خب خانوما اومدم تجربه زایمانمو بگم 😁
من از اول طرفدار طبیعی بودم و تا آخر خواستم طبیعی زایمان کنم و همش نگران بودم که نشه و نتونم از تاپیک هام مشخصه
من چهار روز پیش از زایمانم بخاطر لکه بینی رفتم دکتر معاینم کرد گفت یه سانت بازه و دیگه بخاطر لکه بینی نیا آخر زایمانته و داره دهانه رحمت باز میشه دیگه منم گفتم اوکی
بعد از اون معاینه شروع شد لکه های خونی و رقیق تر ولی خب همچنان کشسان بود اصلا حدسم ب کیسه آب نرفت. لکه بینی هم گفتم خب گفته طبیعیه دیگه
تا اینکه یه روز صبح بیدار شدم دیدم عه ترشحم ریخت خیلی زیاد شده بود ولی هیچ درد و انقباضی نداشتم
اولش که دیدم فکر کردم کیسه آبه زنگ زدم شوهرم . شوهرمم زنگ زد مامانم . بعد گیر دادن بیا بریم بیمارستان من هی قسم می‌خوردم که بخدا چیزی نیست ترشح بود من اول فکر میکردم آبه ولی نبود ولی مامانم و شوهرم گیر دادند نههه باید بیای بریم بیمارستان. منو به زور بردن و من تا بیمارستان یه ساعت راه بود هی غر زدم که الان میریم و برمیگردیم شما نمیفهمید من میگم هیچی نیست 😂رسیدیم بیمارستان معاینم کرد گفت سه سانت . کیسه ابتم نشتی داره . باید بستری بشی من گفتم یا خدا من اصلا به امید زایمان نیومده بودم😐بقیش پارت بعد🥹

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی قسمت دوم
#یه قسمت پارت اول یادم رفت اینجامیگم زایشگاه که اول رفتم وگفت ابریزش نیست بهم گفت نیم سانت بازی .... فاصله بیمارستان تا اونجا حدودا یه ساعت راه بود که من ازبعد معاینه یه درد منظم پریودی هی پایین شکممو میگرفت و ول میکرد دیگه تارسیدم بیمارستان یکم شدید بود البته قابل تحمل بعد بیمارستان که معاینه کرد گفت اره ابریزش داری باید بستری شی وگفت سه سانتی🥰 بعد اون معاینه دردام شدیدتر شدن ولی بازم نسبت به زایمان اولم که با امپول فشار بود خیلی بهتر بودم تابستری شدمو اینا هی یواش یواش شدید میشدن دیگه طوری بود که نسبتا شدید بود ولی بازم با نفس عمیق میتونستم صدامو نگه دارم بعد گفتن اماده شو بریم بخش زایمان و منو بردن توراه روی ویلچر کیسه ابم پاره شد هی گفتم خانمممم کیسه ابم پاره شد 😐 هنوز استرس داشتم که نباید بشه گفت خب عادیه داری زایمان میکنی دیگه🥴 دیگه منو بردن گذاشتن رو تخت زایمان باز معاینه کرد گفت سه سانت رو به چهار ولی دهانه رحم خیلی نرم شده و تا نیم ساعتی نزاشتن پاشم نوارقلب و اینا گرفتن و من دیگه جیغم بلندشده بود و درد شدیدی داشتم بازم خداروشکر فاصله داشتن
مامان گردو مامان گردو ۴ ماهگی
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۳ سالگی
پارت ۲
گفت خب پس همون تاریخ زایمان میکنی احتمالا هیچی اینا که رفتن ساعت ۱۰ونیم بود منم اومدم یه دل سیر نشستم هندونه خوردم ویه سرویس رفتم واومدم بخوابم همین که داشت خوابم می‌برد یهو کیسه آبم پاره شد حالا منو میگی اصلا هیچی نمی‌فهمیدم اولش فک کردم جیش کردم بعد دیدم نه اصلاحات خودم نیست هی میاد همون لحظه که کیسه آبم پاره شد من جیع زدم وشوهرمم از پرید گفت چیشده گفتم آب ازم میاداونم هی میگه از کجات 😂🤣😂😂😂😂
خلاصه دو دیونه نشستیم میخندیم 😂😂😂که چرا اینهمه آب اومد بعد شوهرم به خودش اومد گفت بچه کاریش نشه گفت زنگ بزنن به مامانت بپرس ازش زنگ زدم بهش گفتم مامانم چقد بود زیاد بود یا کم گفتم نه خیلیی زیاد بود گفت بریم بیمارستان ماهم تا آماده شدیم را افتادیم من اصلا فک نمیکردم زایمان کنم من گفتم میریم یه نواز قلب میگیره ومیام خونم بعد اونجا گفت برو که معاینت کنم انقد خجالت میکشیدم که گفت ۳سانت دهانه رحمت بازشده نرم شده وکیسه آبت هم که پاره شده باید بستری بشی اینو که گفت هنگ کردم وترسیدم هیچی لباسامو عوص کردم دادم به مامانم شوهرمم رفته بود تشکیل پرونده منم رفتم داخل زایشگاه خیلی خلوت فقط من بودم اولش بعد دوتا دیگه اومدن که یکیش زایمان کرد قبل از من ساعتای چهاربود دردام زیاد شده بود معاینه کردگفت ۷ساعنتی ساعتای ۶اومد گفت ۱۰ سانت بازی فول فولی باید زور بزنی ودردام خیلی زیاد بود وتقریبا غیر قابل تحمل بود ساعت ۶و۲۵ دقیقه دخترم به دنیا اومد همین که دنیا اومد تمام دردام رفت یه۵ دقیقه طول کشید