مامانا دیگه دارم دیوونه میشم از دست شوهرم دیگه نمیدونم چیکار کنم . من عاشق پسرمم و خیلی مراقبشم ولی شوهرم روانیم کرده .
تا یه دیقه میخواد بچه رو نگه داره زود میارش میگه شیرش بده . یا میگه بیا پوشکشو عوض کن بهش میگم هنوز پوشکش جا داره تازه عوض کردم گیر میده نه بچه م اذیت میشه زود زود عوضش کن . یا گیر میده این لباس براش تنگه یکی دیگه بخریم براش ( همیشه میگه ولی هیچ وقت نمیخره ) این شلواری که پاشه کشش رو شل تر کن شکمشو اذیت نکنه . با بچه ام غر غر نکن که تو روحیه ش تاثیر نزاره . تو خونه بلند حرف نزن بچه نترسه . تلویزیون روشن نکن زیر دو سال براش بده . هر چی دکوری و میزه تو خونه داره کم کم جمع میکنه میگه خونه باید خالی خالی باشه. تا بچه گریه میکنه من هر جا باشم باید خودمو برسونم چه درحال ظرف شستن چه قسمت حساس آشپزی حتی گلاب به روتون دسشویی . میگه زود بیا بچه گریه میکنه نزار عصبانی بشه برای بچه خوب نیست . بچه رو حق نداری بغل کسی بدی فقط باید بغل خودت باشه . و........ یعنی دیگه دارم دیوانه میشم . از همون روزای اول گفت نبینم کسی اومده جای بچه بهش گفتم رسمه میان دیگه چیکار کنم مگه من دوس دارم با اون حالم مهمون بره و بیاد؟ گفت بگین نیان اگرم اومدن فقط بچه دست خودت . من خودمم مواظب هستم نکات رو رعایت میکنم ولی شوهرم دیگه بیش از حد داره شورش میکنه . نمیزاره یه عکس از بچه بزارم پروفایل یا تو گروه فامیلی جایی . با اینکه دو تا از فامیلامون تقریبا بچه شون هم سن مایه . بهش میگم بابا چه خبره دیگه شورش دراوردی . جوری باهام رفتار میکنه انگاری من نامادری بچم 🥲🥲🥲🥲🥲🥲

۷ پاسخ

عزیزم باهاش اتمام حجت کن بگو این بچه من تنها نیست بچه تو هم هست من نه ماه تو بدنم حملش کردم از جونم دارم مایه می‌زارم شیر میدم اما شما ب راحتی پدر شدی این ب کنار همه چی پنجاه پنجاه باید باشه چون بچه من تنها نیست اگه احساس می‌کنی پوشکش پره خودت عوضش کن قرار نیست که همه مسئولیت بامن‌باشه ...اگه گریه می‌کنه و آشپزی می‌کنی باید خودش نگه داره چون تو داری برای اون اشپزی می‌کنی اگه گریه می‌کنه و سرویس رفتی باید خودش ارومش کنه توهم آدمی کلفت تمام وقت ک نگرفته .... بچه مگه فقط بچه توعه خیلی دلش میسوزه خودش آستین بالا بزنه اگه کاری نمیکنه حرفم نزنه ...من پوشک عوض کردن هرکدوممون اون لحظه بیکار باشیم حموم بردن ناخون گرفتن هرکدوممون اون لحظه رفته باشیم ....کلا ی تصمیم دو نفره بچه آوردن بزرگ کردنشم باید دونفره باشه

هزاران بار گفتم عزیزم ولی میگه وظیفه تو هست نه من . انجام نمیده هیچ کدوم از این کارهارو اگه هم انجام بده اونقد منت میزاره که بیا و ببین . مامانم برامون ترشی میندازه خیارشور میندازه سبزی میخره پاک میکنه بسته بندی میکنه میزاره فریزر و....... اقا شاکی هست که اینا وظیفه توئه چرا مادرت انجام میده . تازه انتظار داره بشینم پشت چرخ خیاطی چاک و درز هارم بدوزم . بهش میگم بخدا به کارای بچه و خونه هم نمیرسم چه برسه به کارای فرعی هرشب ساعت دو میخوابم از بس که کار دارم ولی بازم گوش نمیده میگه بی عرضه ای عادت داری همه کارارو مامانت برات انجام بده ‌. با اینکه مامانم شهر دوره کنارم نیست که همیشه کمکم باشه

