خانوما تایپک چندرور پیش منو دیده بودید با شوهرم دعوام شد من سوزوندمش اونم منو زده بود
امشب بااااز دعوامون شد اینبار سرچی یچیز مسخره پسرم گریه افتاد یه دیقه قبلی که شوهرم برسه نفسش رفت خیلی بد رفت طولانی شد تنها بودم با بچه ها هرکارم کردم نیومد خیلی طول کشید تا اومد خیلی حالم بد شد بدنم میلرزید جون تو پاهام نبود (پسرمن زیاد اینطور میشه دکترم بردیم دوبار. آزمایشم داده دلیلی نداره میگن بعضی بچه ها ریسه میرن )ولی اینبار چون خیلی طولانی شد من مردم
بعدشوهرم گشنش بود غذا گذاشت گرم شه و گفت بیایید شام من اول گفتم نمیتونم حالم بده تو بشین بخور گفت نه بیایید اومدم نشستم غذاها رو کذاشت گرم بشه چون دوستش از رستورانش غذافرستاده بود بعد گفت بیا ببین گرم شده گفتم نمیتونم راه برم بچه هم بغلمه بزارم زمین دوباره گریه کنه نفسش میره یه دفعه هار شد کفگیر دستشو پرت کرد دستگیره رو پرت کرد فحش داد لگد رد به ماشین بچه ها داد زد
یکم صبر کردم شاید بیاد نیمد پاشدم رفتم تو اتاق حالا بماند دخترمن از همون اولش باز گریه گریه
دلم براش کبابه هر دو سه روز دعواهای بد میبینه دل و جونش آب میشه بچم بعدا شوهرم میگه مغرب که زنگت زدم بامن خوب حرف نردی اعصاب منو خرد کردی)مغرب باهاش بحث کرده بودم ولی تلفنای بعدش سه چهارتایی بود اوکی بودیم جفتمون
خلاصه کارشو انداخت تقصیر من آخرم میگه زبونتو بکن تو ک و ن ت حرف نزن به من که اعصابم بهم نریزه نه کتک بخوری نه دعوا
خسته شدم دیگه دارم به طلاق فکر میکنم
فقط میترسم بچه هامو ازم بگیره نابود میشم
چیکار کنم بنظرتون؟شما میتونید بخاطر اینکه با بچتون باشید توی یه زندگی جهنمی بمونید؟

۱۴ پاسخ

بنظر من راست میگه تو دعوا اینا هیچی نگو ساکت باشی خودشم ساکت میشه ولی اگ ی چی تو بگی ی چی اون بدتر میشه دعوا

توام زیاد سرسختی حالا یه دفعه با بچه پامیشدی میرفتی ببینی بی صاحابا داغ شدن یا نه یا میگفتی تو بعل کن من برم سر غذا بچه دوباره گریه نکنه میبینی یکم دیوونه س که بهونه دستش نده دعوای قبلیتون سر چی بود با چی سوزوندیش🤣

بیین بعضی از ادمها وقتی گشنشون میشه اعصاب ندارن،بهتر بود با بجه بلند میشدی اروم اروم میرفتی سمتش،اونجا بچه رو میدادی بغلش غذا رو میکشیدی میاوردی میخوردین،

کتک بزنه دادو فریاد بزنه بهت توهین کنه دیگه بدتر از اینا چی داریم بچه ها بزرگ بشن بخاطر تو ک تو این زندگی جهنمی موندی تشکر میکنن ازت یا میگن چرا این مردی رو ک زندگی رو جهنم کرده برامون تحمل کردی؟؟؟؟؟بخدا اشتباه ادامه این زندگی ی کم ب خودت شخصیتت فکر کن،،،من نمیدونم چرا برعکس شده مردا بابد بخاطر مهریه و هزارتا چیز دیگه از زنا بترسن بعد زنا از مردا میترسن…..اولا با این اخلاق همسرت نباید بچه میاوردی حالام ک اوردی خودتو جوونیتو فدای بچه ها نکن،بزن زیر این زندگی تهش مهریتو میبخشی بچه هارو میگیری شک نکن اون بدون تو ی دیقه نمیتونه بچه هارو نگه داره

مردا دیوونن خواهر برای همین چیزاس که دیگه بچه نمیارم الان دیشب تولد دخترم بود بعد مادرشوهرم زنگ زد تلفنی تبریک بگه به دخترم گوشی دست بچم بود داشت کارتون میدید گفت بیا مامان جون تبریک بگه تا بچم گوشیو بذاره بره سمت باباش بهش گفت بی‌شعور منم گفتم چرا عجولانه بچه رو قضاوت میکنی فکر کرد نمیخاد با مادرش حرف بزنه گفتم داشت میذاشت رو مبل بیاد مرتیکه خر

