سوال های مرتبط

مامان ایهان‌وارغوان مامان ایهان‌وارغوان ۲ ماهگی
خوب تجربه زایمانم طبیعی بود شکم دومم دیابت بارداری داشتم انسولینی 38هفته رفتم پیش دکترم نامه بستری بهم داد که بستری شم واسه ختم قبلشم گفت برو بیمارستان اگه دکتر بیهوشی بود بستری شو یهو سزارین اورژانسی شدی دکتر باشه رفتم نبود گفتم فردا بیام گفت آره بعد دکترم معاینه کرد گفت دوسانتی رحمتم نرمه سرشم تو لگنه از بعد معاینه درد زیر شکم گرفتم ول نکرد تا آخر شب رفتم سرویس دیدم ترشح خونی هم دارم دردام هر ده دقیقه یا هفت دقیقه بود دیگه دو روز این دردو داشتم گفتم شنبه برم بستری شم واسه ختم دلمم نمیخواست آمپول فشار بخورم میترسیدم بعد دیگ شب وسیله هامو اماده کردم همه چیمو اماده کردم که شنبه برم بستری شب جمعه بود که دردام بعضی وقتا به چهار دقیقه می‌رسید ولی اوکی میشد دیگه هی می‌گرفت ول میکرد نمیتونستم بخوابم یهو ساعت پنج صبح دیدم داره ازم آب میاد ترسیدم گفتم شاید افتادم خونریزی دست کشیدم😅🤦🏻‍♀️دیدم نه خیسه تکون خوردم یهو بیشتر ریخت
ادامه شو پارت بعد میذارمم
مامان دلارام مامان دلارام ۱۳ ماهگی
سلام مامانا من اومدم تجربه زایمان براتون بگم خلاصه شو
من از پنج شنبه صبح بیدار شدم گفتم بزار چای با زعفران با خرما بخورم شاید دیدی دردام شروع شد 39هفته 3 روز بودم خوردم شب که شد دردام شروع شد و ب 5 دقیقه رسید ساعت 1 شب رفتم بیمارستان گفت هنوز 1 سانتی و بستری نمی‌کنیم میخوای برو نوار قلب بگیر بیار رفتم آبمیوه خوردم ساعت 3 رفتم نوار قلب خوب بودم ولی درد داشتم گفت برو ساعت 6 باز بیا معاینه کنم باز 6 رفتم گف 1 نیم سانتی وای خیلی حالم بده بود دردام ولی دهانه رحم باز نمیشد گفت بری خونه راحت تری اینجا اذیت میشی دیگه اومدم خونه یکم خوابیدم گفته بودن شب بیا باز انقد پیاده روی کردم رفتم تو وان 10 دقیقه نشستم با آب گرم خیلی خوب بود دردم کم میکرد دیگه از شدت درد ساعت 10 شب رفتم باز بیمارستان گفت 2 سانتی وای خیلی دیگه حالم بده بود گفت ساعت 5 صبح باز بیا بستری میکنیم دیگه اومدم خونه نمی‌تونستم دردام کنترل کنم ساعت 1 رفتم گف 3 سانت 40 درصدی زنگ زدن ب دکترم کف بستری کنید دیگه بستری شدم
بقیه پارت بعدی