وای دقیقا شوهرمنه،،،حالا شوهر من میگ حق نداری سرش داد هم بزنی والا یه بار سراینکه بچه تو دستشویی پاش خورد ب دیوار گریه کرد و فک کرد من زدم چنان سیلی خوردم ک نگو،دیگ واقعا ازش میترسم جرأت نمیکنم ب پسرم چیزی بگم یعنی رسماً نامادریم

یه کلمه بگو به تو مربوط نیست این قوانینتم برای خودت نگه دار میتونی بیا بچه بزرگ کن نمیتونی حرفم نزن بزار کارمو بکنم . چه اعصابی داری که هیچی نمیگی بهش . الان اگر دستو پاشو جمع نکنی بچت هرچی بزرگ تر بشه گیر دادنای شوهرت بدترم میشه

یا خدا
خدا صبرت بده شوهر من اصلا کاااری نداره من با بچه چیکار میکنم هر وقتم بگم نگهش میداره
واقعا خدا کمکت کنه خیلی سخته

خیلی دوسش داره😂👩🏻‍🦯منم شوهرم غر غر می‌کنه ولی کار خودم میکنم

شوهر منم بعد بچه دار شدنمون دیوونم کرده، انقدر عوض شده، گاها فکر جدایی میوفتم دیگه، نمیدونم چشونه، اونم یکسره داره بهم تذکر میده و حس مادر ناکافی بهم میده، انگار من نمیتونم بربیام از پس بچه

سوال های مرتبط

مامان آقا مهراس 🫀🙋 مامان آقا مهراس 🫀🙋 ۹ ماهگی
من فقط اخر هفته ها میرم خونه مادرشوهرم هر وقت میبرم میگه انگار بچه لاغر شده بلا استثنا
این دفعه دیگه شوهرم گفت تو هر وقت اینو میگی گفت اخه لاغر شده شوهرم گفت نه همونه لاغر نشده
اصلا با دمم‌گردو شکستم داره رسوا میکنه هی میگه لاغر شده
شیر مادر چه ویتامینی داره شیر خشک نداره کسی منکر خوب بودن شیر مادر نیست بچم نزدیک ۸ ماهشه بازم اضهار نظر میکنن درموردش اگه خوب نبود بچم وزن نمیگیرفت اصلا
حیف شوهرم سرما خورده نمیشه در کمال ارامش صحبت کنم ولی هر چی عقده دارم میریزم الان اعصاب نداره بحث جاهای بدی کشیده میشه باید بمونم درکمال ارامش بگم بهش
یا رسوا میکنه اب دادن به بچه اون یه روزی که اونجا بودم ۱۰ بار گفت صدیقه آب میدی به بجه آب بدهیا
اخرین بار گفتم که مامان من امروز چند بار دادم حالا با یکم تندی بفهمه دیگه بسته همش میخواد درس بجه داری بده
من دو الی ۳ روز میرم خونه مامانم صفر تا صد بچه با مامانمه انگار بچه مال من نیست
بعد چند روزپیش من یه دقیقه این بچه رو سپردم برم کالسکه رو باز کنم بچه رو ببرم توش بشینه دیدم بچه روی ایوون ولکرده رفته داخل یعنی تا برسم مردمو زنده شدم جاریم زود اومد رسید مواظبش بود بعد میگه بچه رو بیارید برام بزارید شما برید کاراتونو کنید 😐
من بچه رو بهت بسپرم باید بیام دستو پا شکسته تحویل بگیرم😬
بعد میگه زود زود بیاید من زود زود بیام باید مشکل اعصاب بگیرم دیگه همون هفته یک روز روان نمیمونه برام میخوام خونه همش نشخار فکری میکنم