خدا لعنتشون کنه انقد شمارو اذیت کردن
خب بعدش فشارتون امد پایین
بقیه شو کی میزارین
اما الان خداروشکر میکنم که بچم صحیح سالم پیشمه و پیش خانوادم هستم به جای تخت بیمارستان
امیدوارم هیچوقت هیچ مسلمانی مسیرش سمت بیمارستان نیفته مخصوصا بیمارستان شفا که برای زایمان طبیعی که قرار بود رایگان باشه با مسخره بازی هاشون حدود ۲۰ ملیون از من پول گرفتن
و تمام
و خداروشکر با رضایت شخصی اومدم خونه اونجا فشارمو گرفتن ۱۵ و نیم بود اومدم خونه دوش گرفتم یکم غذا خوردم بعد ۳ روز گرسنگی فشارمو گرفتم بود قرص و آمپول و سرم ۱۴ و نیم بعد شبش گرفتم ۱۳ بود ولی شب ترخیص هم مجدد من از لحاظ روحی حالم بد شد و نشستم به گریه کردن و وسط های شب احساس نفس تنگی کردم و ترس که همسرم رو بیدار کردم و یکم ماساژ داد دستمو که بهتر شدم تا همین امروز حتی همین الان که دارم مینویسم اشکم در میاد و هنوز از لحاظ روحی نتونستم کامل باهاش کنار بیام و امیدوارم فراموش کنم این موضوع رو پارت ۹
آخه با فشار خون بالا چجوری زایمان طبیعی کردی؟
خلاصه با کلی کولی گری که کردم گفتن باشه با رضایت شخصی تا عصر ترخیصت میکنیم برو سر تختت دراز بکش من پامو تو یک کفش کردم که حتی یک ثانیه تو این اتاق نمیمونم به پرستاره گفتم من عقلم ناقصه حرفاتو نمیفهمم سریع کارامو انجام بده تا من برم که یهو گفت اگه اینجوریه باید بدم زنجیرت کنن گفتم چی گفتی به من گفتی زنجیری تو خیلی غلط کردی و جیغ و داد کل سی سی یو رو رو سرم گذاشتم گفتم میخوام شکایت کنم چرا یک پرستار به خودش اجازه بده فوش بده به مریض بعدشم گفتم تا ۱ ساعت دیگه سر صندلی هم میشینم کارای ترخیصم انجام شد شد نشد من میرم هیچ خری هم نمیتونه جلومو بگیره کل پرستار ها بدو بدو افتادن دنبال کار ها و امضا ها سوند و در آوردن انژوکد هارو در آوردن که کل دستام کبود و نابود شده از انژوکد ها و پشت رون باسنم کبود از آمپول هاشون
صبح شد و من منتظر شدم که دکتر بیاد نیومد تا ۹ به همسرم هم گفتن بیاد باز نشستم به گریه کردن به پرستار ها گفتن من تحت هیچ شرایطی اینجا نمیمونم باید منو بدید بخش با ترخیصم کنید که قبول نکردن دکتر اومد کلی با زبان خوش ازش خواهش کردم که منو بده بخش که بچمو بیارن پیشم و از این وحشت خونه بیرون برم. همون لحظه دو نفر با هم تموم کردن و جلو چشم من جنازه هارو داشتن جمع میکردن .یا ترخیصم کنه که قبول نکرد گفت من تشخیص میدم چند روز دیگه بمونی و من حتی فکر کردن بهش دیوونم میکرد خلاصه زنگ زدم با گریه به همسرم که زود بیا داخل خودم یهو سوند رو از بغل تخت دستم گرفتم و با داد و بی داد گفتم آقا من میخوام با رضایت شخصی برم از این بیمارستان این بچه بد بختیه برای ما درست کردید و کلی جیغ و داد کردم ملی نگهبان اومد شوهرم همزمان با من داشت بهشون میگفت که زنم از لحاظ روحی آروم نیست که فشارش پایین بیاد و نمیمونه و اونم دیگه عصبی شد و با هم داد و بی داد راه انداختیم بد جورررر با یکی از پرستار ها دعوام شد
که فضا دقیقا شبیه قبرستون بود با یه سری مرده که دستگاه بهشون وصل بود منم از دوری بچه هام داشتم دیوونه میشدم از ۱۲ شب شروع کردم به گریه کردن و قرآن خوندن هر دو ساعت می اومدن فشارمو میگرفتن چند تا دارو میزدن میرفتن گفتن صبح دکتر میاد میبیند من تا صبح این جهنم رو تحمل کردم تا روز روشن شد حتی چشمامو نتونستم ببندم از حال بد
