تجربه زایمان من
🌸 تجربه زایمان من | پارت اول
۳۷ هفته و ۳ روزه بودم که رفتم سونو؛ متأسفانه گفتن پسری هنوز بریچه..
دکترم گفت احتمال چرخیدنش خیلی کمه و باید برای سزارین نامه بگیرم..
شنبه صبح رفتم کلینیک برای ویزیت متخصص و گرفتن نامه سزارین ولی از شانس بد نوبت‌ها پر بود. چون کمی هم درد داشتم گفتم دیگه برم زایشگاه.
ماما بهم گفت:چرا تا الان نامه نگرفتی‌؟
تو که بچت بریچه باید زودتر از اینا میجونبیدی اومدی اینجا من الان چیکارت کنم؟
دیگه باید صبر کنی دردات شروع بشه اورژانسی سزارین بشی، ولی اگه انقدر صبر نمیکردی خیلی تمیز میومدی بستری میشدی فرداشم عملت بود،
بهش گفتم خب پیاده روی میکردم که بچرخه..
گفت دیگه چی بچرخه نزدیک 38 هفته ای..
حالا من ترسیدهههه..
بعد زنگ زد بهش گفتن خانم دکتر داره میاد سمت زایشگاه برگشت سمتم گفت شانس اوردی دکترای خوبی داریم داره میاد بعد من از ته دل گفتم خداروشکر..
خلاصه خانم دکتر علیمردانی اومد و ازم پرسید چند هفتته و اینا بهش گفتم 37 هفته و 5 روز گفت کم کم بستریت میکنیم.. بعدش گفت بخواب معاینت کنن بعد از معاینه که دید یه فینگر باز بودم گفت اگه گرافی هم بریچ بودنشو تأیید کنه،دیگه امروز عملته..
منم که ساکم آماده بود، ولی از شدت استرس اصلاً نمی‌دونستم باید چیکار کنم!

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان الینا مامان الینا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من هفته 37 رفتم دکتر برای معاینه لگن و دکتر گفت لگنت محدوده و برای زایمان طبیعی خیلی سخت میشه و فک میکنم نتونی اصلا
و پرسید که مامانم چجوری زایمانی داشته گفتم طبیعی ولی خیلی سخت
که گفت احتمالا توهم نتونی و سخت بشه
گفتم خب نامه بزنین برای سزارین گفت نمیشه فقط من بگم سزارین
و ماما های بیمارستان هم باید تایید کنن وگرنه میشه سزارین اختیاری
خلاصه بهم گفت که 15 شهریور برم بیمارستان و معاینه بشم اگه تایید دوتا ماما بود میاد برای سز
رفتم تریاژ و معاینه کرد و تایید کرد که لگن محدوده
و گفتن بستری بشم که مامای بخش زایمان هم تایید کنه
که گفت نه لگن خوبه و میتونی طبیعی😐
خلاصه زنگ زدن ب دکترم و گفتن باید طبیعی زایمان کنی
دکتر هم چون میدونستم واقعا نمیتونم و نمی‌تونست مستقیم بگه که نمیتونه گفت باید باز سونو بشه و نوار قلب بگیرین
خلاصه رفتم سونو و وزن بچه 3800 بود و دیگ قطعا من طبیعی نمیتونسم
که از اونجا دیگ گفتن برو برای عمل ,🤗
مامان آقا یونا مامان آقا یونا ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
دوستانی که منو دنبال میکنند میدونند که فشار خون بالا داشتم
چهار روز هفته ۳۰ بستری بودم.....
هفته سیو شش و سه روز وقت دکتر داشتم بیمارستان شهدای گمنام میدان خراسان رفتم فشارم گرفت ۱۶ روی هشت بود بهم یه آمپول زدن فشارم بیاد پایین نیومد گفت برو خونه دوتا همزمان متیل دوپا بخور میاد پایین...... اما نیومد.....ساعت یک شب خودم گرفتم روی پونزده بود.... دیگه شب علی رقم میل باطنی شوهرم شب خوابیدم گفتم صبح میرم دکترم و آروم شد خوابیدیم صبح دوباره گرفتم بازم بالا بود رفتم دکترم گفت باید بستری بشی و ختم بارداری نامه داد برای سزارین اجباری و بستری (نکته مهم اینکه دکتر من اصلا اصراری روی بیمارستان خودش و دولتی نداشت یا اینکه بگه حتما باید سزارین بشی نه پولی ازم گرفت هیچ)
رفتم اکبرآبادی فشارم گرفت بالا بود ازم آزمایش گرفتن و تو اورژانس بستری شدم دکتر اومد گفت مریض فشار بالا داریم اومد من دید گفت با برانکارد بردن بخش زایمان طبیعی اونجا آزمایش اینا باز گرفتن و اصلا معاینه نکردن
توی بلوک زایمان هم اصلا معاینه نکردن......
دکتر اومد گفت میخوای سزارین اختیاری گفتم نه طبیعی اپیدورال رفت بعداز چند دقیقه اومد گفت سزارین اورژانسی باید بشی
مامان اِلینا🐥💗 مامان اِلینا🐥💗 ۱۵ ماهگی
سلام اومدم تجربه زایمان طبیعیمو بزارم 🙂