شوهرت پرخاشگره و خودکنترلی نداره.سر یه غذاخوردن که نباید دعوا بشه،بگو تو بشین بخور ،نه برای خودت سم کن غذارو نه اوقات مارو تلخ کن.
بچت شاهده چه چیزایی بوده!! ،بچه ای که نیاز داره آرامش داشته باشه نباید تنش بوجود بیاد
این پرخاشگریش اگه ریشه در کمبود روابط جنسیتونه، حتما در هفته تعدادشو درحد دودفعه بیشتر کن حتی یک مدت، تا یکم رام بشه

من وقتی شوهرم عصبی هیچی نمیگم سکوت میکنم تا اون آروم بشه بعد هر چه توی دلم باشه میگم بهش بخاطر همون کمتر بین مون دعوا میشه

شوهرمن گشنش بشه حتی محبت ترین حرف هم براش فحشه وزودعصبانی میشه انگارخون به مغزش نمیرسه شده گشنه بودبدترین دعواروکرده بعدکه سیرشده کلی معذرت خواهی که خودت میدونی من گشنمه سربه سرم نذارازاین حرفها

زندگی همه همینه متاسفانه...حتی بدتر.... بچه ها گناهشون چیه... خدا به همه مون کمک کنه

انگار خانوادش ادمای بدی نیستن ، ببین اگ با اونا مشورت کنی بهتر میشع بالاخره قلق بچشونو بهتر نیدونن یا از باباش اینا حساب ببره

هردودفعه دعواموقعه گرسنگی شوهرت بودتوک میدونی اخلاقشوچرابهونه دستش میدی هی میگی بچه مریض بودبچه نفسش رفت

من اگه ازخودم خونه داشتم بااین اخلاق شوهرم نمیموندم مثل شوهرتومیگه جوابمونده جلوزبونتوبگیردعوانشه میگم انسانم وخدابهم زبون داددفاع کنم حیوون بی زبون نیستم

با مشاور صحبت کن عزیزم هرچی بهترینه انتخاب کن اخه بچه هاهم اینجوری بیشتر اذیت میشن و اسیب میبینن تا وقتی جدا باشین باز خودتون بهتر میدونین چی بهتره براتون ، انشالله رفع مشکل بشه💫

دیونع ای بع پاش موندی؟ برو ازش شکایت کن وقتیم میزنت برو پزشک قانونی جا کتکایی میخوری بزنع رو پروندت و وقتی فوش بد بیراه میگع فیلم بگیر صداش ضبط کن اونارم ببر وقتی ببینن حق با توئع ای روانیع میتونی ازش طلاق بگیری جا مهریتم بچع هاتو بردار ... اینجور بچهاتم ای وسط آسیب میبینن نمون