ولی تحت هیچ شرایطی قبول نکردن حتی با داد و بی داد منم گفتم آقا انتقالم بدید به بیمارستان دولتی که از پس مخارج بر بیام حداقل با کلی داد و بی داد حضور نگهبان های بیمارستان من با رضایت خودم انتقال پیدا کردم به بیمارستان دولتی شهید رحیمی
که یا خدا نگم از اونجا منو بردن سی سی یو اونجا از بدو ورود گفتن بچه راه نمیدیم سی سی یو و بچمو ازم جدا کردن همراه هم راه ندادن خودم تنها رو مثل یه مرده متحرک بردن انداختن روی یک تخت سرد بی بالشت و پتو از لحضه ای که بچمو ازم جدا کردن انگار تو کوره جهنم داشتم میسوختم از فشار روحی که بچم پیشم نبودش و از اتاقی که توش بودم جونم براتون بگه که ۱۲ تا تخت داشت با ۱۰ تا مرده که روش افتاده بودن با هوشیاری های پایین من کلی گریه کردم هی می اومدن فشار منو میگرفتن هی بالا تر میرفت هی بالاتر میرفت تا شد ۱۷ گفتن با این فشار ترخیص نمیشی صبوری کن فشارات بیاد پایین ترخیصت کنیم اما من دست خودم نبود خلاصه از ۱۲ شب لامپ های سی سی یو رو خاموش کردن برای همه بیمار ها مرفین زدن و خودشونم رفتن خوابیدن بجز دو پرستار
هیچکدوم از این کارا رو برای من نکردن که هیچی مامور بیمشون اومد گفت هزینه تختی که اشغال کردبد شبی ۴۰ ملیون میشه به تشخیص دکتر باید ۳ شب بمونید که میشه ۱۲۰ ملیون از ۱۲۰ .۳۰ ملیون بیمه میده بقیشو نقد باید پرداخت کنید خلاصه من از شرایط روحی و موقعیتی که جام بد بود هیچی از شرایط مالی هم حالم خراب شد و داغ کردم منو همسرم دوتامون شروع کردیم داد و بی داد که من میخوام با رضایت شخصی ترخیص شم
زایمانم به سرعت انجام شد کلا ۲۰ دقیقه درد شدید کشیدم و ساعت ۱۱ و ربع زایمان کردم به دلیل اینکه دخترم خیلی ریز بود بخیه هم نخوردم اصلا ۲۷۰۰ بودش
خلاصه من زایمان کردم بلافاصله بعد زایمان اومدن فشار منو گرفتن که شده بود تقریبا ۱۶ سوند برام وصل کردم با جوراب مخصوص آمبولی پام کردن گفتن فردا دکتر قلب باید بیاد ببیند دکتر قلب بعد اینکه اومد گفت سریع بستریش کنید آی سی یو
آی سی یو در واقع برای بیمار هاس که عمل میکنن و شرایط بعد عمل رو میگذرونن داخل اون قسمت گذاشته میشه منو بردن با بچه گذاشتن اونجا که به شدت اول سرد بود جلوی دهنه کولر که من خودم دل درد گرفتم بچم از سرما گریه میکرد دوم اینکه تخت های کناریم با کما بودن با بیهوش مثل مرده ها یک تخت روبرویی داشتن که عمل کرده بود از شدت درد داشت جیغ میزد و مینالید و من چند ساعت از زایمانم فقط گذشته بود آنقدر حالم وحشتناک بود که نتونستم یه زره آب هم بخورم همش گریه میکردم و میگفتم ترخیصم کنید یا جامو عوض کنید
توی مسیر گاهی انقباض داشتم گاهی دل درد گاهی کمر درد اما خیلی خفیف و ساده تا رسیدم خرم آباد زود رفتم پیش ماما خصوصی منو چک کرد گفت دو نیم فینگری اما باید زایمان کنی زود چون فشارت بالاست عصر من رفتم کار ها و ورزش هایی که دکتر گفت رو انجام دادم و ساعت ۷ راهی بیمارستان شدیم بیمارستان فوق تخصصی شفا وقتی وارد بیمارستان شدیم باز فشار منو گرفتن که من ۳ فینگر بودم با فشار ۱۵
گفتن که زود باید کیسه آب پاره بشه و زایمان فوری و عجله ای داشته باشی توی ۳۷ هفته ۴ روز
خووووب
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.