می‌نویسم برای دخترم که خیلی وقته ندارمش
تو مهم بود بمانی که نماندی،جان که باید برود سفت به من چسبیده ❤️‍🩹
امروز روزیه که قرار بود تو رو در آغوش بگیرم
امروز باید تو بیمارستان بودم و الان تو کنارم بودی ، شایدم زودتر میومدی و الان چند روزی بود که کنارم بودی
دیشب باید برای استرس زایمان و ذوق دیدن روی ماهت خوابم نمی‌برد ، ولی برای نداشتنت، نبودنت ، نیومدنت تا صبح عذاب کشیدم ...
این ماه خیلی برام سخت گذشت چون هرچی به امروز نزدیک می‌شدم قلبم برای نبودنت از جا در میومد
قشنگم قرار بود امروز بیای تو آغوشم ولی ۵ ماه پیش تنهام گذاشتی و رفتی 😭
عذابی که تو این ۵ ماه کشیدم هیچکس ندید ، هیچکس درکم نکرد، همه گفتن عیب نداره، خدا دوباره میده، خداروشکر کن بزرگتر نبود و...
اما اونا چه میدونستن که من برای اومدنت رویا بافی کرده بودم ؟
برای در آغوش گرفتنت و بو کردنت رویا بافته بودم ؟
چه میدونستن از اینکه هرشب دستمو میذاشتم رو شکمم و باهات حرف میزدم ؟
چه میدونستن مادری شبا با دخترش حرف میزنه و با رویای دیدندش می‌خوابه ؟
چه می‌دونن وقتی با خدا حرف میزدم میگفتم ممنونم که بهم دادیش خودتم برام حفظش کن ولی اون نکرد و ازم گرفتش؟
چه می‌دونن وقتی از اتاق عمل اومدم بیرون و تو بخش زنان صدای نوزاد می‌شنیدم و تخت نوزاد من خالی بود چی کشیدم ؟
چه می‌دونن من چی کشیدم و چی میگفتم که آقای نگهبان بیمارستان اشک می‌ریخت برام ؟
خدایا ۵ ماهه دارم میگم حکمتتو شکر ولی التماستو میکنم که فقط بهم صبر بدی ولی چرا نمیدی ؟ 😭
نمی‌دونم چی بگم که خدا منم ببینه شب و روزم شده اشک و گریه یواشکی ...
ان شاءالله خدا هیچکسی رو با فرزندش امتحان نکنه ...
هیچ زنی تو دنیا منو و درد منو درک نکنه ...
۲۳/۶/۱۴۰۵

تصویر
۲۳ پاسخ

وامسال هم دخترمو از دست دادم ۱۶ هفتگی رشدش متوقف شد خیلی سخته قربون حکمت خدابرم
میدونی تاریخ تولد دخترم ک اگ میموند امروز بدنیا میومد😭😭😭💔
که در تاریخ۴۰۵/۱/۳۱اازدستش دادم اما حکمت وخواسته خداهمیشه بنفع ماست
قوی باش خواهر ان شاءالله خداعوضش دوقلو سالم بهت بده

😭😭😭😭😭
بخدا من درکت میکنم منم پسرم بدنیا اومد ۲هفته بستری موند بعدش فوت شد دقیقااا حسی ک داشتی رو درک میکنم منم این دردو کشیدم
سال ۱۳۹۵/۶/12

چقدر درکت کردم عزیزم این اتفاق واسه منم افتاد با شوق و ذوق رفتم ان تی گفت جنین توقف رشد شده دنیا رو سرم خراب شد منم مثل شما وقتی بهم میگفتن بازم میاری باردار میشی و این حرفا ناراحت میشدم و میگفتم نه من همون بچمو میخوام چندین ماه گریه کردم ولی وقتی خدا پسرمو بهم داد همه چی واسم جبران شد دیگه فقط ازون روزا یه خاطره بد موند نگران نباش عزیزم انشاالله به زودی با بهترینا جاش پر میشه واست

از خدای بزرگ صبروتحمل و امید برات آرزومندم انشالله خدا هرچه زودتر دامنت را دوباره سبز کنه و فرزند دلبندت را در اغوش بگیری بحق امام حسین مظلوم .

