سلاااام
امروز من خونه تکونی رو شروع کردم،آشپزخونه رو حسابی سابیدم
پسرمو دادم به مامانم دو ساعت نگه داشت، البته بعد دو ساعت آورد بالا کلی شاکی بود که پسرت خییییلی اذیتم کرد، گفت خدا بدادت برسه با این بچه هیچ کاری نمیشه کرد😂
من هفته ای یبار سینکو با دامستوس میشورم حسابی برق میوفته
امروز بین مواد شوینده ها چشمم افتاد به یه اسپری گاز پاکن که دو ساله دارمش ولی استفاده نکرده بودم، امروز اسپری کردم رو گاز یک دو سه چربی هارواز بین برد، البته مخصوص گاز شیشه ایه
هود و در ماکروویو و لباسشویی رو با این پاک کردم، دیدم روش نوشته مخصوص پاک کردن جاهای شیشه ای کابینت هاگلاس، کابینتا خیلی افتضاح کثیف شده بود پسرم از بس با دست کثیف و روغنی مالیده بود سه هفته ای بود تمیز نکرده بودم با این تمیز کردم خییییلی خوب تمیزش کرد همه لکه ها رو فوری برد😍
گفتم به شما هم پیشنهاد بدم ازش استفاده کنید

خداییش خیلی خسته شدم ولی ارزششو داشت آشپزخونه بو تمیزی گرفت🤩

تصویر
۳ پاسخ

والامن همیشه تمیزمیکنم بازمیگم همه جاکثیفه امروزم پسرموازپوشک گرفتم دعاکنید خوب پیش بره

عکس بده ببینیم چکار کردی بانووو

این مایع برای گاز شیشه ای خوبه منم گازم شیشه بگیرم ازش

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی 🧸❤ مامان امیرعلی 🧸❤ ۱ سالگی
‼️ تجربه قطع شیر (۱)
به روش ترکیبی : تدریجی + ناگهانی

از اونجایی که خودم برای قطع شیر پسرم خیلی سردرگم بودم و نمیدونستم چجوری بچم رو که انقدر وابسته به سینه بود از شیر بگیرم ، تصمیم گرفتم کاری که خودم انجام دادم براتون بگم صرفا برای انتقال تجربه وگرنه هر بچه ای با بچه دیگه متفاوته و نمیشه یک روش رو برای همه توصیه کرد ...

من كاملا مخالف تلخک و چسب و فلفل و اینجور چیزا بودم و سعی کردم با روش تدریجی پیش برم. پسر من خیلی وابسته به شیر مادر بود و اصلا شیرخشک نمیخورد. تعداد دفعات زیادی در طول روز شیر میخواست و همیشه بهم چسبیده بود. اول تعداد وعده های شیری که پسرم در طول یک شبانه روز میخورد رو کامل یادداشت کردم. بعد به روش تدریجی کم کم وعده های فرعی رو حذف کردم و وعده های اصلی رو به ۲ وعده رسوندم يعنى يه وعده قبل خواب ظهر و يه وعده قبل خواب شب (البته در طول شب هم دو سه بار شیر میخورد). خیلی راحت تونستم به روش تدریجی وعده ها رو کم کنم و میخواستم همینجوری ادامه بدم تا کامل از سرش بیوفته اما هرکاری کردم نتونستم این دو وعده اصلی قبل خوابش رو تدریجی حذفش کنم چون برای خواب خیلییی وابسته به شیر بود و هیجوری راضی نمیشد. اینجاست که میگن اول خواب مستقل رو به بچه ها یاد بدید. بچه هایی که خواب مستقل دارن کاملا میشه به روش تدریجی از شیر گرفت ولی بچه ای که برای خوابش به شیر وابسته شده خیلی سخته ...
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۲ سالگی
سایه های پزشک
۲۷۴


