۸ پاسخ

چرا نداده والا دختر من زردی داش بردم بیمارستان همونجا دکتر برگه بستری داد بردم پذیرش

پیش کدوم اطفال بردی

ایشالا زود خوب میشه عزیزم نگران نباش ❤️

باید نامه بده دلیل بستری چیه ؟ تا بدونن از کجا شروع کنند.. شاید هم هماهنگ کرده بپرسید

شاید هماهنگ کرده ببر بگو فلان دکتر گفته دخترمو بیارم بستری کنم

خدا بد نده چرا

برگه نمیخواد فکر کنم

بگو دکتر فلانی بردم ازمایش دخترم بلر بگو اونجا ازمایش دادن گفتن عفونت روده داره شدیده ببر بیمارستان بستری کن خودشون دیکه بستری مکنن ازمایشات اژش میگرن تموم

سوال های مرتبط

مامان امیر رضا مامان امیر رضا ۱ سالگی
من بعد 3 ماه تازه وقت کردم بیام تجربه ام از زایمان طبیعی رو کامل بگم
من 40 هفته تمام بودم و هیچ دردی نداشتم حتی یه کوچولو که دلم‌گرم باشه اینا دردهای زایمان هستن
صبح بیدار شدم با مامانم رفتیم بیمارستان پیش دکتر و معاینه کرد و گفت هنوز 2 سانتی چند روز دیگه صبر کن ولی راستش من میترسیدم از حرفایی که شنیده بودم میگفتن بچه اگه تا 40 هفته به دنیا نیاد مدفوع میخوره و ممکنه خدایی نکرده خفه بشه با دکتر صحبت کردم گفتم برای شما امروز و چند روز دیگه فرق داره مگه بخاین آمپول فشار بزنین گفت اذیتت میکنن گفتم نه من اذیت نمیشم زنگ زد زایشگاه و رفتم بالا معاینه کردن گفتن دو سانتی گفتم بابا حرکات بچم داره کم میشه دیگه تکون هاشو کن حس نمیکنم گفتن یک ساعت پیاده روی کن بیا برای بستری به همسرم زنگ زدم تا بیاد برای تشکیل پرونده و خودمم شروع کردم پیاده روی بعد یک ساعت رفتم بالا لباس دادن و من بستری شدم رفتم داخل یه اتاق که فقط یه پنجره داشت یه سرم بهم وصل کردن و دراز کشیدم و هر کی از راه می‌رسید معاینه میکرد ولی درد نداشت خیلی
با ماماها صحبت میکردم و می‌خندیدم میگفتم من دردام با آمپول فشارم شروع نشده اونام هیچی‌ نمیگفتن غافل از اینکه اون یه سرم معمولیه😐
مامان دلوین مامان دلوین ۶ ماهگی
پارت 1
خوب خوب سلام من آمدم از تجربه زایمانم بگم براتون دوستان اون یکی اکانت من پرید مجبورم از اول بنویسم 😁من هیچ دردی نداشتم 41هفته بودم رفتم دکتر سونو انجام دادم گفتن آب دور جنین کم شده😅سریع برو بیمارستان منم که تحقیق نکرده بودم راجب بیمارستان کمالی کرج نامه داد دکترم رفتم اونجا بدون درد اورژانس رفتیم تیراژ و نوبت گرفتیم برا دکتر زنان اورژانس گفت چند هفته هستی گفتم 41 گفت باید بستری بشی خانوم منم ترسیده بودم شدید و یه حالت خیلی بدی داشتم گفت اول معاینه باید بشی معاینه شدم گفت حتی یه فینگر هم باز نشدی برو بستری شو لباس و این چیزا دادن بستری شدن رفتم بالا به اتاق خیلی خوب بهم دادن خیلی تمیز بود واقعا ولی صدا های خیلی بدی میومد و من میترسیدم واقعا رفتم دراز کشیدم یه خانومی آمد گفت من مامان شما هستم امروز هر کار داشتی صدام کن آمدن برام یک چهارم یه قرصی رو دادن 10دقیقه بعدش یه دردی آمد سراغم مثل پریودی گفتم خدایا فکر کنم شروع شد تا ساعت یک خلاصه همین طوری بودم آمد ساعت 1معاینه کرد گفت 1سانتی معاینه تحریکی انجام دادن رفتن تا ساعت دو من دل‌درد ام شدید شد بعدش آمدن یه چیز ژله ای داخل رحمم گذاشتن خیلی درد داشت خیلی و یه سروم هم به اون شیعه ژله ای وصل بود و سروم خالی میشد توش درام زیاد بودن همش فکر میکردم خیلی ببخشید دست شوی کوچیک دارم همش میرفتم دست شویی با گریه پارت بعدی 🫠
مامان نانا مامان نانا ۵ ماهگی
خب من روز چهارشنبه اول رفتم دکتر ویزیت شدم و مشاوره گرفتم گفتم میخام هرچه زودتر عمل کنم اونم گفت همین الان برو بیمارستان تشکیل پرونده بده تا شنبه عملت کنم دستگاه ای یو دی هم همزمان گفتم داخل اتاق عمل برام بزاره دستگاه داخل مطب بهم داد گفت موقع عمل بیار اتاق عمل. ۸ تومن داخل مطب کارت کشید و ۱۸ تومن هم بیمارستان گرفت
تشکیل پرونده دادم ازم رضایت نامه گرفت گفت برو شنبه ساعت یک ظهر بیا
امروز ساعت دوازده رفتم دارو ها مو خریدم و رفتم لباس پوشیدم و بهم سرم زدن و رفتم داخل اتاق عمل اسپاینال شدم اصلا درد نداشت در حد یه سرم زدن
بی حس که شدم اول برام دستگاه گذاشت بعدم شروع کرد هیچی حس نمیکردم خوب بود تصلا اذیت نشدم
کل عمل یک ساعت طول کشید اخر کار عکس گرفت نشونم داد خیلی خوب شده بود
دیگه اوردم بیرون هنوز پاهام بی حس بود گفت ریع ساعت تا نیم ساعت دیگه شیاف بزار منم نیم ساعت بعد دوتا شیاف گذاشتم اصلا. درد نداشتم عالی بود من خودمو برای یک درد و سوزش شدید اماده کرده بودم اما اصلا حتی یکمم نسوخت چون بی حس بودم وقتی هم حس پاهام برگشت شباف اقر کرده بود
ساعت سه هم مرخص کردن گفتن برو خونه تا الانم که اومدم فعلا درد ندارم رفتم ادرار هم کردم یکم درحد خیلی کم سوزش داشتم
مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۱۰ ماهگی