکافاتی

سوال های مرتبط

مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت دو
بعد اون اومدن امپول فشار رو وصل کردن و شروع ورزش کردن اسکات وچرخش کمر تا ساعت 3, عصر شدت درد هام خیلی شدید بود و مقدار آمپول فشار رو بیشتر کرده بودن تو ذهن خودم اون درد ا حداقل پنج فینگره و امید داشتم که پیشرفت میکنم بعد تحمل کلی درد با معاینه بازم سه فینگر بودم اشک در اومد از اون همه تلاش و ورزش بدون ذره ای حتی تغییر به خون ریزی افتاده بودم . دقیق یادم نیست واقعا بعد زایمان منی که حافظه ام تو جزئیات عالی بود الان افتضاح شدم دیگه دیدن اصلا پیشرفت نمیکنم کیسه آبم رو پاره کردن بازم شروع ورزش همراه با خون ریزی ولی حتی یه ذره پیشرفت بعد من هر چی میخوردم بالا میاوردم . ازشون اپیدورال درخواست کردم گفتن فقط تو روز های خاصی دارم ازشون گاز خواستم گفت باید بری تو 7 فینگل . داشتم از درد های که قطع و وصل میشد میمردم که ماما اومد و گفت میخوایم با معاینه کمکت کنیم . قشنگ هم کاری میکردم چون برام درد معاینه خیلی ناچیز تر از درد های امپول فشار بود .ماما 5فینگرم کرد یعنی حاضر بودم با دست 10 فینگر بشم واقعا تحملش راحت بود . خلاصه سرتون رو درد نیارم من اصلا دهانه رحمم خودش پیشرفت نمیکرد و همش با کمک ماما باز شد تا شدم 9 فینگر که گفتن دهانه رحمت یه طرفش سر بچه اومده ولی یه طرفش نه و شروع عذاب بود برام منی که اصلا جیغ نمیزدم و تحمل دردم عالی بود.
مامان هانا👧🩷 مامان هانا👧🩷 روزهای ابتدایی تولد
مامان آرشا🩵 مامان آرشا🩵 ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان
بستری شدم منتظر دردام شدم که معاینه کردن دوسانت بودم تا ساعت دو دردام قابل تحمل بود اذیت نمی‌شدم مدام ورزش میکردم توپ میزدم که از ساعت سه به بعد دردام شدت گرفت و بازم می‌تونستم تحمل کنم اصلا صدام در نمیومد فقط تو دلم می‌گفتم من قوی بخاطر بچم باید تحمل کنم معاینه کردن 4سانت بودم بعد یکساعت دوباره توپ زدم دوباره معاینه کردن شیش سانت بودم ولی هربار معاینه من میمردم خیلی درد داشت سر بچه داخل داخل کانال قرار نمی‌گرفت همین کارو سخت میکرد دوباره ورزشارو شروع کردم دیگه دردا شدید بود ولی بازم من به جای داد نفس عمیق می‌کشیدم اصلا سر بچه نمیکند پایین دهانه رحمم به هفت هشت سانت رسیدم شکمم رو فشار میدادم که بچه تکون بخوره یکم سر بخوره پایین تر من همچنان درد شدید داشتم فقط معاینه میکردن نمی‌تونستم تحمل کنم فقط بلند یا فاطمه زهرامیگفتم معاینه خیلی بد بود دیگه خیلی فشار بودم ساعت پنج نیم شد من همچنان درد و ورزش میکردم و دهانه رحمم نه بود دیگه اومدن یکم دیگه فشار دادن یکم خودم زور زدم فول شدم رفتم اتاق زایمان خیلی درد داشتم اونجا ساعت پنج 45بود یه ربع طول کشید فقط پورسه زور زدم و فشار دادن پرستارابود ک دیگه واقعا داشتم از حال میرفتم همش خدا خدا میکردم که زودتر دنیا بیاد که شیش تمام بود که دنیا اومد بچم سیاه کبود شده بود اینقدر فشار روش بود و وقتی وزن کردن پسرم 4کیلو بود و سرشم بزرگ بود برای همین اینقدر اذیت شدم و هم بچه دیر اومد یعنی این سومین زایمانم بود فکر میکردم که خیلی راحت دنیا میاد ولی خیلی سخت بود چون هر بچه ای باهم فرق داره شاید اگه وزنش کمتر بود راحت تر دنیا نیومده خلاصه پسر کوچولو خوشگل منم بغل کردم از دیدنش لذت بردم 🥰
مامان آنا کوچولو مامان آنا کوچولو ۱ ماهگی
من پنجشنبه زایمان کردم زایمان سومم بود از اول بارداری کار کردم پیاده روی کردم زن فوق‌العاده فعالی بودم پر انرژی بودم بخاطر دیابت بارداری گفته بودن پنجشنبه بیا منم رفتم حس میکردم حرکات بچه کم شده ولی نوار قلب که گرفتن همچین شروع کرد بازی کردن فشارمو گرفتن رو۱۵بود گفتن فشار خونی هستی گفتم نه بخاطر فشارم بستریم کردن آمپول فشار زدن یه ساعته دردم اومد دکتر قبل آمپول فشار معاینه کرد دو سانت باز بودم بعد آمپول کار خیلی خوب پیش می‌رفت همش معاینه میکرد می‌گفت آفرین عالیه من دردام وحشتناک نبودن ولی همین که