۶ پاسخ

عزیزم 🫠قدم نو رسیده مبارک❤️

هنوز خواستم بگم عجب زایمان راحتی که به آخرش رسیدم

اینم بگم ک من گاهی پیاده روی داشتم
فعالیتمم زیاد بود تو خونه
شیاف گل مغربی هم میزاشتم خاکشیر هم میخوردم
زیر دوش اب داغ هم اسکات میزدم
تا پنج سانت هیچ دردی نداشتم

قدم نو رسیده مبارک

اونجا اومدن چک کنن یهو از من مثل فواره خون ریخت از ساعت پنج تا ساعت هشت نیم من خونریزی شدید کردم میومدن دستاشونو تا ارنج میکردن توم لخته لخته خون درمیاوردن یه سوند به مثانم دوتا هم به رحمم وصل کردن به رحمم نمدونم چی بود تزریق کردن به هرسوند هفتاد سی سی
دوتا قرص هم دو مقعدم گذاشتن خونش بند اومد
میخاستن ببرن اتاق عمل کورتاژ کنن دکترم گفت سنش کمه دستی دربیاریم
ولی مردم و زنده شدم زایمانم به شدت راحت بود اما بعدش مرگ باچشام دیدم از حال رفتم دوتا سرم قندی و کلی مسکن وصل کردن تا یکم به حال اومدم ولی حرف نمتونستم بزنم تا ساعت ده بهتر شدم بردنم بخش بستری
سوند هاروهم فرداش اومدن کندن


این خونریزیم حس میکنم برای این بود ک من دوقولو بود یک قلم ده هفته رشدش متوقف شد حس میکنم برا این موضوع بودش


ولی زایمانم خیلی راحت بود نسبت به بقیه کسایی ک با من بودن

رفتم بستری کردن اومدن معاینه گفتن هیچ دردی نداری گفتم نه گفتن سه چارسانت باژی چجوری درد نداری گفتم نمدونم فرستادن بلوک زایمان اونجا یه شب خابیدم صبحش معاینه کردن گفتن پنج سانت شدی و من همچنان بدون درد بودم اما همون پنج سانت مونده بود ساات یک نیم ظهر امپول فشار وصل کردن یکم درد میگرفت ولی قابل تحمل بود
دیگه شدم هشت سانت تا ساعت سه و پنجاه دیقه دردام به شدت شدید شد ازتخت اومدم پایین وقتی درد میگرفت خودمو میکشدیم پایین زور میدادم ماما گفت فک کن مدفوع داری زور بده یکم اینکارو کردم رفتم رو تخت اومد معاینه کرد تو عرض بیست دیقه فول شدم گفت زور بده مدفوعت بیاد دوسه تا زور زدم گفت ببرینش رو تخت زایمان بردنم اونجا سه تا زور پرقدرت زدم هم ماماهم دکتر اومدن برش خوردم بچه اومد بیرون چارده دیقه تموم شد و زایمان کردم تا چار نیم بخیه زد و تموم بردنم اتاق پس از زایمان