دقیقا منم درد شمارو کشیدم شاید بدتر از شما ولی تقدیر لعنتی اینجور برامون خواست 😔😔😔😔😔

خدا بهت صبر بده با تمام وجودم درکت میکنم عزیزم

درکت میکنم خواهر منم امروز روزی بود که تستم مثبت شد پارسال ولی الان بچم پیشم نیست

منم تازه ۵ روزه از دستش دادم درکت میکنم واقعا خدا بهت صبر بده من حالم داغونه ولی تظاهر میکنم خوبم تا شوهرم و بقیه غصه نخوردن

دوست عزیز امسال مامان های مثل تو زیاد هستند پس درک ات می کنیم سخت منم پسرمو از دست دادم تو۱۳ هفته بچه هر سن باشه برای مادرش خیییلی خیلی مهم چون اولین حس هارو ما با جنین و جنین با مادرش تجربه کرد منم اردیبهشت امسال سقط کردم اگر بود الان ۲۷ هفته بودم دردش هرگز برای من خاموش نمیشه
شما چند هفته سقط کردید

منم اگر بچه م میموند ۲۵ زایمان میکردم🥲

خدا بهت صبر بده هرکسی تو زندگی یه درد ی داره...خدا دوباره جاشو برات سبز کنه.منم داداشم اردیبهشت امسال فوت کرد هنوزم با دردش کنار نیومدم .سخته برام

سلام عزیزدلم منم پارسال 21شهریور پسرمو داخل16هفتگی از دست دادم رفتم انومالی گفتن 16هفته ایست کرده دنیا رو سرم خراب شد اگه بدنیا میومد الان 7ماهش بود هرکسی از آشنا دوستام باهام باردار بود بچش همسن بچه نداشته منه خیلی داخل این یکسال سخت گذشت همه گفتن بهت میده تا سالش بغلت ولی هنوز خودم کنار نیومدم کارامو کردم آزمایش سونو و... کلی دارو ته قلبم پر بغض و ترس ولی خب باید زندگی کرد و قوی بود خودتو ناراحت نکن سخته ولی چه میشه کرد خدا دوباره بهت میده مطمعن باش انشاالله بهترینها سهم قلب مهربونت🥺🥺🥺🙏🙏🙏🙏

خدا بهمون صبر بده. فکر کنم غمیه که هیچوقت تموم نمیشه...
منم پسر دست گلمو توی ۹ روزگیش بخاطر عفونت بیمارستانی سپردم به خدا
۶ ماهه که یه روز بدون گریه نداشتم. دلم آتیشه

چقدر پیامت اشکمو در آورد
خدا برات جبران می‌کنه صبور باش😭

هر جمله‌تو که خوندم باهات همدردی کردم و ناخودآگاه خودمو جات گذاشتم. خیلی خیلی سخته. ولی مطمئنم قوی تر از این حرفایی که کم بیاری حتما خدا صبرتو جبران می‌کنه واست و دختر نازت از اون بالا هواتو داره♥️. خدا بهت صبر بده عزیزم

گریم گرفت 😭😭
خدا بهت صبر بده عزیزم

خیلی سخته خدا بهت صبر بده

درکت میکنم عزیزم منم بچمو از دست دادم اگه بود الان ۳ماهش شده بود 🥲

چقد گریه کردم برات 🥺😭 انشالله دوباره بهت بده عزیزم بدون حکمت خدا هیچ برگی از درخت نمیفته

من می‌دونم چی کشیدی تو بخشی ک‌همه سزارینی ها و زایمان کرده ها با بچه بودن و بهشون مشاوره شیردهی می‌شد ب من میگفتن اینکارو نکن شیر نکنی
منی ک تو بیمارستان بودم وقتی ساعت ۴/۳۰ـ۵‌غروب۴ فروردین دخترمو با اون جسم کوچیکش بدون دیدنش بدون بغل کردنش گذاشتن تو خاک
خاکی ک‌۱/۵۰۰ کیلومتر ازم دوره
راست میگی واقعا کاش هیچکس با بچش امتحان نشه

عزیز اونی ک درد داد درمان ام میده، خدا کمکت کنه با تمام وجودم دعا میکنم صبر بهت بده،، و هرچی زودتر دامنت سبز بشه عزیز

۴ مهر میشه ۷ ماه ک دخترم تو‌ماه نهم فوت شد خودش سالم سالم بود
دکتر دیر اومد سونو کرد و بند ناف دور گردنش بود
اگر الان بود... آخ اگر الان بود