به آخر زایمان فکر میکردم دلسرد میشدم میگفتم دکتر چجوری میخواد بچه رو بیرون بکشه یا اون همه درد و من چججوری می‌خوام تحمل بکنم خلاصه من ساعت ۳بستری شدم ساعت ۷اینا من دردام شدید شد فقط میگفتن اسکات بزن با اون حال از بالای تخت میومدم پایین اسکات میزدم دیگه نا نداشتم بخاطر دیابتم غذا دو لقمه خورده بودم دکتر اومد گفت وقتی دردت شدیدتر شد فقط زور بزن منم همین کارو میکردم بچه سرش اومد تو لگن ولی خودشو حرکت نمی‌داد چشمتون روز بد نبینه بیمارستان و گرفته بودم سرم یعنی هرچی تو بخش ماما و پرستار و خدمه بودن بالا سر من بودن همه چی آماده فقط میگفتن زور بزن من دیگه نمیتونستم سه تا پرستار شروع کردن با هرچه زوری که داشتن از شکم من فشار میدادن تا بچه به بیرون کشیده بشه ولی بی فایده بود بخدا آخرای عمرم بود ایست قلبی میکردم یه لگد محکم زدم گفتم نمی‌خوام به همسرم بگید بیاد رضایت بده سزارین ولی قبول نکردن گفتن سر بچه تو لگنه با چندتا تلاش تو بیرون میاد میگفتن از زیر رون هات بگیر سرتو بیار نزدیک پاهات تا میتونی زور بزن هر کاری میکردم نمیشد دو ساعت من تو این شرایط جون میکندم
مامان ܭوܢܚ݅وܠو🪽🤍 مامان ܭوܢܚ݅وܠو🪽🤍 ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان من🌸🤍
#پارت دوم
وقتی ماما شروع کرد به زدن آمپول های فشار من خیلی درد می‌کشیدم ولی سعی میکردم تحمل کنم و صدام درنیاد فکر کنید من از ساعت پنج غروب بستری شدم با دهانه رحم یک بعد پنج ساعت تازه دو شده بودم بادرد های افتضاح هر دقیقه هم آمپول فشار میزدن و درد من شدید میشد ولی خیلی کم پیشروی میکردم من حدود ۱۹ساعت یا۱۸ساعت درد زایمان طبیعی کشیدم
صبح فردا بستری من تازه چهار سانت بودم دکتر شیفت که اومد معاینه کرد گفت این اصلا لگن مناسبی برای زایمان نداره سرویکسش خیلی بالاست
ببرین. سزارین ولی از شانس من شیفت عوض شد و یه دکتر دیگه اومد ماجرا رو که ماما من بهش گفت اومد معاینه کرد و گفت نخیر لگن و سرویکس خیلیم عالیه و به دارو ها ادامه بده من با دارو ها و دستکاری های ماما (شکنجه واقعی)تا ساعت ۹به ده سانت رسیدم نگم براتون از حس وحشتناکی که تو ده سانت داشتم بدون اینکه خودم بخوام زور های شدید میزدم و ماما دوباره داشت شکنجه میکرد منو ولی هرچقدر زور زدم سر بچه پایین نمیومد
ماما هم هر شکنجه ای بلد بود داشت میکرد و چندتا چندتا آمپول فشار میزد
به منم دروغ می‌گفت که اینا مسکنه برات میزنم
از پنج سانت به بعد هم بهم گاز بی دردی دادن ولی بر خلاف اسمش درد منو حتی بیشتر هم میکرد و کمتر نمیکرد حتی متوجه شدم اون گاز برای بی دردی نیست و برای اینه دهانه رحم زودتر باز بشه
مامان آوین مامان آوین ۱۲ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان امیررضا👶 مامان امیررضا👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۳
لباس که پوشیدم استرس گرفتم
به نظرم زایمان اول استرسی نداره چون آدم تصوری از درد و روند زایمان نداره اما زایمان‌های بعدی میدونی قراره چی بشه و چقدر درد بکشی و منم تو همه ی مدت بارداری به این فکر میکردم که اتفاقی برام می افته چون فکر میکردم نمیتونم درد رو تحمل کنم چون آستانه ی تحمل دردم اومده بود پایین و در آخر به خودم میگفتم من میتونم درسته دردش زیاده اما میتونم
ساعت ۱ و نیم آمپول فشار زدن و بعد نیم ساعت گفتن که پاشم راه برم و اسکات بزنم و ...
بعد یه ساعت پیاده روی تو اتاق گفتن بخوابم رو تخت تا معاینه ‌کنن
ماما با نارضایتی دستش رو آورد بیرون گفتم چی شده چقدر پیشرفت داشتم گفت هیچی چقدر بد معاینه ای
بعدش کیسه آبمو میخواستن پاره کنن گفتم میشه الان نه خیلی زوده من هنوز دردی ندارم گفتن کیسه آب که پاره بشه دردات هم شروع میشه
خلاصه اینکه کیسه آب زده شد و مجدد پیاده روی کردم و اسکات زدم تا شد ساعت ۵ تقریبا
منم هیچ پیشرفتی نداشتم ولی درد داشتم خیلی زیاد نه بخاطر فشار بچه، نه بخاطر زمان زایمان، نه بخاطر پاره شدن کیسه آب،درد داشتم فقط و فقط بخاطر آمپول فشار لعنتی