خانمهایی که پسرشون دبستانیه و یه بچه کوچک ترم دارن وضعیت تکلیف شب نوشتن پسراشون چطوره؟
می‌خوام ببینم فقط من اینطوریم یا همه ؟
خیلی روز عصبیو پرحرصی داشتم . صبح گفتم بچه هامو بردارم بریم مرکز شهر بگردیم چون پسرم کلاس سومه گفتم یکم بگرده‌. همسرم کارتمو شارژ کرد چیزی خواستیم بخریم .آقا یه دماغی از من درآوردن الان بدنم مخصوصا پاهام یه جور درد می‌کنه که حد نداره. اخه پسر خسته شد بغلش کردم. سه ساعت پیاده روی شاید فقط نیم ساعتشو خودش راه رفت.از اون ورم پسرم درساشو ننوشته بود گفتم سه ساعته می‌نویسه دیگه تا عصر که می‌خوابیم بریم خونه بابامینا آقا ساعت شد شش هنوز یه کلمه هم ننوشت بعد با خودش برد خونه بابام اونجام عمو بزرگم بود. تا رسیدیم پسرم گفت الا و بلا باید بیای تو اتاق دوتایی بشینیم منم گفتم پسرم مهم تر از همه س. رفتم پیشش . اینم بگم اون عمو م رو شاید سالی دو سه بار ببینم خب دلم تنگ شده بود. بعد پسرم هی بهانه میاورد گشنمه تشنمه سردمه گرمه و ..... اه
خلاصه یه جوری سر درد گرفتم عصبانی گریه کردم که چرا همچین شد . بابامم دید من گریه کردم ناراحت شد دلم موند پیشش.
نزدیک پریودمم هست دلم شکلات میخواد بستنی می‌خوام بمب کیک شکلاتی می‌خواد😩
یکیشون داداشمه
مادر کودک بارداری پوشک پستونک شیر خشک شیشه شیر پستونک مادر کودک رفلاکس شیر خشک

تصویر
۶ پاسخ

من هرروز همینم اگه روزی آروم باشن بچه ها شک میکنم دخترم بزرگم با کوچیکه ۱ سال تفاوت سنی دارن بزرگه خیلییییی اذیتش می‌کنه خیلی لجباز شده دیگه دیوونه شدم اعصابم نمی‌کشه 😭😂

خیلی سخته دیگه کجل شدم از بس درس و بچه داری و مشق انگار خودم میرم مدرسه باید تک تک کلمه ها بگم تا بنویسه کلاس سومه اصلا انگار نه انگار شنبه امتحان داره و ۱۹تا کاربرگ معلم فرستاده باهاشون کار کنیم از بس تو خانه دعوا داریم دیگه نمیرسم به پسر کوچیکه حرف بزنم یاد بگیره ۷تا کلمه میگه فقط

منم امروز اعصابم واقعا نمی‌کشه دیگه رد دادم هفته پیش با بابام اینا رفتیم عروسی یه دماری از من و شوهرم و مامان و بابام درآوردن این دوتا وروجک یه پام داخل بود یه پام بیرون آخر سر مجبور شدم برم توی ماشین پسرم و بخوابونم بعد شوهرم موند پیشش من رفتم یکم داخل اصلا پشیمون شدم از رفتن امشبباز تولد دعوت بودیم رفتیم ده دیقه نشد یه جیغو گریه راه انداخت پسرم روانیم کرد زدم بیرون اومدم خونه از اونطرفتر دخترم گریه میخواست بمونه🥲🥲الانم در تلاشم بخوابونمشون

عزیزم من پسرم کلاس اول هست داغونم نصف درساش مونده برا فردا بشدت سخته برام داداشش نمیزارع درسش بدم ن روز می‌خوابه ن می‌زاره ما کاری کنیم دو بار صفحه کتاب رو پاره کرد مداد میگیره رو دفتر داداشش می‌کشه بااینکه من کتاب رنگ آمیزی و چند دفتر و مداد ماژیک خریدم ک کاری نداشته باشه تا داداشش درس بخونه ولی نمیزارع در حدی موقع درس عصبی میشم ک ........🥲🥲بشدت روانم ریخته بهم الآنم درد پریودی دارم بااین حال بردمشون از سر شب خرید ک دلشون وا شع ی عالمه تغذیه و خرید کردن کنترل نداشتم رو دوتاشون تو فروشگاه آبرو ریزی و ی وضع بود 😐😂

مامان جوجه شاید باورت نشه داداش من کلاس دومه انقد اعصاب همه ما رو میریزه بهم ک نمیدونی دائم توی خونه باهاش کار میکنیم تا بنویسه بعد یسری از تکالیف رو اصن نمیگه ب ما😬😑 معلم بهش میگه چرا ننوشتی میگه چون خونوادم ازم کار میکشن نمیذارن بنویسم😂😂😂

فک نکنم روزی ب گندی روز من تجربه کرده باشی
امشب اونقدرررر عصبانی شدم اونقدررر عصبانی شدم ک دوس داشتم شوهرمو پسرمو بگیرم جوری بزنم ک مرده و زنده اشون یکی بشه

سوال های مرتبط

مامان دوقلو همسان مامان دوقلو همسان ۲ سالگی