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۱۱ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
زی‌زی زی‌زی قصد بارداری
تجربه من از بیمارستان دولتی:
خانومای مشهدی می‌دونن قائم چه قبرستونیه، من خیر سرم گفتم آشنا دارم نامه سزارینمم از دکتر گرفته بودم. پریشب حرکت بچه کم شده بود رفتم قائم نوار قلب گرفت یه سونو بیوفیزیکال نوشت گفت برو. من دیروز رفتم سونو دادم گفت آب دورش کم شده سریع برو بیمارستان احتمال زیاد سزارین میشی. رفتم قائم دو ساعت تو ترافیک بودم حتی منو پذیرش نکرد گفت زایشگاه تختاش پره از تو اورژانسی تر هم هست😐 برو امام رضا. امام رضا هم زنگ زدم گفت پریم. خلاصه خواهر شوهرم زنگ زد گفت بیا شریعتی خالیه. رفتم اونجا دوبار منو معاینه کرد مرگو به چشمم دیدم دستش خشک نکرد یه ژل بزنه رو دستکش واموندش💔 گفت نه هنوز باز نشدی ولی نرمه. نوار قلب گرفت پر انقباض بودم گفت میتونم بستری کنم فردا عملت کنم ولی ما کلا پنج تا دستگاه داریم هر پنج تا دستگاهم پره اگه زایمان کنی یه درصد بخواد بره دستگاه انتقال میدن جای دیگه اون موقع با شکم پاره خودتم باید از این بیمارستان به اون بیمارستان بری. گفت برو ولایت.
بقیشو تو کامنت می‌ذارم.
مامان سلنا مامان سلنا ۳ ماهگی
# زایمان
خانوما خلاصه میگم چون وقت ندارم نینی بیدار میشه
من ۳۹ هفته و پنج روزم بود ک شبش خونه بابام بودم داشتم اماده میشدم برم خونه خودم چون نزدیک بودیم پیاده ب همسرم گفتم بیاد دنبالم کمی پیاده روی کنم یهو دیدم یه چیزی ازم ریخت فهمیدم کیسه آبه چون داغ بود زیاد بود ب مامانم گفتم اونم گفت باید بریم بیمارستان اولش گفتم ن فردا میرم. چون میخاستم فردا برم زایشگاه و بیمارستان برای چک کردن نینی دیگه ب همسرم زنگ زدم گفتم ماشین بیاره ک بریم بیمارستان ب مادرت اینا چیزی نگو فعلا وسایلام رو چون قبلا خونه مامانم اورده بودم ک بعد زایمان اینجا میموندم برداشتم منو مامان. همسرم رفتیم بیمارستان اونجا ک رفتم ماما اومد معاینه کرد گفت یه سانتی و چون کیسه اب ترکیده درد نداری باید بستری شی بعد دکتر اومد معاینه گفت نینی مدفوع کرده باید سریع عمل کنی منو میگی وا رفتم از یه طرف استرس ک مبادا برا نینی اتفاقی بیفته از یه طرف فکر میکردم زایمانم طبیعی میشه و هیچ مطالعه وتجربه ای از سزارین نداشتم دکتر گفت چون این بیمارستان کوچیکه و ما امکانات نداریم باید بری شهر یه نامه فوری هم داد ک عمل کنم خیلی سریع راه چهل دقیقه رو تو بیست دقیقه رفتیم تو راه مامانم ب بابام زنگید ک بیاد و همسرم ب مادرشوهرم اینا هرچی گفتم زنگ نزنن ولی زنگ زدن دیگه رفتیم اونجا قسمت زایشگاه
ادامه پایین میذارم
مامان دو پسمل🩵💙 مامان دو پسمل🩵💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین 🥰
ساعت ۱/۵ ظهر بود ک همش حس میکردم الان ک پریود شم و دل درد و کمر درد داشتم ولی گفتم شاید کاذب تو ۳۷ هفته ۱ روز بودم و س روز مونده بود به نوبت عملم خلاصه من هی ساعت دردامو یادداشت میکردم اول هر ۴۰ دیقه بود گذشت و ساعت ۹ شب شد من رفتم بیمارستان شهرمون ولی زایمانم اونجا نبود رفتم آن اس تی گرفتن و نوار قلب بچه رو که بعد تموم شدن گفتن سریع برم بیمارستانی که میخام زایمان کنم پاستور قزوین بود من چون عمل میومکتومی داشتم نباید به رحمم فشار میومد با همسرم رفتیم خونه و من زنگ زدم مامانم ک اونم اومد خونمون و ساک وسایل بیمارستان و همه رو جم کردیم راهی قزوین شدیم تااونجا من هی دردام بیشتر می‌شد ساعت ۱۰/۵ رسیدیم بیمارستان و سریع برام ویلچر آوردن و بردن بخش زایمان جلو در با پسرم خداحافظی کردم همسرم و مامانم و رفتم داخل سریع ان اس تی گرفتن و نوار قلب چک شد معلوم شد ک انقباض دارم و بعد معاینه که اصلا درد نداشت گفتن دو سانتی و من میدونستم درعرض دو س ساعت رحمم فول میشه بهشون گفتم و اونام با دکترم حیاتی بود تماس گرفتن دکتر برام آمپول هیوسین تجویز کرد ک دردامو کمتر کنه چون تهران بود تا برسه سه ساعتی زمان میبرد
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
۳۹ هفته ۵ روز بودم صب رفتم بهداشت ک نامه بده برم بیمارستان برای اینکه چرا زایمان نمیکنم
نامه داد رفتم بیمارستان معاینه کرد ی سانت باز بودم نوار قلب گرفت گرفت خوبه ولی برای هفته تو باید عالی باشه برو ناهار بخور باز بعد از ظهر بیا ک دوباره نوار قلب بگیریم از صبح هم احساس کمر درد خفیف داشتم اومدم خونه دردام یکم بیشتر شده بود عصر رفتم بیمارستان قبلش هم خونه کلی ورزش کردم تو ماشین احساس خیسی پیدا کردم رفتم بیمارستان گفت کیسه آبت سوراخ شده نوار قلب گرفت گفت خوبه ولی ترشحاتم زرد رنگ بود گفت برو بیمارستان (چون اون بیمارستان زایمان قبول نمیکنه) اومدم خونه ابریزشم بیشتر شده بود اصلا ب ذهنم نرسید از استرس ک چرا ترشحاتم مثل آب نیس چرا زرده
وسایل جمع کردم ی ساعت تا بیمارستان راه داشتم رسیدم تا بیمارستان تو ماشین دردام زیاد شده بود هر ۵ دقیقه ی بار می‌گرفت رسیدم بیمارستان پسرم رو سپردم ب‌ مادر شوهرم رفتم زایشگاه گفت چرا اومدی تخت خالی نداریم چون ۹ آذر بود گفتم آبریزش دارم گفت برو بخواب معاینه کنم تا معاینه کرد دیدم ترشحاتم سبزه گفت آمونیاک غلیظه مدفوع کرده دهانه رحمم هم ۳ سانت بود چون فعالیت زیاد داشتم دهانه رحمم اومده بود پایین اگه دوست داشتین بگین بقیه ش رو هم بنویسیم