۲۲ پاسخ

عالی گفتی دهن عنتر و بستی
با شوهرت امشب اتمام حجت کن بگو مردی ک به حرف ننشه این دوتا بچه هم زیادیشه

بنظر منکه آره واقعا حرف بدی زدی

حرفت بد بوده اما دیگه گفتی دیگه
میخواست بگی اگه پسرتون از پس هزینه و تربیتشون بر میاد من که از خدامه

عزیزم مادر خودتم بود همینجور میگفتی.اگع مادرشوهر بدی هم هست احترام داره.از خدات باشه بچه هاتو دوست دارن

آره عزیزم به هر حال بزرگتره...

دمت گرمممممم اشکال نداره نهایتش دعوا میوفتین ولی ارزشش رو داشت

آفرین😂😂😂😂خوشم اومد

انگار خودشون از کرونی و جنگ و وضعیت مملکت خبر ندارن که از بقیه توقع بچه دارن بابا بگوبذار این دو تا به یجایی برسن برا. این دوتا دعا کن عاقبت به خیر بشن همین کافیه ولی خوب جوابشو دادی فک کنم دیگه این حرفو تکرار نکنه

میدونم شما شاید شرایطش رو نداری.اما من خودم بعضی وقتا از دست یه سری حرفای این مدلی پدرشوهر و مادرشوهرم ناراحت میشم بعد خودمو میزارم جای اونا میبینم شاید منم مادرشوهر بشم از‌سر دلسوزی این حرفارو بزنم و عروسم بد برداشت کنه

اره خوب بد گفتی
مثل دفعه های قبل سکوت میکردی

چیشد اخرش؟؟؟

خیلی بی ادبانه حرف زدی گلم

خوب کردی کاش میگفتی هزینشو بده
الان من اصلا هزینه اینا بیخیال شدم درسته سخته ولی آدم هم از لحاظ روحی اذیت میشه هم از لحاظ بدنی من دیگ جسمم نمیکشه

می‌تونستی یکم تند نری ولی خب بدم نگفتی

حرفت که خیلی بد بود...ولی دل آدم خنک شد

فک کن عروستون به مامانت بگه پارش میکنی😕🤣

من چه خوشم اومد🤣🤣🤣
نمیدونم چرا دوستان میگن کارت بد بوده!!🤔
بنظر من هر بزرگتری که لایق احترام نیس بزرگتری که مدام کارش دخالت و تصمیم گرفتن برا بقیه است، همینجور شیک و مجلسی با ادب و احترام باید ر ید بهش🤣

حقش بود

خیلیییی خوب گفتی

خیلیم خوب گفتی

اخی دلم خنک شددیگه لال میشه

😅😅😅😅جالب گفتی ....دیگه چنین درخواستی نمیده.

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک
مامان ویا🩷 مامان ویا🩷 ۲ سالگی
وااای مامانا امشب با شوهرم دعوااا کردیم قهر کرده رفته خونه باباش😂😂😂😂😂مگه میشه؟مگه این قسمت قهر کردن رفتن خونه بابا واسه ما دخترا نبود؟؟😂😂😂
بهش میگم دائم سرمامیخوری این بچه را سرمامیدی گناه داره اذیت میشه خیلی هم نق میزنه منو بیچااره میکنه و تو هم هیچوقت حتی نمیمونی ببریش دکتر من خودم باید ببرم خستم کردی بعدم گفتم بدنت تقویت کن دائم مریض نشی یه دکتر برو
بهش برخورد گفت نمیرم دکتر گفتم پس دفعه دیگ مریض شدی نیا خونه پروو پروو برگشته میگه خب تو و ویا برید خونه بابات تا من خوب بشم گفتم دلیل نداره تاوان رعایت نکردن تو رو خانواده من بدن و همش نق مق بچتو تحمل کنن
گفت اصن من میرم راحت باشی گفتم دیگ بچه رو سرما دادی میخای از زیر نگه داشتنشم در بری همش همینکارا میکنی برو کسی جلوتو نگرفته
گفت میرم خونه مامانم گفتم برو اگ راهت دادن برو
رفت😂😂😂😂😂😂
کاش ننش نگهش داره واسه خودش😂😂😂
آیا حق با من نبود؟؟؟؟
الان من موندم یه بچه با دماغ گرفته آبریزش سرفه و اسهال

#فرزندپروری
#زایمان
#آنومالی
#مادر
#فرزندپروری
مامان 🍭nabati🍭 مامان 🍭nabati🍭 ۲ سالگی
اومدم مسافرت و برای اومدن خیلی ذوق داشتم این اواخر کار خونه و بچه داری و دست تنهایی خیلی خسته م کرده بود..سال پدر همسرم بود و با همسرم برنامه ریزی کردیم که ۱ هفته ی بمونیم .دیروز بعد از مراسم همه هم عروسا و دخترا جمع شدن تنها عروسی که به صورت سنتی ازدواج نکرده منم...خیلی باهام مورد داشتن ولی رفته رفته دیدگاهشون عوض شد من واقعا ادم مغروری نیستم اتفاقا دیروز خیلی گفتم خندیدم شب همراه من یکی از هم عروسام که ۴ سال زود تر من ازدواج کرده و بچه دار نمیشه اومد خونه ی مادرشوهرم اخه اونجا الان مستقر شدیم دختر برادرشوهرم ازدواج کرده و بچه داره از میشه گفت اونم همین مدلیه😄از دیشب چپ شدن رو من مثلا جفت کردن پچ پچ میکنن میگن میخندن (حرکات واقعا بچگانه))مثلا جلوی من برنانه ریزی میکنن برن بیرون ولی تعارف نمیزنن درصورتی که من از وقتی اومدن چیزی هم میخواستم بخورم بدون تعارف نمیخوردم...
امروز که بیدار شدم خیلی انرژیم پایینه و واقعا حالم بده
پوشک#شیرخشک#پوشک#واکسن#کولیک#