سایه های پزشک
۲۷۴


لبخند زدم و دسته گل رو برداشتم و بو کشیدم ، عطر گل های رز برای اول صبح خیلی عالی بود و همینطور جوری که همسرم برای جر و بحث ساده میخواست از دلم بیاره.
دسته گل رو گرفتم جلوم و با همون تاپ و شلوارک صورتی کم حالی که برای خواب پوشیده بودم جلوی آینه از خودم عکس گرفتم و با مضمون * عشق من * پستش کردم
اگه سلمان میخواد تهدید کنه پس منم نشون میدم اون به هیچ ورم نیست!
یه دونه شکلات برداشتم و به آشپزخونه رفتم و شیر رو داخل ظرف ریختم تا گرم بشه و تو همین فاصله میز صبحانه رو تو حیاط و کنار استخر آماده کردم
خب شاید من آشپز ماهری نباشم ولی میتونم با استفاده از این مرباها و آواکادو و کالباس های ورقه ای و پنیر محلی یه میز خوب و رنگین بنچینم و در آخر با گرم کردن نون تست و آب پرتقال و شیر میزو کامل کردم
با لبخند به شاهکارم نگاه کردم و دسته گل نوید رو هم وسط میز گذاشتم و خواستم برگردم داخل و بیدارش کنم ولی دیدم اون زودتر پایین اومده بود و با تکیه به در شیشه ای بزرگ که بین آشپزخونه و حیاط بود نگام میکرد
رفتم سمتش و دستامو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: صبح بخیر شوهر
هنوز به در تکیه داده بود و گفت: شاهکار کردی
لبخند زدم و گفتم: زیاد بهش عادت نکن این به جبران اون گل های قشنگه
بالاخره درست ایستاد و دستاشو برد پشتم و پایین تر از کمرم وتور لبه ی شلوارکمو با انگشت کنار داد و جفتشونو محکم تو دستاش گرفت

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سایه های پزشک
۲۱۴


پاشو روی گاز فشار داد و صدای غرش ماشین بلند شد و من هم همزمان جیغ کشیدم ، شتاب این ماشین اونقدر زیاد بود که انگار داشتیم پرواز میکردیم و برای القای حس بیشتر دستامو بردم تو هوا و سرمو کمی به عقب خم کردم ، با به پرواز در اومدن موهام توی باد چشمامو بستم و یکم هم با ریتم آهنگ رقصیدم ولی وقتی چشمامو باز کردم دیدم که نوید با لبخند بهم خیره شده .
منم لبخند زدم و گفتم : حواست به جلو باشه نکشیمون
خندید و به مسیر ادامه داد ولی من هنوزم دارم به این فکر میکنم که چی باعث انقد فکری شدن نوید شده بود ..؟
وقتی رسیدیم به ساختمانی با نمای سفید و مشکی با ذوق گفتم : خونه کنار دریاست ؟
نوید خندید و گفت : آره دریای به این بزرگی رو تو نقشه ندیدی ؟
ماشینو جلوی در پارک کرد و من چون نتونستم منتظر بمونم زودتر پریدم بیرون و به در ورودی نگاه کردم
بلند گفتم : سیستم تشخیص چهره داره
نوید اومد کنارم و گفت : خوبه سیستم امنیتی قوی ای باید داشته باشه بهرحال
وقتی صورتمو جلوی سنسورش گرفتم و در باز شد با ذوق چرخیدم و به نوید نگاه کردم ، کاملا ناگهانی دستشو انداخت دور گردنم و منو کشید سمت خودش و گفت : خیلی ذوق زده ای آره ؟
لیان : هوم
نوید سرشو آورد نزدیک گوشم و گفت : میدونی قراره چقد تو این خونه ...
باخنده گفتم : چقد چی ؟
برای یه لحظه سرمو به سینش فشار داد و گفت : بیا بریم تو تا بهت نشون بدم
دستشو محکم گرفتم و گفتم : نهههه اول باید آرزو کنیم
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سایه های پزشک
۲۱۹


نوید واقعا باعث حسی شد که بلند داد بکشم و پاهام شروع کرد به لرزیدن ولی اون هنوزم بیخیال نشد تا اینکه آش و ل ا ش کنارم افتاد و با خنده به سقف نگاه کرد
محکم زدم به سینش و گفتم : لعنت بهت
با یه دستش منو کشید تا دست دیگشو ببره زیرم و بغلم کنه و گفت : چرا عزیزم ؟ خیلی درد داشتی ؟
بالبخند گفتم : نمیدونم از یه جایی به بعد دیگه درد بود یا چیز دیگه ...؟!
