۵ پاسخ

خب خداروشکر عزیزم الان خودتو نینی خوبین؟ بعد از عمل اوکی شدی؟ کلا بیمارستان چقدر درومد برات

منم دختر داییم رضوی بود بنده خدا از اسفراین اومده بود چون بیمه اش اینجا خوب قبول میکردن
ماما همراه و اینا هم اصلا سر در نمی‌آورد نداشت بنده خدا می‌گفت خوب نبوده رضوی اصلا میگه یکی خوب یکی بد:)

4️⃣
خلاصه ک مدیر بخش اومد اینقدر بخاطر کار اون دکتر ک میدونست من نمیتونم طبیعی زایمان کنم منو نگه داشته بود ک پول بدم تا ببره سزارین عذرخواهی کرد پلیس آورد گف از دکتر شکایت کنید ابرو بیمارستان و برده دکتره زنگ زده بود همسرم تورخدا شکایت نکنید منو از نون خوردن نندازین دیگ خلاصه از دکتر گذشتیم مدیر بخش هم اومد دکترمو عوض کرد دیگ دکتر جدیده اومد معاینه کرد دید باز نشده دهانه رحمم از دیروز خیلیم بی قرارم گف امادش کنید برا سزارین دیگ اینطوری شد تجربه من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین ولی سزارین خیلییییی ماساژ رحمی و اولین راه رفتن سخته خیلی زیاد جوری ک داد میزدم ولی می ارزه ب زایمان طبیعی من خیلی راضی بودم از سزارین و بیمارستان رضوی ک غیر اون دکتر همه چیش خیلی عالی بود از رفتار عالی ماما ها بگیر تا پرستار ها و پرسنل و تمیزی درجه یک عالی من بعد عمل ک بلند شدم راه برم پرستار منو برد داخل سرویس قشنگ لباسمو عوض کرد پاهامو شست لباس زیرمو عوض کرد عالی بود دستشون درد نکنه

3️⃣
از من اسرار از خانواده انکار دیگ تا صبح ی عالمه زنگ زدم ب خانوادم دیونشون کردم 😂طوری بود که دیگ پرستارا و ماما ها شناخته بودنم همه کار میکردن تا آروم شم دو بار شوهرمو مامانمو فرستادن بیان زایشگاه تا منو آروم کنن😁.
دیگ تا صبح درد داشتم هی میومدن معاینه میکردن رو ی سانت گیر کرده بودم درد داشتم هاااا خیلی دستگاه nstقشنگ انقباض نشون میداد عددشش مثلا 70 80بود ولی دهانه رحمم ضخیم بود دیگ 8صبح زدم ب اون درش داد و بیداد کردم خستم کردین ببرین سزارین نمیتونم دیگ بابام اومد تو زایشگاه سروصدا ک چرا نمیبرینش سزارین دکترتون گفته ب دخترم پول بده سزارینت کنم باید حتما پول بدیم این بیمارستان وقتی ببینن مریض نمیتونه چرا نمیبرین سزارین

2️⃣
از ساعت یک ظهر روز دوشنبه بستریم کردن شروع کردن قرص فشار دادن دیگ سرشب دردام شروع شده بود اومدن معاینه کردن گفتن یک سانتی تو حالا حالا ها هستی منم زیاد نبود دردام دکتر شیفتی ک قبولم کرده بود اومدن گف بیا ۲۰تومن بده ببرمت سزارین همین الان منم توجه نکردم بعد دیگ گف ۱۶تومن بده دیگ بازم توجه نکردم نصف شب شد درد داشتم دهانه رحمم باز نمیشد از ساعت ۱۲شب هم دیگ قرص فشار ندادن بهم گفتن تا ۶صبح دارو نمیدیم دیگ حالت منم دردام شروع شده بود اینام قرصا رو‌ قطع کردن انگار نصفه نیمه ولت کردن باشن ی مرضی بریزن بهت بعد ب حال خودت ولت کنن دیگ نصف شب بی طاقت شدم زنگ زدم ب شوهرمو و بابام و اینا میگفتم پول بدین ب دکتره منو ببره سزارین دیگ‌اینام میگفتن طاقت بیار سزارین عوارض داره و اینا منم گریه میکردم میگفتم توروخدا فقط پول بدین منو ببره سزارین