سوال های مرتبط

مامان آروین🧿لنا مامان آروین🧿لنا روزهای ابتدایی تولد
مامان رادین و دلوین❤ مامان رادین و دلوین❤ ۶ سالگی
سلام مامانا پسرم چند روز قبل اومد خونه گفت ک من دیگه نمیرم مدرسه معلم منو زده پسرم یکم بازیگوش ولی زیادی هم حساس من فکر کردم مثلا حالتی ک میزنن پشت کسی میگن برو بشین اینا گفتم شاید اینکارو کرده بعد دیدم اونروز هم اومده گف حواسم نبود پام خورد به یه بچه خورد زمین میگه رفتم ازش معذرت خاهی کردم میگه ولی معلم گرفت لباسم کشید گف برو بشین سر جات مت خودم شاید یهو عصبانی بشم یا داد بزنم ولی کتک زدن هیچوقت انجام ندادم چون از زدن بدم میاد ولی الان ده روز از مدرسه گذشته اگ بخاد همینجور پیش بره بچه من یا بچه دیگه هر روز کتک بخورن ک نمیشه میخاستم به خود معلم پیام بدم گفتم یهو میبینی با بچه بد میشه تا آخر سال باهاش لج میکنه ولی نمیدونم چیکار کنم میگم برم پیش مدیر و نگم ک مادر کدوم بچه هستم بگم به معلم تذکر بده معلم شدن کار الکی نیست قبل همه چیز هم باید حوصله و اعصاب داشته باشی حوصله نداری کار نکن من پسرم میگه جلوش چیزی نمیگم ک نخاد از مدرسه زده بشه ولی خب میبینم اگ چیزی نگم معلمه روز ب روز بدتر میشه بنظرتون چیکار کنم؟
مامان پویان🩵فرهان💚 مامان پویان🩵فرهان💚 ۷ سالگی
پیرو تاپیک قبلی،بماند که چقد اون پسره امیرعباس به بچه من نه گفته و گفته نمیام و مامانم نمیذاره، یه روز یکی از همکلاسی های پسرم اومده بود دم خونه مون با پسرم بازی کنه، بعد پسر منم دیگه رفته پیش دوستش، این امیرعباس هم بهش برخورده و رفته به مامانش گفته پویان بیشتر با امیرعلی همکلاسیش هستش تا من،بعد که همکلاسی پسرم میره، پسرم همین امیرعباس همسایه مونو صدا میکنه ولی مامانش نمیذاره بیاد میگه اون موقع که رفتی با همکلاسیت فکر الانو میکردی 🙄🙄 اینارو امروز مامانش خودش بهم گفت، نگا توروخدا چیارو یاد بچه شون میدن و کینه و دشمنی رو، بعد اون پسره اینقد به حرف مامانش گوش میده که حد نداره ولی بچه من مارو به هیچی حساب میکنه، من وقت نکردم همون لحظه جوابشو بدم چون بچه نوزادم تو خونه بود و تنها، حالا به نظرتون به مامانش بگم ازت ناراحت شدم که بچه تو شیر میکنی که سمت بچه من نیاد چون یه بار بهش گفته همکلاسیم اومده، اینهمه خودتو و بچه ت به پسر من نه گفتین و گفته نمیاد، میدونید عادت کردن از بس بچه ساده من رفته سمتشون و صداشون میکنه،
بگم به مادره یا نه اصلا اهمیت ندم و به روی خودم نیارم؟
متاسفانه هر چی به بچه م میگم نرو سمتش، صداش نکن انگار به دیوار میگم
مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..مامانا ممنون میشم راهنمایی کنید.. من شوهرم از اول هم موافق بچه نبود و با اصرار من بچه دار شدیم.تا وقتی نوزاد هم بود خوب بودن..ولی از ۴ سالگی تقریبا که دخترم دیگه فهمیده تر شد همش با شوهرم دعوا دارن و لجبازی میکنن.. کلا دخترم تازگیا مخصوصا دیگه اخلاقش کلا عوض شده و من دلیلش رو ۸۰ درصد شوهرم میدونم..شوهرم هرجور دوست داره باهاش حرف میزنه..بعد دخترم هم یاد گرفته همونجور باهاش حرف میزنه..حتی به شوهرم فحش هم میده.. قشنگ روشون بهم باز شده..به جز اون اصلا دیگه ادم حسابمون نمیکنه..حرفمون رو گوش نمیده..لجبازی میکنه... هم گاهی میزمنتش..هم کل کل میکنن باهم..خلاصه من تا حالا تو اطرافیان خودم ندیدم پدر با دخترش اینطوری کنه.. اصلااا صبور نیس.. مثلا دخترم کار اشتباهی میکنه مثلا میگم شکلات میخوره میگه بخور تا دندونت خراب شه.. اکثر کارهای منفیش رو اینطوری بهش تذکر میده.. جلو جمع همش بهش تذکر میده..خلاصه من دیگه دیوونه میشم تو خونه از دستشون..واقعا هم مربض شدم از دستشون..اعصابم رو خرد میکنن..فک کن تو خونه دو نفر مدام باهم کل کل کنن و دعوا کنن و بجنگن باهم..هرچی هم با شوهرم صحبت میکنم اصلا انگار نه انگار..جوری شده که دخترم از یکی دوتا مردهای فامیل که دخترم رو دوست دارن گدایی محبت میکنه.. هرچی به شوهرم میگم پس فردا خدایی نکرده باید بزنی تو سر خودت انگار نه انگار..به نظرتون چکار کنم؟؟ چندبار مشاوره هم رفتم ولی اثر نداشته..البته خودم هم گاهی دعوا میکنم با دخترم ولی شوهرم بدتر از منه..دلم میسوزه برای دختزم...از یه دختر خوب و اروم تبدیل شده به یه دختر حرف گوش نکن و عصبی و پرخاشگر
واکسن
پوشک
آنومالی