موهامو بوسید و گفت : حتما چیز دیگه ای بوده .. همونی که باعث میشه بازم ازم بخوای این کارو باهات بکنم
ابروهامو دادم بالا و گفتم : خیلی اعتماد به نفس داری صابری
محکم تر بغلم کرد و گفت : حالا ببین کی بیشتر درخواست میده
شونه هامو دادم بالا و گفتم : من که نخواهم بود
نوید : لیان تو دکتری نمیتونی یکاری کنی که نخواد لواشکو با پوستش بخوریم ؟
باخنده گفتم : چی ؟
یه دستشو گذاشت زیر سرش و گفت : به روش دیگه باعث بشه من یه نینی تو شکمت نکارم
لیان : اوووم خب چرا هست مثلا تزریق ..
نوید : خوبه خودت یکاریش بکن
بلند شدم نشستم و اطرافو نگاه کردم و لبخند زدم ، با اینکه من تم سرمه ای رو ترجیح میدادم ولی رنگ شیری و قهوه ای این اتاقم قشنگ بود
تیشرت نویدو از روی زمین برداشتم پوشیدم و نوید گفت : کجا ؟
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سایه های پزشک
۱۷۱

چیزی نگفتم و نشستم رو صندلی عقب کنار لیلی و دستمو دور شونش حلقه کردم و کشیدمش سمت خودم
سرشو گذاشت رو پام و اسم دوتا دارو رو گفت که براش بگیریم
لیام گفت که به علی میگه بگیره و ماشینو حرکت داد
اروم موهاشو ناز کردم و نگاش کردم
چشمام از فکر اینکه اگه از دستش میدادم چیکار میکردم پر از اشک شده بود و حتی یه قطره اشک روی موهاش افتاد
لیلی با بیحالی فقط اروم گفت: ببخشید نوید
نفسمو چند ثانیه حبس کردم و گفتم: هیششش چیزی نگو
دستمو محکم گرفت و فهمیدم خوابش برده
دختره ی احمق …!


( از دید لیان )
من هیچ وقت دختری نبودم که کم بیاره ولی الان واقعا حس میکردم روی پا ایستان برام خیلی سخته . از بیرون صدای آهنگ میومد و حرف زدن و رقصیدن آدم های سر م س ت ی که برای تولد من اینجا جمع شده بودن ، البته که دلیل مهم تر جمع شدنشون اینجا مراسم نامزدی ای بود که قرار بود تیتر اول خبرارو بگیره ، سلمان و لیلیان پرتو ... تو آینه به خودم نگاه کردم و رژ لبی قرمز رنگ به لبام زدم ، هرچند که سلین اصرار داشت بهتره تو رنگای نود نگهش دارم چون داداش بی لیاقتش عاشق رنگ های نوده ولی من قرار نیست امشب دختر حرف گوش کنی باشم !
برای چند دقیقه روی صندلی نشستم و به این فکر کردم اگر امروز جونمو از دست میدادم چی میشد ؟ اگه نوید کمی دیرتر میرسید چی میشد ؟ آیا من آمادگی ترک این خونه رو داشتم ؟ این خونه سفید رمگ با سایه هایی که هیچ وقت ازش دور نمیشه و حالا من لیلیان پرتو امشب باعث بی نظمی عظیمی در این خونه میشم ...! بی نظمی ای که شاید تا مدت ها سایش از روی این دیوار ها پاک نشه !
