۱۳ پاسخ

تغییرات هورمونیه

یه خودت تلقین هم نکن

من از خونه خودم متنفر بودم از همسرم بدم میامد همش دوستداشتم برم بمونم خونه مامانم چند روز رفتم موندم اونجاام کسی نبود مادرم اینا نبودن یکم حالم روال شد برگشتم ولی باز اروم نیستم تو‌خونم

منکه خداروشکر مادرشوهرم دورن ازمون
و میگه من دستم درد میکنه کمرم درد میکنه
نیان خدایا چون خیلی نظر میدن و منم بی اعصاب 😁

چه عجیب 😲 😲 😲

منم خوشم نمیا پدرشوهرم مادرشوهرم بیان میخام خفه شون کنم

من بعد زایمانم جز مامانم اصلا دوست نداشتم کسی کنارم باشه و هی بگه چیکار کنم چیکار نکنم .
زایمانم طبیعی بود اینقد دردکشیده بودم
سرم بی هوا بود انگار تو دنیای دیگه ای بودم .هی میومدن میرفتن رو مخم بود .
الانکه دیگه مامانیم ندارم بخواد بیاد پیشم باید تنهایی کارامو بکنم .ولی بازم دلم نمیخواد کسی بیاد.

واییییی منم همین ام اصلا دوست ندارم کسی بیاد. خونمون دوست ندارم جایی ام برم. مخصوصا فامیلای همسرم انگار دشمن سر منن فقط تو فکر اینم ک بزام چ جوری تحمل کنم خدا خودت صبر بده کسیو از خودم نرنجونم ناراحت نکنم 🥺🥺

منم مدتی همیجور بودم وحشت ناک بدم می اومد کسی بیاد خونمون یا برم جایی

طبیعی منم مامانم اینجا بود تا الان اصلا دوسنداشتم باشه کاراش دونه دونه ش اذیتم میکرد رو مخم بود امروز رفت با کلی خاطره بد🙃کاش درک کنن زن حامله رو

منم دوست نداشتم کسی بیاد بهم سر بزنه مخصوصا خانواده شوهرم خیلی رو مغزم بودن، البته من خانواده خودم دوست داشتم بیان، اخرم اومدم خونه مامانم موندم که کسی نخواد بیاد اینجا دیدنم

طبیعیه نگران نباش شاید تا یه مدت بعد از زایمان هم اینجوری باشی بعدش کم کم درست میشه

چون بارداری

سوال های مرتبط