کی سقط شده

سوال های مرتبط

در انتظار یه جوجه🥹👼🏻 در انتظار یه جوجه🥹👼🏻 قصد بارداری
روزی که برای عکس رنگی رحم رفتم، یکی از روزایی بود که هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم
با کلی استرس و هزار تا فکر رفتم، از نتیجه می‌ترسیدم؛ بیشتر از هر چیزی نگران این بودم که نکنه مشکلی باشه و هیچ‌وقت نتونم طعم شیرین مادر شدن رو بچشم😭
اما وقتی دکتر با لبخند گفت: هیچ مشکلی نداری و همه چیز طبیعیه، انگار یک کوه از روی دلم برداشته شد😍
همون لحظه دوباره امید توی دلم زنده شد و با خودم گفتم شاید تو خیلی زود، مهمون زندگی ما بشی👼🏻
اینارو برای تو می‌نویسم، عزیزِ مامان…🥹🤍
از خدا می‌خوام روزی که این نوشته رو با هم می‌خونیم، کنارم نشسته باشی و بدونی که برای رسیدن به تو چقدر انتظار کشیدم، چقدر دعا کردم، چقدر اشک ریختم و با وجود تمام نگرانی‌ها، باز هم امیدوار موندم
اون روز دکتر با اطمینان گفت: باردار می‌شی، نگران نباش✨
نمیدونم توی همین ماه مهمون دل و جانم میشی یا چند ماه دیگه، اما یک چیز را با تمام وجودم میدونم اینکه جای تو، خیلی قبل‌تر از آمدنت، در قلب من آماده شده بود.❤️
بی‌صبرانه منتظر روزی ام که تو رو در آغوش بگیرم، و با لبخند و اشک شوق بگم:
تمام این انتظارها، تمام دعاها و تمام اشک‌ها، ارزش رسیدن به تو رو داشت👩‍🍼.
دوستت دارم، حتی قبل از اولین تپش قلبت💓🥹
معجزه‌الهی معجزه‌الهی قصد بارداری
این متن برای توست دوست عزیز
از طرف من که با تو همدرد و هم مسیرم
می‌خوام بهت یه خداقوت بگم
مهم نیست نتیجه چی شد که می‌دونم دوست داشتیم نتیجه عکس این چیزی میشد که الان اتفاق افتاده🥺
اما تو با همه سلول سلول جسم و روحت صَدت رو برای مادر شدن و تحمل سختی های یک عمر تربیت بچه گذاشتی
بیا خودمون رو از بالا نگاه کنیم،
از اونجایی که خدا نظاره مون کرد هر بار که برای مادر شدن تلاش کردیم ؛در هر سطحی، چه طبیعی و چه با تحریک دارویی و چه با آی وی اف و آی یو آی
مهم تلاش ما تو درگاه خدا بود
او نخواست که میوه دل ما در این زمان به ثمر برسه
اما طبق روایات، زمانی که میل به چیزی در وجود ما قرار میگیره یعنی رسیدن به اون در تقدیر ما هست
قطعا این فرزند یا فرزندانی که براشون تلاش کردیم و خواهیم کرد در تقدیر ما هست و ان شاالله و بفضل خدا بزودی محقق میشه اما زمان آمدن این فرشته ها الان نبود
پس دلت رو راضی کن به نگارنده عالم هستی که در بهترین وقت این اتفاق مبارک برای من و تو هم خواهد افتاد و شادی عمیق سهم دل منو تو هم خواهد شد🤲🏻🥹
فقط تا اون روز قوی بمون و دست از تلاشت برای رسیدن به هدفت بر ندار💚💚💚