سوال های مرتبط

مامان نوید مامان نوید ۱ سالگی
تجربه من از زایمان در بیمارستان رضوی مشهد
تقریبا ۴۰ هفته ام پر شده بود دکترم گفت که دوشنبه برو بیمارستان برای ent ؛ اگر لازم باشه پرسنل به من زنگ میزنن ؛ من رفتم اتاق معاینه ؛ رفتار پرسنل خوب نبود از همون اول استرس به من وارد کردند و خیلی هم نوبتم طول کشید با اینکه خلوت بود ؛ خلاصه معاینه شدم و گفتن هنوز یکی دو روز دیگه جا داری ولی با این حال به دکترم زنگ زدن و جواب آزمایش ها رو بهش دادن و اون گفت برای فردا طبیعی ؛ بستری بشم ؛ با اینکه هیچ دردی هم نداشتم و دهانه رحمم هم اصلا باز نشده بود ؛ اینجا بود که پرسنل استرس وارد کردند و بهم گفتند زود برو کاراتو بکن و وسایلتو بیار و .... که بستری شی ؛ من بیرون داشتم با همسرم حرف میزدم که یکی از اون خانوما با لحن بد بهم گفت خانم زود باش دیکه بیا بهت لباس بدن برو لباساتو دربیا و اینا ؛ خیلی بد بود
خلاصه که من رفتم اتاقم و لباسامو تحویل دادم دوباره بهم الکترود و فشار اینا وصل کردن تقریبا ۵ دقیقه بعدش ضریان قلب بچه کند شد و صداش نمیوومد به پرستار گفتم اومد و رفت و بتز دوبار اومد بهم دستگاه اکسیژن وصل کردن و به دکترم زنگ زدن یهو گفتن دکتر گفته سزارین اورژانسی ؛ منو بگو داشتم میمردم سوند وصل کردن داشتم میلرزیدم و یخ زده بودم خیلی بد بود بلاخره رفتم اتاق عمل ......
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۸ ماهگی
پارت یک زایمان طبیعی


من ۳۹هفته و۶روز بدون درد با مشورت دکترم رفتم بیمارستان شمال(خصوصی) تا بستری بشم گفتن چون بارداری دومته احتمال مدفوع کردن بیشتره زودتر باید بستری شه
خلاصه من با کلی استرس رفتم بیمارستان چون زایمان اولم هم با سرم زور بود من از شنبه ساعت یازده صبحبهم سرم زدن رو شروع کردن من یکشنبه نه شب زایمان کردم هی میگفتم نکنه سر این بچم هم اینجوری بشم بچه اولم پیش کسی نمیمونه غصه اونو داشتم کلا
تا کارای بستریمو انجام بدن و بستری بشم ساعت شد نه
زنگ زدن به دکتر شیفت(قبلش با دکتر خودم هم صحبت کردن ولی چون برای زایمان طبیعی نمیومد به دکتر شیفت زنگ زدن)
دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت سه سانته سرمشو شروع کنید
ساعت نه و نیم سرم زورو برام شروع کردن به منم یه توپ دادن و ماما بهم گفت چه ورزشایی کنم یه سری نقاط فشاری هم به مامانم گفتم تو سرشونم که فشار بده کمک میکنه به باز شدن دهانه رحم و بهم گفتم تحریک نوک سینه هم انجام بدم
حالا من از اول زور میزدم که هرجوری هست اپیدورال بگیرم ماما گفت بزار دهانه رحمت به شیش سانت برسه بعد
گفت که وان اب گرم داریم میبریم اونجا شاید اصلا نیاز به اپیدورال نباشه
مامان آوا 🌱 مامان آوا 🌱 ۳ ماهگی
تجربه زایمانم:
من از ۳۵ هفته ورزش و پیاده روی رو شروع کردم و قصدم طبیعی بود از اول، از ۳۷ هفته هرچی معاینه شدم دهانه رحمم بسته و خلف بود و سر بچه فلوت بود. خلاصه ۱۸ تیر روز سه شنبه ۴۰ هفته و یک روز رفتم بیمارستان و بدون درد و هیچ انقباضی با دهانه رحم بسته و خلف بستری شدم، از ۹ صبح تا ۹ شب بهم آمپول فشار وصل کردن اما ۹ شب که معاینه شدم یک سانت هم باز نشده بودم حتی در طول روز یه انقباض و درد هم نداشتم، آمپول فشار و برام قطع کردن و باز ۶ صبح با دوز دوبرابر برام وصل کردن تا یک ظهر معاینه شدم و تازه یک سانت باز شده بودم، اون مدت تو یه اتاق تک و تنها بدون همراه و گوشی و حتی پنجره‌ای که بتونم بیرون رو نگاه کنم بودم و از لحاظ روحی بشدت بهم ریخته بودم، ساعت یک ظهر با یک سانت باز بودن کیسه آبم رو خودشون پاره کردن تا دردام شروع بشه، من از یک ظهر تا ۷ غروب درد کشیدم که باز هم شدید نبود ساعت ۸ شب معاینه شدم توسط دکتر شیفت که شده بودم ۲ سانت، چقدر التماسش کردم که عملم کنه اما نکرد.
(بقیه تو کامنت می‌ذارم.)

