سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
امشب که تولد یک سالگی پسرمه, داشتم توی گوشی عکس های روز تولدش رو میدیدم. من تا چهارماه اول خیلی اذیت شدم، افسردگی داشتم، پسرم حساسیت و رفلاکس شدید داشت، کولیک داشت، نمیخوابید و ....
وقتی داشتم عکس های زمان تولد تا چهار پنج ماهگیش رو میدیدم ، تمام دلم آشوب بود و استرس و اضطراب و خستکی اون لحظه ها انگار برام زنده شد . هر چقدر جلوتر رفتم و عکس های شش ماهگی به بعدش ررو دیدم کم کم حالم بهتر شد، با دیدن عکساش ذوق کردم، قربون صدقه اش رفتم تا الان. نمیدونم برای ما مادرهایی که به خاطر افسردگی و شرایط و نداشتن کمکی سختی زیادی کشیدیم، اون روزا پاک میشه از ذهنمون ؟؟ میدونم که میشه . همون جور که الان خیلی هاش رو یادم رفته . ولی راستش غصه دار شدم وقتی با دیدن عکس های نوزادی اش اون اضطراب و خستکی و یاس رو کامل به یاد آوردم. دلم میخواست از اون مادرهایی بودم که با دیدن عکس روزها و هفته های اول به دنیا اومدنش، ذوقمرگ میشدم ولی برعمس فقط عکس ها رو زودتر رد میکردم تا به پنج شش ماهگیش برسم 🥴🥴🫩😢😢
مامان آریشاه💙 مامان آریشاه💙 ۱۲ ماهگی
خب خب امروز تولد گل پسره،پارسال امروز ساعت8:۰۳دقیقه صبح به دنیا اومد وقتی که صدای گریشو شنیدم انگار که دنیا رو بهم دادن ولی خب چون افت اکسیژن داشت nicuبستری شد و من نتونستم بچمو تا ۳روز بغل بگیرم،بعد که آوردیم خونه از روز ششم کولیکش شروع شد و تا ۳۵روزگی کولیک شدید داشت ۴۰رورگی رفلاکس پنهان شروع شد ،۵۵روزگی اولین علامت حساسیت به پروتیین گاوی و ۲ماهگی اعتصاب شیر بعدش استپ و وزنی و هزار ماجرای دیگه تو این ۳۶۵روز این هارو گفتم که من تو این یکسال سخت ترین روزهای زندگیمو سپری کردم ولی در عین حال شادترین روزام‌بود،آریشاه من تو باعث شدی مریمی که تا قبل تو یه دکتر ضعیف جیغ و جبغو بود قوی بشه تو خیلی چیزا رو به مامان یاد دادی گاهی از خستگی حتی سرت داد زدم ولی یه درصد توی دهنم هم از داشتنت پشیمون نشدم و تا ابد تکیه گاهتم.
آریشاه مامان خیلی دوست داره تولدت مبارک قلب من.
پ‌.ن
برای امروز کلی برنامه ریزی کرده بودم که از صبح کارایی که آریشاه دوست داره رو انجام بدیم و روز تولدش فقط من و بابا و آریشاه باشیم و خوش بگذرونیم و تولد اصلی بمونه برای جمعه،ولی خب آریشاه ویروس گرفته و حوصله هیچ کاری رو نداره و مامان هم صبح پریود شد همه برنامه ها خراب شد و ما الان تو رخت خواب به سر می‌بریم و صبحانه رو هم آقای همسر آورد تو رخت خواب داد خوردیم چون من امروز زاییدم😂