مامان مسیحا مامان مسیحا ۲ سالگی
سلام مامانا
بلاخره منم وارد پروسه شیر گرفتن شدم😢
شیر گرفتن واسم عذاب بود و یه غول درست کرده بودم تو ذهنم
خلاصه که از امروز صبح که بیدار شدم به سینم چسب زخم زدم مسیحا چشماشو باز کرد گفت مامان می می نشونش دادم گفتم ببین اوف شده
تو چشام نگاه کرد بغضی شد ولی چیزی نگفت
بردمش سر یخچال گفت به به واسش شیر محلی از قبل جوشیده رو یکم گرم کردم داخلش کمی عسل ریختم دادم بخوره کم خورد تخم مرغ آب پز کردم دوتا کامل با کره خورد
بعد که رفتم سرکار (تولید کننده لباس هستم که در کنار خانواده باهم مشغولیم،منو دوتا خواهرام و مامانم و همسرم) اونجا دیگه خواهرامو مامانم مراقبش بودن زیاد بهونه نگرفت
ظهر از خواب بیدار شد نق زد باز سینم. نشون دادم گفتم اوف شده باز چیزی نگفت سرشو‌آروم گذاشت روسینم😓مامانم براش آب هندونه درست کرد اونو یه لیوان کامل خورد بعد براش خواهرم کیک هویج گردو درست کرد یه اسلایس هم از اون خورد
الانم اومدیم خونه یکم بهونه می می رو گرفت به دخترم سپردمش با اسباب بازیای جدیدش بازی کنه باهاش تا به کارام برسم
مسیحا شیر شب زیاد میخورد اذیت بودم دل و زدم به دریا و گرفتم بلاخره
خدا امشبو بخیر کنه فقط😭
عکس هم مال صبحه که کوچه‌ مامانم اینا یکم بازیش دادم با خواهرش🫠
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سایه های پزشک
۲۴۸


یهو صداشو برد بالا و گفت : اصلا اون وقتی که ن از درد زجه میزدم تو کدوم گوری بودی ؟ آره ؟
منم به طبع خودش صدامو بردم بالا چون به این دعوا نیاز داره و گفتم : همون جایی که خودت ازم خواستی برم و اینجوری ازم یه پست فطرت ساختی
عسل زیر سیگاری کریستال رو برداشت پرت کرد سمتم و گفت : فقط خفه شو نوید .. تو مجبور نبودی با دختره ازدواج کنی که یه پست فطرت بشی .. ولی خوب باهاش حال میکنی مگه نه ؟
قبل اینکه زیر سیگاری پرتابی باهام برخورد کنه کنار رفتم ، شونه هاشو محکم گرفتم و بلندش کردم و گفتم : هرچی میخوای بگو ، من نمیزارم به بچم آسیب بزنی ..
با نفرت نگام کرد و کشیده ای نثار صورتم کرد ، حقم بود ؟؟ نمیدونم
صدای هق هق گریه ی عسل نذاشت بیشتر از این فکر کنم آروم گفتم : بشین اینجا برات آب بیارم
دوباره نشست روی کاناپه و دستمو کشید که منم بشینم کنارش، وقتی نشستم سرشو گذاشت رو سینمو طبق عادت دستمو بردم تو موهاش و کف سرش رو ماساژ دادم ، کاری که هروقت درد داره یا ناراحته آرومش میکنه و الان هم که جفتشو باهم داره
آروم و با لطافت گفتم : عسل این آخرین باره
با همون چشمای بسته گفت : چی؟
نوید: اخرین باره که برای بچه دار شدن تلاش میکنیم ، به اندازه کافی تو اذیت شدی تو این راه
مامان سید علی مامان سید علی ۳ سالگی
مامانا دلم طاقت نیاورد گفتم بگم قبل گفتنش بگم که اصلا شرایطش دست خودم نبوده
از سر کار اومدم میخواستم بچه رو تعویض کنم دیدم نم زده خودم هم به شدت دستشویی لازم بودم شدید گفتم باشه میبرمش تو توالت چون بزرگه توالتمون اون طرف اون مشغول بشه منم دستشویی منم راحت خونه ما شوفاژه لامصب خبر نداشتم فشار آب گرم رادیاتور پایین اومده و آب گرم نداریم وگرنه نمیبردمش اوباش خوب بود آب گرم بود بعدش میخواستم بیارمش بیرون آب گرم نبود میخواستم برم پم پ رو بزنم تنها بودم وپسرم هم تنها بود گریه میکرد میترسید ناچار شدم گفتم سریع با آب سرد میشورنش میارم بیرون خودمم با آب سرد مجبوراشستم اومدم حوله پیچش کردم قبلش می‌لرزید وای پیچوندمش گرم شد آروم شد خلاصه لباساش رو پوشوندم بعد اومدم شربت پلاژین یه سه سی سی بهش دادم که سرماخورده نشه حالش بد بشه دیگه گفتم اگه چیز دیگه ای میدونید راهنمایی کنید از اونجا همش جوش میزنم الان زیر پتوش کردم بهش شیر دادم خوابیده
مامان مهراد و 🐣 مامان مهراد و 🐣 هفته نهم بارداری
من میخواستم به مهراد تا دوسالگی شیر بدم ، یازده مهر دو ساله میشه ولی تا فهمیدم باردارم ، تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش ، چون خیلی اذیت می شدم ، شیر شب رو خیلی وقت بود قطع کرده بودم و کارم خیلی سخت نبود ، در کل دیگه روزی دوبار شیر می‌خورد ، یه بار صبح حدود ساعت شش هفت ، یه بارم ساعتای چهار بعد ازظهر ...