آیدا آیدا قصد بارداری
چهار روز… فقط چهار روز سهم من از مادر بودنت شد..
چهار روزی که به جای اینکه تو را در آغوشم بگیرم، پشت شیشه‌های NICU چشم به دستگاه‌ها و نفس‌های کوچکت دوخته بودم.
۳۲ هفته تمام منتظر آمدنت بودم…
با هزار آرزو، با هزار خیال از روزهایی که بزرگ شدنت را می‌دیدم.
اما وقتی آمدی، آن‌قدر کوچک بودی که دنیا برایت سخت بود…
پسرم، من صدای گریه‌هایت را آن‌طور که باید نشنیدم،
آن‌طور که باید در آغوشم نگرفتم،
اما هر لحظه از آن چهار روز، قلبم کنار تو بود.
تو جنگیدی… با همان قلب کوچک و نفس‌های کوچکت جنگیدی.
و من هر روز پشت آن شیشه دعا کردم که بمانی… که برگردی به آغوشم…
اما رفتنت چیزی از مادر بودنم کم نمی‌کند.
تو فرزند منی؛
پسری که فقط چهار روز در این دنیا بود،
اما تا آخر عمر در تمام وجود من زندگی می‌کند.
خاطره‌ی آن چهار روز، بوی تو، انتظار پشت درِ NICU و عشقی که به تو داشتم…
همه‌ی چیزی است که از تو برای همیشه با خودم نگه می‌دارم.
بخواب آرامِ جانِ مادر…
کوتاه بودنت، اما عمیق‌تر از تمام سال‌های دنیا در قلبم ماندگار شد؛
تو فقط چهار روز مهمان این جهان بودی، اما تا همیشه در قلب مادرت خانه داری.
#بارداری#پوشک#فرزند
مامان کایای من مامان کایای من ۱۰ ماهگی
الان که دارم مینویسم درست ساعت دونیم نصف شب روز بیست نهم ،همون روزی که سه ماه پیش ،دقیقا همین ساعت توی بیمارستان بودم زایمان کرده بودم اما شدیدا حالم بد بود غم دنیا رو دلم بود احساس خفگی میکردم اون شب برام روز نمیشد ،از شب بیمارستان راهرو اتاق تنها وحشت کرده بودم ،من باید خوشحال بودم باید میگفتم بریم پسرمو ببینم ،انقدر حالم بد بود که نفس کم میاوردم و به ابجیم میگفتم چرا حالم بده من میترسم از اینجا بریم خونه ،چرا روز نمیشه ،😭😭😭،میدونی دلیل اون همه حال بدی چی بود ،؟اره من پسرمو پاره تنمو جگر گوشمو از دست داده بودم خودم خبر نداشتم اما قلبم گواه داده بود تمام وجودم آشوب بود وناارام ،من مادرم ،،،بند بند وجودم از نبود پسرم درد میکرد و گواهی میداد😭اما حتی یه هزاروم فکرم به این فاجعه نمیرسید که این اتفاق افتاد 😭😭😭آخ پسرم آخ کایای مامان پاره ی تنم کجایی که الان باید سه ماهگیتو جشن میگرفتم ،مادرت بمیره دارم میمیرم از دوریت از نبودنت ،از ندیدنت ،از لمس نکردنت ،😭😭😭🖤🕊️
Yᵤₖₐbₑd
iui Yᵤₖₐbₑd iui قصد بارداری
محرم اومده،
ماه دلتنگی، ماه اشک... ماهی که رباب، بچه‌شو زیر آفتاب داغ بغل گرفت، ولی صداش خاموش بود...
ماهی که یه مادر، چشماش به گهواره دوخته بود و فقط صبر کرد... صبری که شبیه هیچ صبری نبود...