بارداری بارداری بارداری
مامان آیهان🐣🐥 مامان آیهان🐣🐥 ۸ ماهگی
سلام خانمای گل میخوام تجربه زایمانمو بگم.
پارت۱
از ۳۹هفته هر یه روز درمیون میرفتم بیمارستان برای معاینه تحریکی تا۴۰هفته اصلا دهانه رحمم باز نشد ۴۰هفته و ۲روز رفتم برای معاینه تحریکی گفتن یه فینگری ولی لگنت عالیه بیا برای nstدیگه دستگاه رو گذاشتن تقریبا یه ۴۰دقیقه دستگاه رو به شکمم وصل کردن بچم اصلا تکون نمی خورد دیگه سونو اورژانسی برام نوشتن رفتم انجام دادم بچم خداروشکرخوب بود جوابو اوردم گفتن اگه بخوای میتونی بستری شی به خواست خودت منم خیلی میترسیدم چون اصلا درد نداشتم دیگه رفتم با دکترم حرف زدم گفت بستری شم ۴۰هفته و ۴روز رفتم بیمارستان و کارای بستری رو انجام دادم با شوهرم خداحافظی کردم و وارد بخش زایمان شدم اونجا لباس پوشیدم و رفتم که برام سوند بزارن دکتر اومد و سوند وارد بدنم کرد درد وحشناکی داشت اون روز بهم قرص دادن یکم زیر دلم داشت درد میگرفت و ول میکرد دیگه سریع بهم سرم وصل کردن درد خفیفی داشتم اومدن معاینه و گفتن۳سانتم دکتر گفت خوب پیش رفتی حتما تاشب زایمان میکنی منم هی ورزش میکردم
مامان هامین مامان هامین ۴ ماهگی
مامان ماهان👶🫀 مامان ماهان👶🫀 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم
آره خلاصه رفتم بیمارستان رفتم داخل مامانم گفت الکی بگو درد دارم لکه بینی دارم بستریت کنن 😑بماند که من از هفته ۳۶ چند بار معاینه تحریکی شدم ولی اصلا دهانه رحمم باز نشده بود کلن یکو نیم سانت باز بود و خیلی هم سفت بود دهانه رحمم ،خلاصه رفتم داخل ان اس تی گرفتن دردی نداشتم معاینه کردن همون یک نیم بود و گفتم بهشون که دیروز میخواستن بستریم کنن خودم نموندم اونا هم سونو هامو دیدن و بستریم کردن ساعت هفت شب بستری شدم ،لباس بیمارستان دادن پوشیدم رفتم پیش مامانم ازم چند تا عکس گرفت که یادگاری بمونه حالا من استرسم رفته بود خیلی خوشحال بودم ولی نمیدونستم چی قراره سرم بیاد 😩 آره خلاصه رفتم داخل اومدن آنژیوکت وصل کردن و یه قرص زیر زبونی دادن که فکر کنم همون قرص فشار بود، و یه ماما اومد معاینم کردن دم به دقیقه برا معاینه میومدن این خیلی اذیتم میکرد واقعا ☹️نمی‌دونم از اون قرصه بود چی بود که کم کم درد هام داشت شروع میشد ولی خیلی کم بود قابل تحمل بود، با همین روال تا ساعت ده شب رفتم شام نخورده بودم خیلی خیلی گشنم بود به پرستار گفتم میشه بگین همرام برام شام بیاره گفت نمیتونی غذای سنگین بخوری
بدون نام بدون نام قصد بارداری
سلام عزیزای دل بعد دوماه اومدم از تجربه زایمانم بگم
پارت ۱
من دقیق ۳۷ هفته رفتم پیش دکترم ک فشارم بالا بود و دهانه رحمم دو سانت باز بود بهم نامه بستری داد تا برم برای زایمان
همون روز اومدم خونه رفتم دوش گرفتم وسایلای مورد نیازمو و ساک بچمو برداشتم و رفتم به سمت بیمارستان
اونجا اول شرح حال گرفتن فشارمو گرفتن دوباره معاینه داخلی کردن بعم گفتن لباساتو درار و برو داخل یکی از اتاقا
دکتر دستور داد ک آمپول فشار بهم بزنن ، من حدودا بعد از ظهر بستری شدم و با دوز پایین داشتم آمپول فشار دریافت میکردم البته خودمم انقباض داشتم توی ان اس تی نشون میداد انقباض دارم ولی خیلی انقباضای منظم و دردناکی نبودن خلاصه من آمپول فشار میگرفتم و همچنان دردهای آنچنانی نداشتم تا روز بعدش صبح شیفت دکترا عوض شد و یه دکتر دیگه اومد اون داروی فشار رو قطع کرد گفت لازم نیست زایمان کنی منم کلی ناراحت شدم و گفتم مگه من مسخره دست شمام من دکترم ختم بارداری داده خودمم انقباض دارم الان برم خونه قطعا دوباره باید بیام خلاصه کلی حرف زدم تا راضی زد دوباره داروی فشار رو شروع کنن اون روز هم من کااامل داشتم آمپول فشار دریافت میکردم ولی دریغ از یک سانت پیشرفت یا دریغ از دردهای منظم زایمانی