۱۹ پاسخ

بگو صبح تا شب ، شب‌تا صبح منو میبینه توقع داری بیاد به تو بخنده و محل بده پیری🫪🫡

چون که بچه روحیات مادر بهش منتقل میشه چون حس خوبی به مادرشوهرت نداری اینطوری میکنه

خانواده شوهر رسماً مشکل دارن😂این چه حرفیه میزنن
خدا به داد من برسه بعد از دنیا اومدن بچه😑

بچه هاحس ششم قوی دارک میفهمه که مادر بزرگش دوسش نداره

چون اونو کم میبینه نمی‌شناسه غریبی می‌کنه پسر من مادرشوهرمو با اینکه هرروز میبینه وقتی گریه می‌کنه باید بغل خودم باشه ارومش کنه به هیچ وجه بغلش آروم نمیشه ولی وقتی حالش خوبه باهاش بازی می‌کنه پسرمم نگا می‌کنه می‌خنده

باهاش حال نمیکنه شاید انرژی خوبی دریافت نمیکنه بچس تازه چقدر مادرشوهر بی فکری داری

بچه انرژی هارو کامل میفهمه چون روحش پاک
برای همین میگن عکس بچه رو جایی نذارید چون جاذب انرژی خوب و بد

بچه منم تو بغل مادر شوهرمو خواهرشوهرم میره جیغش شروع میشه اما بغل منو شوهرمو مامانم آرومه اونا اصلا ن میان خونمون نه سراغشو میگیرن تلفنی صداش کنن حتی مامان منم هر روز زنگ میزنه میخام صداش کنم و باهاش حرف بزنم بابام زنگ میزنه میگ میخام صداشو بشنوم فقط ... وقتی وقت بزارن و محبت کنن بچه هم احساس امنیت میکنه و میشناسه 💕💞

احتمالا اونا رو غریبه و نا اشنا میبینه که گریه میکنه
دختر منم فقط به من و باباش و مادربزرگش عادت داره چون ما ۳ نفر رو بیشتر اوقات میبینه اما بغل دیگران فقط جیغ و گریه

داره تورو میشناسه جوجه منم اینجوری شده

بچه منم همین طوری بود ، بغل مادرشوهرم نمی‌رفت یا اگه می‌رفت جیغ میزد. بنده خدا چیزی نمی‌گفت و از دور قربون صدقه اش میرفت.
منم واسه اینکه دلش نگیره میرفتم کنارش مینشستم تا بچه کم کم بهش عادت کنه. حتی گاهی به مادرشوهرم می‌گفتم تو وایسا!
بچه ببینه من نشستم تو ایستادی. میاد بغلت
دیگه الان بهتر شده

خب عزیزم بچه شبانه روز تو کنارشی،بغلش میکنی، شیرش میدی،باهاش بازی می‌کنی. دو هفته ای یکبار اونا رو میبینه خب معلومه ک احساس غریبی می‌کنه..پسر من با اینکه هنوز سه ماهش کامل نشده اما من ک مادرش هستم رو خوب می‌شناسه و بیشتر از همسرم ب من واکنش نشون میده و پیش من آروم تره

طرز بغل کردن خیلی مهمه خوب بغل نمیکنه جای بدن بچه اذیت میشه مثلا زیر بغلش اذیت میشه

از قدیم گفتن کسی ک تو کار دعا و طلسم باشه سنگینه اون سنگینی میوفته رو بچه اینطور میشه تا میتونی نبرش
بچه منم همین بود خونه اروم من وارد خونه میشدم بچه ب این ساکتی کبود میشد خب من میدونم مادرشوهرم تو این کاراست.بخاطر ی دعوایی قط رابطه کردم ی دوماهیه بچم ب ارامش رسید

شاید غریبی میکنه

آخه بچه سه ماهه یاد دادن می‌دونه چیه
چه حرفا میزنه

بچه منم پدر بزرگ همسرمو دوسنداشت بااینکه بنده خدا یک کلمه هم باهاش حرف نمیزد ولی چون کلا بچه دوسنداشت و آدم بشدت سردی هست بچه من اصلا سمتش نمیرفت. بنظر من بچه ها احساسات منفی و مثبت ادمارو خوب متوجه میشن

بهتره که

خب طبیعیه بچه ب پدر مادر خودش وابسته باشه
و جای دیگه گریه کنه

سوال های مرتبط

مامان محمد مصطفی🐣 مامان محمد مصطفی🐣 ۱۵ ماهگی
سلام صبح بخیر
یه سوال میخواستم ببینم همسرای شماهم به بچتون خیلی حساسه؟؟؟
این موضوع داره اذیتم میکنه .
شوهرم خیلی به بچه حساسه
من ناخن پسرم همیشه میگیرم ولی خب پیش میاد با همون یکم ناخن تو خواب صورتش چنگ میگیره یعنی شوهرم خودش میکشه که چرا حواست نیست، وقت نمیزاری ،چرا این بچه صورتش اینجوری، حالا بخدا اندازه نخود یه خط کوچیک رو اینجوری میکنه .
با بغلش میکنم همش تذکر میده که بد بغل کردی اینجوری باید بغل کنی .
اصلااااا اجازه نمیده تنها با خودم خونه کسی ببرم .
یکی بغلش میکنه سریع تو‌جمع میگه خانوم بچه خوابش میاد بیا لطفا بخوابونش دیگه طرف خودش متوجه میشه
چون اون زمان پسر اندازه نعلبکی چشاش بازه
فکر کن طرف ۵ شکم زاییده بعد میگه اون بلد نیست بچه بغل کنه .
اصلا کلافم بخدا من اینجوری نیستم مادر شوهرم از راه دور برا زایمانم اومده بود من میگفتم این بنده خدا دیر به دیر بچه رو میبینه اجازه بدم یه دل سیر نوش بغلش باشه
بهم میگفت اجازه میدی حموم کنم گفتم بله چرا که بعد شوهرم‌میگه نه خطرنامه نمیتونی
من بهش گفتم مادرت ۲ تا بچه داشته ها میگه یادش رفته الان بلد نیست
میرفت حموم میگفت آب داغ نباشه ،
بچه نیوفته ،تو گوشش آب نره....
یا مادرشوهرم بغلش میکرد بهش شیر بده شوهرم غررررر افتضااااااح که خودت بچه رو بگیر شیر بده
چیکار کنم این حساسیت کم بشه
خیلی اذیت میشم اصلا برا بچه کاری میخوام بکنم استرس میگیرم
اجازه نمیده هیشکی بیاد خونمون جز مادر ،پدرا