پارت یک
من روز هشتم تیر رفتم بیمارستان نوار قلب گرفت و معاینه انجام داد و گفت اصلا دهانه رحمم باز نشده و خیلی هم سفته
با اینکه پیاده روی انجام داده بودم و ورزشایی مثل اسکوات و چمباتمه انجام داده بودم ولی هیچ تاثیری نداشت شربت خاکشیر هم خورده بودم
ولی هیچی. خلاصه که بهشون گفتم بخاطر یه شرایط و مشکلاتی باید زایمان کنم و قبول کردن و گفت فردا صبح بیا بستری بشی دکتر ماما بهم گفت روغن کرچک بخورم و پیاده روی کنم و قرص گل مغربی شیاف کنم واسم یه سونو هم نوشت و انجام دادم
فرداش ساعت شش و نیم صبح بیدار شدم و دوش گرفتم و صبحونه خوردم و راه افتادم سمت بیمارستان 🫠 رفتم اورژانس بهم گفتن باید نامه بستری بیاری :/ حالا باید تا ساعت ۱۰ صبح صبر میکردم دکتر زنان بیاد و نامه بستری بگیرم یه ساعتی منتظر موندم و دکتر اومد و منو دید و شناخت گفت چرا مستقیم نیومدی زایشگا😑 اینجوری اذیت نمیشدی یه دکتر دیگه هم معاینه تحریکی انجام داد و گفت یه فینگری بعدم نامه بستری گرفتم و رفتم کارای بستری رو انجام دادم و ساعت ۱۱ صبح بود بستری شدم
مامان ِ علی اکبر💙 مامان ِ علی اکبر💙 ۱ ماهگی
خب منم از تجربه زایمانم بگم،،،،،1
پنجشنبه نصف شب درد داشتم ولی کم بود، شوهرم صبح گفت چند روزه نرفتیم ان اس تی بیا بریم بیمارستان کاشانی، حقیقتا چون هربار میرفتم انقباض نداشتم، دلم نمیخواست برم بیمارستان
رفتم بیمارستان نه انقباضی نه دهانه رحمی باز شده بود، گفتم واقعا راهی نداره من بستری شم؟چون قند دارم خیلی میترسم، گفت برو سونو بیوفیزکال بده اگه چیری باشه که لازم باشه بستری بشی بهت میگه
رفتم سونوگرافی ،گفت نمره از ۸ ،۸ هست، من گفتم چون هفته اخرم و اینکه شکم اولم،بیمارستان بستریم نمیکنه، بعد دکتر گفت ولی باید بستریت کنن،گفتم چرا، گفت بچه مدفوع کرده
نمیدونستم ذوق کنم یا نه
شروع کردم بغض کردن
رفتیم بیمارستان، گفتم که باید بستری شم گفت کی گفت، گفتم توی سونو نوشته نگاه کن که مدفوع کرده، چون به دکتر گفتم بنویس توی سونو که بهم گیر ندن😅بعد گفت پس بشین تا کارت رو انجام بدم مامای بیمارستان
یخورده نشستیم بعد به شوهرم گفتم برو ساندویچ بگیر گرسنم شده، بعد تا وسط راه برو گفتن بگو شوهرت بیاد بره برای تشکیل پرونده، دیگه نشد از ظهر پنجشنبه چیزی بخورم تا بعد زایمان، گفتن بریم برای آماده شدن
پارت اول
مامان پسری💙🤰🏼 مامان پسری💙🤰🏼 ۵ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی 😆🤞🏻🩵 :

برای آخرین بار تو ۳۹ هفته و ۶ روز
دکتر گفت هم بیا معاینت کنم هم قبلش برو سونو که ببینم بچه هنوز سرش پایینه ! وزنش چقدره !

بعد بهم گفته بود تا قبل از هفته ی ۴۰ صبر میکنیم اگه دردت گرفت که بیا بیمارستان اگر نه دیگه باید نامه بدم بستری بشی بچه رو دربیاریم .
بوی آمپول فشار میومد 😱 همش میگفتم خدایا چرا دردم نمیگیره پس 🥴
بعد میترسیدم با اینکه این همه من کار کردم سزارین نشم ، تو گرما پیاده روی کردم این همه صبر کردم از طرفی هم واسه بچه نگران بودم که خدایی نکرده اتفاقی نیوفته هم نگران اوضاع بیرون که قراره چی بشه !

خلاصه صبح روز ۳۹ هفته و ۶ روز دیگه رسید
آخرین مهلتی که قرار بود دردم بگیره همین امروز بود
چون قرار بود فرداش دیگه با پایه خودم بستری بشم

بلند شدم ساعت ۸ صبح بود رفتیم بیمارستان همونجا سونو دادم گفتن وضعیت سفالیکه وزنش ماشالا ۳۶۰۰ بود
بردم به دکتر نشون دادم ، گفت سونو ک خوبه
بخواب معاینت کنم
منم پیش خودم مطمئن بودم دهانه ی رحمم باز شده دیگه
یهو دکتر معاینه کرد گفت عه چرا همون دو سانتی !
حالا من : 😐
مگه میشه اخه از اون هفته تا الان همون باشم
دیگه نامه بستری رو داد و برگشتم 🤰🏼🚶🏼‍♀️‍➡️
گفتم دیگه برم آماده شم واسه فردا صبح
حتما قسمت این مدلی بوده
آمپول فشار هم از رگ گردن بهم نزدیک تر بود 🥶🥶