۳ پاسخ

من سر دخترم تعصب دارم بع کسی اجازه نمیدم بهش تو بگه ولی مثل شما نیستم

منم اینجوریم

نه شما وسواس شدی بیشتر !
حالا نظر بدن شما گوش نده از این نظرا اکثرا میدن

سوال های مرتبط

مامان معجزه مامان معجزه ۷ ماهگی
خیلی به این در و اون در میزدم تا اضطراب و استرسم کم بشه من آدمی بودم که خیلی آروم بودم ولی بعد از اینکه مادر شدم دائم توی استرس و نگرانی به سر میبرم نکنه هایی که به فکرم میاد اینکه آیا مادرخوبی هستم آیا میتونم تربیتش کنم آیا .....
خلاصه بگم که آخرش فهمیدم مادر شدن همینه یعنی نگران شدن همیشه شاید فقط به مرور زمان نحوه کنترل کردن نگرانی هات رو یاد میگیری ولی هیچوقت تموم نمیشن نمیدونم بعضیا اسمش رو گذاشتن افسردگی پس از زایمان اما بنظرم این همون مادر شدنه هورمونا به طرز عجیبی بعد از مادر شدن بهم می ریزن و نتیجه اش میشه مادری که دائما باید به فکر باشه و نتیجه به فکر بودن میشه اضطراب و استرس
نمیدونم شاید من ۲۲ سالمه شاید کوچیکم برای این چیزا نمیدونم شاید نباید مادر میشدم شاید دلم میخواد فرار کنم از این وضعیتی که دارم ولی نمیتونم حالا انقد دلبسته پسر کوچولوی ۶ ماهم شدم که تصور نبودنش قلبم رو به درد میاره
حالا من هم مادرم هم همسرم هم معلمم هم دختر مادر و پدرمم هم عروس مادر و پدر شوهرمم و هم خودمم حالا خیلی مسئولیت دارم شاید سنگینی همین مسئولیتهاست که روی دوشم سنگینی میکنن

ولی همه اینا قراره بگذره هرچند سخت هر چند با استرس هر چند دیر ولی تنها امیدم به گذرا بودنشونه
مامان سامیار🐻🤎 مامان سامیار🐻🤎 ۷ ماهگی
راهنمایی میخوام ازتون...
از بعد اینکه پسرم به دنیا اومد کم کم همه زندگیم شد پسرم خودمو شوهرم و انگار فراموش کردم
اون به شوخی بهم میگه تو همه چیت شده بچه من و فراموش کردی ولی خب متوجه میشم حرف دلش و میگه
منم نمیدونم دست خودم نیست تا بیام به کارای خونه برسم در حد همین که غذا درست کنم غذای بچه رو درست کنم و جمع و جور کنم خیلی خسته میشم
به خصوص الان که سامیار بخاطر لثه و دندون خیلی بی قرار تر شده و وقتی بیداره من باید کل حواس و وقتم و بذارم برای بچم اینا انرژی منو میگیره شوهرم بعدازظهر که از سرکار میاد من به معنای واقعی پوره ام دیگه حوصله حرف زدن و خیلی مسائل دیگه برام نمیمونه..
خانوادم ازم دورن خانواده شوهرم خیلی زیاد پسرم و دوست دارن و هواشو دارن مادرشوهرم میگه هر موقع کار داری یا خسته ای بیارش خونه ما اگه اینجا راحت نیستی برای خواب بچه رو بذار اینجا برو خونه بخواب بعد بیا
اینم بگم ما تو هفته یه شب خونه اونا میخوابیم که مادرشوهرم بچه رو نگه داره من استراحت کنم نمیدونم کار درست چیه واقعا از طرفی اینکه از شوهرم دور شدم نگرانم میکنه
میخوام بپرسم ازتون این مورد دور شدن برای همه هست؟ بعدا کمتر میشه یا بچه بزرگتر بشه بیشتر میشه؟
و اینکه با توجه به شرایطی که گفتم براتون شما جای من باشید چیکار میکنید؟؟