همیشه یادتون باشه اول شیری رو قطع کنید که کمترین وابستگی رو داره معمولا بچه ها به شیر آخر شب و اول صبح خیلی وابسته ان، منم اول شیر ظهر رو قطع کردم... در کمال ناباوری خیلی راحت همکاری کرد 👀
دو روز بهش شیر ظهر رو ندادم ، معمولا بعداز چرت ظهرش اون شیر رو می‌خورد ، دیگه بیدار می شد دنبالم یکم می گشت ولی من خودمو در دسترس قرار نمی دادم مثلا می رفتم آشپزخونه میگفتم: اینجام مامان ، بیا اینجا ، بعد می‌دیدم بچم از تخت می اومد پایین و می اومد آشپزخونه🥺 دیگه بغلش می کردم و دستش رو می برد به سینم ولی با آب میوه و خوراکی مورد علاقه اش زود راضی می شد و می رفت ، دو روز بعدم با همین منوال شیر صبح رو ندادم 👀 به حاش آب میخورد می‌خوابید بعدم خداروشکر بیدار میشد و صبحونه میخورد ...🥺 خلاصه بچم خیلی باهام راه اومد ، ولی هنوزم میاد بغلم سینمو بو می‌کنه ، دستش رو میزاره رو سینم و می‌خوابه اما اصلا نمیخواد که بخوره...🥺 وقتی واسه بار آخر بهش شیر دادم دلم داشت می ترکید ، خیلی بغض کردم و گریه کردم ، دلم برای نگاهاش موقع شیر خوردن و شیطنتاش و از این سینه به اون سینه رفتناش تنگ شده واقعا🥺
مامان آریا مهر مامان آریا مهر ۱ سالگی
امروز ۸روز که پسرم رو از شیر گرفتم خیلی فک میکردم چجوری باید این وابستگی به سینم رو قطع کنم خدارو شکر که شد تونستیم از پسش بر بیایم
یه هفته فاصله ی بین شیرخوردنش رو زیاد کردم و تونستم عادتش به اینکه قبل خواب حتما باید شیر بخوره بخوابه رو قطع کنم
ساعت ۵عصر یکشنبه تلخک زدم اما در کمال ناباوری پسرم کلی شیر خورد انگار نه انگار😁😁
دوباره بعد یه ساعت رب انار زدم نشونش دادم ترسید گفت ممه بوو اون روز هروقت گفت ممه همین کارو تکرار کردم البته شب اول سخت بود ۳بار بیدار شد هر دفعه بهش آب دادم رو پام خوابوندم بعد ۳روز کلا دیگه يادش رفت چن روز اول همش باهاش بازی کردم بردمش بیرون براش چیزای متنوع و غذاهایی که دوست داشت رو درست کردم دوشب خوابیدنش شکر خدابهتر شده دیگه بعد آب خوردن نمیزارم رو پام آب میخوره می‌خوابه این تجربه من از شیر گرفتن پسرم بود گفتم شاید به درد کسی بخوره هرچند که دلم خیلی برای این روزا تنگ میشه اما اینم اولین چالش زندگی من پسرم بود
#فرزند پروری#مادر#گهواره#کودک
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
