۳ پاسخ

عزیزم غصه نخور خدا دوباره جاشو سبزکنه برات❤️

اگه سقط نمیشد الان ۲ماهش بود

بچه منم اگه مونده بود الان باید ۹ماهش میشد💔💔😞

سوال های مرتبط

آیدا آیدا قصد بارداری
چهار روز… فقط چهار روز سهم من از مادر بودنت شد..
چهار روزی که به جای اینکه تو را در آغوشم بگیرم، پشت شیشه‌های NICU چشم به دستگاه‌ها و نفس‌های کوچکت دوخته بودم.
۳۲ هفته تمام منتظر آمدنت بودم…
با هزار آرزو، با هزار خیال از روزهایی که بزرگ شدنت را می‌دیدم.
اما وقتی آمدی، آن‌قدر کوچک بودی که دنیا برایت سخت بود…
پسرم، من صدای گریه‌هایت را آن‌طور که باید نشنیدم،
آن‌طور که باید در آغوشم نگرفتم،
اما هر لحظه از آن چهار روز، قلبم کنار تو بود.
تو جنگیدی… با همان قلب کوچک و نفس‌های کوچکت جنگیدی.
و من هر روز پشت آن شیشه دعا کردم که بمانی… که برگردی به آغوشم…
اما رفتنت چیزی از مادر بودنم کم نمی‌کند.
تو فرزند منی؛
پسری که فقط چهار روز در این دنیا بود،
اما تا آخر عمر در تمام وجود من زندگی می‌کند.
خاطره‌ی آن چهار روز، بوی تو، انتظار پشت درِ NICU و عشقی که به تو داشتم…
همه‌ی چیزی است که از تو برای همیشه با خودم نگه می‌دارم.
بخواب آرامِ جانِ مادر…
کوتاه بودنت، اما عمیق‌تر از تمام سال‌های دنیا در قلبم ماندگار شد؛
تو فقط چهار روز مهمان این جهان بودی، اما تا همیشه در قلب مادرت خانه داری.
#بارداری#پوشک#فرزند
مامان آلوچه مامان آلوچه قصد بارداری
می‌نویسم برای دخترم که خیلی وقته ندارمش
تو مهم بود بمانی که نماندی،جان که باید برود سفت به من چسبیده ❤️‍🩹
امروز روزیه که قرار بود تو رو در آغوش بگیرم
امروز باید تو بیمارستان بودم و الان تو کنارم بودی ، شایدم زودتر میومدی و الان چند روزی بود که کنارم بودی
دیشب باید برای استرس زایمان و ذوق دیدن روی ماهت خوابم نمی‌برد ، ولی برای نداشتنت، نبودنت ، نیومدنت تا صبح عذاب کشیدم ...
این ماه خیلی برام سخت گذشت چون هرچی به امروز نزدیک می‌شدم قلبم برای نبودنت از جا در میومد
قشنگم قرار بود امروز بیای تو آغوشم ولی ۵ ماه پیش تنهام گذاشتی و رفتی 😭
عذابی که تو این ۵ ماه کشیدم هیچکس ندید ، هیچکس درکم نکرد، همه گفتن عیب نداره، خدا دوباره میده، خداروشکر کن بزرگتر نبود و...
اما اونا چه میدونستن که من برای اومدنت رویا بافی کرده بودم ؟
برای در آغوش گرفتنت و بو کردنت رویا بافته بودم ؟
چه میدونستن از اینکه هرشب دستمو میذاشتم رو شکمم و باهات حرف میزدم ؟
چه میدونستن مادری شبا با دخترش حرف میزنه و با رویای دیدندش می‌خوابه ؟
چه می‌دونن وقتی با خدا حرف میزدم میگفتم ممنونم که بهم دادیش خودتم برام حفظش کن ولی اون نکرد و ازم گرفتش؟
چه می‌دونن وقتی از اتاق عمل اومدم بیرون و تو بخش زنان صدای نوزاد می‌شنیدم و تخت نوزاد من خالی بود چی کشیدم ؟
چه می‌دونن من چی کشیدم و چی میگفتم که آقای نگهبان بیمارستان اشک می‌ریخت برام ؟
خدایا ۵ ماهه دارم میگم حکمتتو شکر ولی التماستو میکنم که فقط بهم صبر بدی ولی چرا نمیدی ؟ 😭
نمی‌دونم چی بگم که خدا منم ببینه شب و روزم شده اشک و گریه یواشکی ...
ان شاءالله خدا هیچکسی رو با فرزندش امتحان نکنه ...
هیچ زنی تو دنیا منو و درد منو درک نکنه ...
۲۳/۶/۱۴۰۵