لبخند زدم و دسته گل رو برداشتم و بو کشیدم ، عطر گل های رز برای اول صبح خیلی عالی بود و همینطور جوری که همسرم برای جر و بحث ساده میخواست از دلم بیاره.
دسته گل رو گرفتم جلوم و با همون تاپ و شلوارک صورتی کم حالی که برای خواب پوشیده بودم جلوی آینه از خودم عکس گرفتم و با مضمون * عشق من * پستش کردم
اگه سلمان میخواد تهدید کنه پس منم نشون میدم اون به هیچ ورم نیست!
یه دونه شکلات برداشتم و به آشپزخونه رفتم و شیر رو داخل ظرف ریختم تا گرم بشه و تو همین فاصله میز صبحانه رو تو حیاط و کنار استخر آماده کردم
خب شاید من آشپز ماهری نباشم ولی میتونم با استفاده از این مرباها و آواکادو و کالباس های ورقه ای و پنیر محلی یه میز خوب و رنگین بنچینم و در آخر با گرم کردن نون تست و آب پرتقال و شیر میزو کامل کردم
با لبخند به شاهکارم نگاه کردم و دسته گل نوید رو هم وسط میز گذاشتم و خواستم برگردم داخل و بیدارش کنم ولی دیدم اون زودتر پایین اومده بود و با تکیه به در شیشه ای بزرگ که بین آشپزخونه و حیاط بود نگام میکرد
رفتم سمتش و دستامو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: صبح بخیر شوهر
هنوز به در تکیه داده بود و گفت: شاهکار کردی
لبخند زدم و گفتم: زیاد بهش عادت نکن این به جبران اون گل های قشنگه
بالاخره درست ایستاد و دستاشو برد پشتم و پایین تر از کمرم وتور لبه ی شلوارکمو با انگشت کنار داد و جفتشونو محکم تو دستاش گرفت
مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد
مامان نورِ خونه✨️🪽 مامان نورِ خونه✨️🪽 ۱ سالگی
خداروشکر امروز دقیقاً ده روزه که پسرم رو از شیر گرفتم. البته پسرم شیرخشک می‌خورد. من روش تدریجی رو انتخاب کردم، ولی یه تدریجیِ خیلی طولانی 😅 و راستش خیلی آروم و با حوصله پیش رفتم.
روشی که من انتخاب کردم اینطوری بود که تقریباً هر دو هفته یک بار، یکی از وعده‌های شیرخشکش رو حذف کردم.
دو هفته‌ی اول، وعده‌ی صبحش رو حذف کردم. صبح که از خواب بیدار می‌شد، بهش صبحانه می‌دادم تا کم‌کم عادت کنه که روزش رو بدون شیر شروع کنه.
دو هفته‌ی دوم، وعده‌ی ظهرش رو حذف کردم.
دو هفته‌ی سوم هم وعده‌ی عصرش رو حذف کردم.
و در نهایت رسیدیم به وعده‌های قبل از خوابِ ظهر و شب که واقعاً سخت‌ترین قسمت کار بود 🥹 چون پسرم عادت کرده بود با شیرخشک بخوابه. 🥹🐣
اول حجمش رو هی کم و‌کمتر کردم تا رسید به ۳۰ تا
بعد هم آب دادم داخل شیشه اش ...
چند شب اول یکم بی قرار شد اما عادت کرد
فقط و فقط صبوری باید کرد . 🩷
برای روز هم باید دائم حواسشونو پرت کنید و خوراکی های متنوع داشته باشید تا شیر خواست اونو بهش بدین . 🐥
در کل شاید روش من خیلی طولانی بود، ولی برای من مهم این بود که هم خودم اذیت نشم، هم پسرم کمترین فشار و بی‌قراری رو داشته باشه. ❤️
اما اگر انقد طولانی هم نخواید بشه میتونید روش ۴ در ۴ رو انتخاب کنید برای شیر گرفتن 💕
الان که ده روز از آخرین وعده گذشته، خدا رو شکر می‌بینم که بالاخره به این شرایط عادت کرده و برای من هم حس خیلی خوبی داره که این مسیر رو با صبر و آرامش پشت سر گذاشتم. 🌱❤️
پوشک فرزندپروری دورهمی کولیک نوزاد رفلاکس