امشب مهمون داشتم از ظهر مامانم اومد بعد زنگ زد یه خالم اومد غروب زنگ زد دو تا هاله دیگم اومدن غیر منتظره بود منم پاستا درست کرذم با نصف مرغ سرخ کرذم و برنج میز هم خوشگل چیدم شکلات و میوه و آجیل و اینا حالا با اینا کار ندارم به نظرم غیر منتظره اوکی بود. با خاله کوچیکم ۷ سال اختلاف سنی دارم بعد اونیکی خالم داشت راجع به وسیله های خونم صحبت می‌کرد که قشنگن و اینا بعد کفت میز تی وی فلانی این رنگیه(یعنی رنگ میز کنسول من) بعد خاله کوچیکم گفت نه کی گفته اصلا این رنگی نیست یه رنگ قهوه ای خاصه خیلی متفاوته یه جوری گفت یعنی این رنگ خیلی زشته شما چه حسی ازین حرف گرفتید؟ بماند که شوهرمم انرژیم رو گرفت تو مهمونی .. اومد اتاق منم از فرصت استفاده کردم گفتم راستی مهمونی هم گفتن تخت بچه رو بزرگ کنم منم از قبل گفتم بیان براش بزرگ کنن از چند ماهه قبل اون کفت المی برام خرج تاراش من میخوام وام بردارم مغازه بزنم نمیتونم برای خونه الکی هدر بدم باید شغل به پا کنم( کارمنده می‌خواد یه شغلی دیت و پا کنه البته با فشار چند ساله من که کفتم پول نداری و اینا) نظرتون جیه🫤
پوشک بچه شیرخشک شیرشب شیرمادر واکسن بارداری زایمان زایمان زودرس واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دوقلوها👧🏻👧🏻 مامان دوقلوها👧🏻👧🏻 ۱ سالگی
سلام اومدم تجربه گرفتن از شیر رو بگم 🩷
چون اکثرا می‌خوندم تجربه ترک شیر مادر بود و برای ما شیرخشکی ها چیزی نبود
اول از همه بگم دخترای من ۱۸ شهریور دوسال میشن و حدودا از عید که ۱۹ـ ۲۰ ماه بودن وعده شیرشون رو به مرور کم کردم مثلا اول وعده شیر ظهر رو قطع کردم ، بعدش شیر صبح و الان یک و نیم دوماه بود که بهشون یه وعده قبل خواب شب ۱۸۰ تا میدادم ، اینم بگم که هم شیرخشک هم پاستوریزه ، یعنی مثلا یه شب شیرخشک نداشتیم پاستوریزه میدادم به خاطر همون عادت کرده بودن و هر دو رو میخوردن
اینجا پرسیدم از مامانا و گفتن که مشکلی نداره یه وعده رو بده بهشون
ولی طبق تحقیقاتی که کردم درستش این بود که من باید اون وابستگی که به شیر قبل خواب داشتن رو حذف میکردم و اگه با لیوان هم شیر بهشون میدادم بازم اون وابستگی سرجاش بود
بنابراین تصمیم بر این شد که کلا قبل خواب بهشون شیر ندم
الان دو روزه نمیدم و خداروشکر خوب همکاری کردن
در طول روز بهشون شیر پاستوریزه میدم ولی تو لیوان اونم تاکید نمیکنم که شیره فلان که حساس نشن همون با کیک میدم اونم یه زمان ثابت نمیدم یهو صبح یهو روز بعد ظهر
اینجوری
ممکنه یه روز هم ندم چون به جاش ماست ، و بستنی ،و پنیر و فلان استفاده می‌کنن
همین ✨🌸
✨ اولین شبی هم که شیر نخوردن موقعی که خوابیدن گریه ام گرفت ، فکر میکردم چون شیر خودم رو فقط دوماه خوردن از این لحاظ بهش حسی نداشته باشم ولی تمااااام اون روز ها و شب هایی که با وجود رفلاکس شدیدشون بهشون شیر میدادم و بالا سرشون بیدار میموندم که شیر نیاد تو گلوشون
اومد جلو چشمم و گفتم شما کی بزرگ شدین؟🥹😭🩷🌸🫀

بماند به یادگار
۱۴۰۵.۴.۱۰ روز قطع شیر