من این روزا، دلم شبیه ربابه...
شبیه همه‌ی مادرایی که دلشون برای صدای گریه‌ی بچه‌شون تنگه، ولی جز سکوت چیزی نصیبشون نشده...

دو بار توی وجودم زندگی جوونه زد...
دو بار با ذوق یه نبض تازه خوابیدم، رویا ساختم، اسم انتخاب کردم، لباس خریدم...
اما هر دوبار، قبل از اینکه صدای گریه‌ای بشنوم، قبل از اینکه بگن "مبارک باشه"، قبل از اینکه بغلش کنم... رفت...
رفتنشون یه‌جوری بود، که انگار یه تکه از جونم کنده شد و دیگه هیچ‌وقت برنگشت...

این شب‌ها که دلا می‌سوزه برای علی‌اصغر،
برای اشکی که حسین از صورت بچه‌ش پاک کرد،
برای آغوشی که خالی شد...

ازتون یه خواهش دارم...
برام دعا کنید...
دعا کنید خدا بهم دوباره بده... ولی این‌بار با صدای نفس، با رنگ سلامتی، با بغل گرمِ مادری...

نه برای من، برای دل اون بچه‌هایی که هیچ‌وقت فرصت "اومدن" نداشتن...
برای دو فرشته‌ای که زیر خاک نیستن... تو آسمونن...
و هر شب، مادرشونو تماشا می‌کنن که گریه می‌کنه...

به حق بی‌تابی‌های رباب...
به حق گلوی تیرخورده‌ی اصغر...
دعام کنید...
یا حسین





#قصدبارداری
#فرزندپروری
#قصدبارداری
نازنین (🌱نهال🕊️) نازنین (🌱نهال🕊️) قصد بارداری
همیشه وقتی بحث بچه میشد تو دلم میگفتم خدایا یعنی میشه منم یروزی دختر دار بشم؛ هرکی اینجا میگفت به رسم گهواره دنیامون صورتی شد تو دلم میگفتم یعنی میشه منم چند وقت بعد این پیام و بزارم
همش میگفتم خدایا اولی رو دختر بهم بده خیالم راحت بشه که یه همدم دارم
(واقعیت موقع اقدامم خیلی تلاشم بر این موضوع بود)
پارسال روز دختر رفتم یه لباس دخترونه گرفتم و یه کیک عکس گرفتم به نیت سال بعدش که خدا بهم نصیب کنه؛ ولی امسال روز دختر اونطور که در نظر داشتم نبود، اونطور که خواست و حکمت خدا بود شد که شکر❤️
من بعد از انتی خودمو باختم کلا؛ خیلی از زمان انتی به بعد سخت گذشت بهم؛ چون نمیدونستم چی قراره برام پیش بیاد (انتی خیلی بالا بود و اصلا امیدی نداشتم)
وقتی که جواب شفاهی و اولیه آمینو گفت جنسیتش هم دختره ؛ تموم بند بند وجودم تیکه شد …💔
کلا حرف برای گفتن زیاده ولی همه اینارو سربسته گفتم که بگم منِ نوعی فهمیدم که نباید به زور از خدا چیزی میخواستم؛ باید فقط از خدا بخوایم بچه سالم بهمون بده، منی که این مدت واقعا پیر شدم از شب و روز هایی که گذروندم میفهمم که فقط فقط فقط باید خدا بخواد برات
امیدوارم که خدا به من و کسایی که تجربه تلخ مشابه از دست دادن فرزندشون و داشتن یه نظری داشته باشه و لطف و رحمت و بزرگیش و در آینده نصیب ما بکنه و خودش هر وقت صلاح بدونه و هرچی خودش صلاح میده که برامون خیر باشه یه بچه سالم به ما بده
نمیدونم دیگه چی بگم
خیلی ذهنم آشفته است؛ فقط خواستم یه دلنوشته ای کوچک داشته باشم بلکه سبک بشم…💔
.
.
.
.
.
.
.
۱۴۰۵/۰۲/۰۵💔 دخترم پیش خدا جات امنه
جوجو 🐥 جوجو 🐥 قصد بارداری
یک سال شد… 😔 دقیقاً همین ساعت بود که تو رو دیدم یک سال از اون روزی که با رفتنت رنگِ تمامِ دنیای من عوض شد می‌گذره من دیگه بعد از اون اتفاق دیگه اون شقایقِ قبل نیستم… اون شقایقِ قدیمی دیگه توی من وجود نداره. این یک سال هزار جور حرف شنیدم هزار بار بی‌توجهی شدم و با بی‌رحمی‌های آدم‌ها روبرو شدم هیچ‌کس امن نبود هیچ‌کس نبود که فقط به من گوش بده و دردم رو بفهمه همه‌شون می‌گفتن اهه انقدر گریه نکن مگه چیشده. یا میگفتن خداروشکر کن که رفت وگرنه یه بچه عیب دار داشتی اونا هیچ‌وقت دردم رو درک نکردن فقط نمک زدن رو زخمم😭
اما من هنوز شب‌ها با یاد اون کوچولویی که توی شکمم تکون می‌خورد گریه می‌کنم. برای قلبش که تا آخرین لحظه داشت می‌زد…😭 برای اون دست‌ها و پاهای ظریفشو برای اون موهای کرکیِ مشکیِ روی سرش، اشک می‌ریزم
دلم خیلی برات تنگ شده پسر قشنگم، یاسینِ من… 💔
خدایا، خودت به من صبر بده، جاش رو برام پر کن و پسرم رو دوباره به من ببخش… 🕊️💔