یک هعتس دخترم تبخال دهانی گرفته زبون و لثه و همه جالش داغونه نمیتونه هیچی بخوره منم گفتم بیخیال خوب بشه امروز شروع کروم دوباره با هر ترفندی غذا دادن
استفراغاشم شروع شد برگشتم به دوران قبلم اون یه هفته چونوچیزی نمیخورد استفراغی هم در کار نبود خب
جقدررر فرقه بین بچه ای که یبارم استفراغ نمیکنه با بچه ای که هرروز اینکارو میکنه
چقدر بچه داری زمان بر و فرسایشیه اینجوری
چقدر مادرایی مثل من گناه دارن
اون یه هفته تحربه ای بود بفهمم که مامانایی که بچه های عادی دارن خیلیییی راحتتر از ماها هستن
حالا فهمیدم که چرا هیچوقت به پوشک گرفتن و شیر گرفتن فکر نکردم و ایناها اصلا برام چالش حساب نمیشه اصلا وقت نداشتم که فکر کنم از شستشو از تعویض لباس از بارها پختن و اوردن از دارو دادنهایی که بیشترش تهش به استفراغ ختم‌نیشد و دوباره دادن حموم بردن های مکرر
قسمت سخت ماجرا اونجاست که بچه های ما مشکل اینوچنینی دارن ولی اطرافیان مارو متهم میکنن تو حساسی اینجور شده
بزار جلوش خورد خورد نخورد یاد میگیره
دنبالش میری به زور میدی استفراغ میکته بچه که چیزیش نیست
همه همینن بچه داری سخته
و جملاتی از این قبیل
یه خسته نباشید ویژه به خودم و مادرایی مثل خودم
دم همه مون گرم خدا قوت
فرزندپروری#شیرخشک#پوشک#

۳ پاسخ

انشالله خوب میشه عزیزم و این روزا میگذره واقعا سخته بچه داری
همونایی ک این حرفارو میزنن مطمئن باش خودشونم ی روز خسته شده بودن الان یادشون رفته و میخوان مار نهی و منکر کنن
ولی مهم اینه ک ما خودمون میدونیم چقدر کار بزرگی رو داریم انجام میدم و هیچکس در دنیا از منه مادر نسبت ب بچم دلسوزتر نیست حتی پدرش
پس واقعا خسته نباشیم

اتفاقا الان داشتم فکر میکردم چرا یکی به جای غرو ایراد گرفتن پیدا نمیشه بگه هسته نباشید تو داری تمام سعیتو می‌کنی خداقوت.
حرفها منو از پا انداخته

دختر منم آفت داشت
تبخال دهانی کل دهنش
آسیکلوویر دادم خداروشکر خوب شد

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
مهد کودک
در ادامه تاپیک قبلی...
یک باور غلطی که در بین ایرانی ها از زمان قدیم وجود داره اینه که مهد جای مناسبی برای بچه ها نیست و بهتره در صورت نیاز بچه پیش مادر بزرگ ها و پدربزرگها بزرگ بشه تا مهدکودک!
درحالیکه مشخصا ثابت شده بچه هایی که وقت زیادی رو پیش مامان بزرگها هستن در آینده بچه های محافظه کاری هستن جسارت لازم رو به دست نمیارن؛ اون رشد اجتماعی مناسب رو بدست نمیارن.
چون به هرحال فرزندان ما پیش والدینمون امانت هستن؛ نهایت تلاش خانواده هامون بر اینه که از هر حرکتی کودک رو منع کنن که مبادا آسیب ببینه از طرفی هم بچه پیش والدین ما بچگی لازم رو نمیکنه. وقتی پیش کسانی قراره هرروز باشه که فاصله سنی خیلی زیادی از بچمون دارن بچه نمیتونه همبازی خوبی داشته باشه. بچه ها باید درکنار بچه های دیگه رشد کنن.
مهد خوب بسیار خوبه. و از طرفی مهد بد هم به همون اندازه آسیب زننده است.
ایلیا از بچگی راحت میتونست با همه ارتباط برقرار کنه و خجالتی و وابسته نبود ولی تو همین یک ماهی که به مهد رفته رشد اجتماعی فوق العاده تری داشته؛ بازی کردن با همسن و سالهاشو یاد گرفته؛ استقلالی به دست آورده که هرگز من نمیتونستم این فرصت کسب استقلال رو بهش بدم.
مهمتر از همه غذاخوردن ایلیا عالی شده بچه ای که قبلا حاضر نبود از قاشق و چنگال استفاده کنه. راضی نمیشد بدون وجود کتاب و سرگرمی و حتی گاها موبایل غذا بخوره الان خودش مشتاقانه سر میز میشینه و غذا میخوره با مهارت عالی در دست گرفتن قاشق و تمام اینهارو با دیدن بچه های دیگه از مهد یاد گرفته.
هدف من تشویق به مهد فرستادن نیست صرفا تجاربم هست درخصوص مهد و شاید لازم بود بذارم تا کم کم اون باور غلط نسبت به مهد که از قدیم با ماست از بین بره.
ادامه در تاپیک بعدی
مامان رستا🌸💞 مامان رستا🌸💞 ۲ سالگی
امروز رستا رو برده بودم پارک ، دو سه تا بچه تقریبا هم سن و سال رستا بودن به همراه پدر و مادراشون . یکی از بچه هارو پدر و مادرش با ترس و لرز میزاشتنش رو تاب و خیلی اروم هلش میدادن و یکیشون از پشت و یکیشون از جلو مواظبش بودن که نیوفته و سرسره هم که اصلا نبردنش و میگفتن خطر ناکه(در حالی که من تو پارک فقط مواظب رستا هستم و سعی میکنم خودش از پس بالا رفتن از سرسره و پایین اومدن ازش بربیاد و روی تاب هم محکم هلش میدم)(کلا تلاشم رو اینه که دخترم مستقل بار بیاد و از چیزای الکی نترسه،البته که خودم همیشه حواسم بهش هست) . یکی دیگه از بچه ها روی سرسره وایستاده بود و راه بقیه بچه ها رو بسته بود و بچه پشت سرش که هم سن بودن یکم سرش داد زد . مامان اون بچه که وایستاده بود اومد و با الفاظ خیلی رکیک به بچه ای که داد زد توهین کرد و بچشو برداشت و برد . (میخواستم بهش بگم اون بچه هم سن بچه خودته و این نوع فحش دادن بهش درست نیست) دارم به این فکر میکنم که چقدر سبک های تربیتی مختلفی وجود داره و در آیند ه قراره بچه ای که کلی روی تربیتش حساسیم با هر نوع بچه ای و از هر نوع خانواده ای هم کلاس بشه و احتمالا اکثر اون کارها رو یاد بگیره . به نظرتون از الان چیکار باید کرد که این جور بچه ها روی بچه های ما تاثیر نزارن ؟ من خیلی بچه هایی رو دیدم که واقعا هر نوع فحشی رو بلدن و از گفتنش خجالت نمیکشن.