۶ پاسخ

من میترسم درست کنم آخه دخترم همه چیزو می‌کنه دهنش و داغوون می‌کنه. خطری نیست؟

چه قشنگ🤩

روی نمد هست مامان ایلیا؟

برای سن پسر من چی هست درست کنم

آموزش صفرتاصد خیاطی ، دامنها، یقها وآستین ها وحتی آموزش شلوار در دوره نازکدوزی داریم...آموزش ها توسط خودم ضبط میشن وارسال میشن..هزینه دوره فقط فقط صدهزارتومن.. اونم برای کمک به کسایی که دوست دارن خیاط بشن اما هزینه ش رو ندارن
@fandogh1404
+۹۸۹۳۸۱۴۴۲۳۴۳

اینم کله گرد من در حال بازی

تصویر

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۱ سالگی
سلاااام
امروز من خونه تکونی رو شروع کردم،آشپزخونه رو حسابی سابیدم
پسرمو دادم به مامانم دو ساعت نگه داشت، البته بعد دو ساعت آورد بالا کلی شاکی بود که پسرت خییییلی اذیتم کرد، گفت خدا بدادت برسه با این بچه هیچ کاری نمیشه کرد😂
من هفته ای یبار سینکو با دامستوس میشورم حسابی برق میوفته
امروز بین مواد شوینده ها چشمم افتاد به یه اسپری گاز پاکن که دو ساله دارمش ولی استفاده نکرده بودم، امروز اسپری کردم رو گاز یک دو سه چربی هارواز بین برد، البته مخصوص گاز شیشه ایه
هود و در ماکروویو و لباسشویی رو با این پاک کردم، دیدم روش نوشته مخصوص پاک کردن جاهای شیشه ای کابینت هاگلاس، کابینتا خیلی افتضاح کثیف شده بود پسرم از بس با دست کثیف و روغنی مالیده بود سه هفته ای بود تمیز نکرده بودم با این تمیز کردم خییییلی خوب تمیزش کرد همه لکه ها رو فوری برد😍
گفتم به شما هم پیشنهاد بدم ازش استفاده کنید

خداییش خیلی خسته شدم ولی ارزششو داشت آشپزخونه بو تمیزی گرفت🤩
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۲ سالگی
سایه های پزشک
۲۷۴


لبخند زدم و دسته گل رو برداشتم و بو کشیدم ، عطر گل های رز برای اول صبح خیلی عالی بود و همینطور جوری که همسرم برای جر و بحث ساده میخواست از دلم بیاره.
دسته گل رو گرفتم جلوم و با همون تاپ و شلوارک صورتی کم حالی که برای خواب پوشیده بودم جلوی آینه از خودم عکس گرفتم و با مضمون * عشق من * پستش کردم
اگه سلمان میخواد تهدید کنه پس منم نشون میدم اون به هیچ ورم نیست!
یه دونه شکلات برداشتم و به آشپزخونه رفتم و شیر رو داخل ظرف ریختم تا گرم بشه و تو همین فاصله میز صبحانه رو تو حیاط و کنار استخر آماده کردم
خب شاید من آشپز ماهری نباشم ولی میتونم با استفاده از این مرباها و آواکادو و کالباس های ورقه ای و پنیر محلی یه میز خوب و رنگین بنچینم و در آخر با گرم کردن نون تست و آب پرتقال و شیر میزو کامل کردم
با لبخند به شاهکارم نگاه کردم و دسته گل نوید رو هم وسط میز گذاشتم و خواستم برگردم داخل و بیدارش کنم ولی دیدم اون زودتر پایین اومده بود و با تکیه به در شیشه ای بزرگ که بین آشپزخونه و حیاط بود نگام میکرد
رفتم سمتش و دستامو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: صبح بخیر شوهر
هنوز به در تکیه داده بود و گفت: شاهکار کردی
لبخند زدم و گفتم: زیاد بهش عادت نکن این به جبران اون گل های قشنگه
بالاخره درست ایستاد و دستاشو برد پشتم و پایین تر از کمرم وتور لبه ی شلوارکمو با انگشت کنار داد و جفتشونو محکم تو دستاش گرفت