از ساعت ۵:۳۰ عصر، آبریزش داشتم و حس می‌کردم کیسه آبم سوراخ شده. ترشح آبکی داشتم و کم‌کم رنگش قهوه‌ای و کمی خونی شد. حدود ساعت ۱۲ شب رفتم بیمارستان. اونجا بستری شدم و بعد از معاینه، دکترم گفت بستری بمونم.

از همون شب تا صبح درد داشتم؛ دردی شبیه پریود، ولی خیلی شدیدتر. برخلاف چیزهایی که توی کلاس‌های آمادگی زایمان گفته بودن، درد من اصلاً از کمر شروع نمی‌شد و بیشتر خودِ زیر شکمم درد می‌گرفت.

اون شب توی بیمارستان چند تا صحنه دیدم که واقعاً ترسوندم. یک خانم بچه‌اش رو از دست داده بود و به‌شدت خونریزی داشت، طوری که تخت و زمین پر از خون شده بود. یه خانم دیگه هم تخت کنار من زایمان می‌کرد. ساعت حدود ۳:۳۰ یا ۴ صبح بود و از شدت درد مدام داد می‌زد و می‌گفت «نه، نه» و خیلی بی‌قرار بود. بچه‌اش هم۴۰ هفته شده بود و حدود ۴ کیلو و ۸۰۰ گرم بود، اگه درست یادم باشه. بالاخره بردنش اتاق زایمان و حدود ساعت ۴:۳۰ صدای گریه بچه‌اش رو شنیدم. با اینکه اصلاً نمی‌شناختمش، تمام اون مدت براش دعا می‌کردم، چون حس می‌کردم چقدر داره درد می‌کشه.

حدود ساعت ۷ صبح بود که متوجه شدن ضربان قلب داریوش داخل شکمم داره نامنظم می‌شه. با دکترم تماس گرفتن و دکتر گفت آماده‌ام کنن برای اتاق عمل تا سزارین بشم.
ادامه پارت بعدی

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۷ ماهگی
#زایمان طبیعی ۲
من ساعت یک شب بستری شدم و درد هام با آمپول فشار شروع شد( که البته سرم هست ) ... من هیچ درد زایمانی نداشتم ودهانه رحم یک سانت بود و سر بچه به خاطر بزرگ بودن درست وارد کانال زایمان نشده بود ... تا صبح همه چی خوب بود بهم چند تا قرص دادن و چون کیسه آب سالم بود درد زیادی حس نمیکردم ... ساعت ۱۲ صبح پزشکم اومد و کیسه آبم پاره کرد و بهم گفت ۱۸ ساعت دیگه معلوم میشه طبیعی یا سزارین هستی اگه توی این زمان دهانه رحم ۴ سانت شد طبیعی و اگر نه که سزارین ... یکی از ماما ها بیمارستان بهم گفت اگه دوست دارم میتونه ماما همراهم شه و من هم قبول کردم ... و از اون موقع باهام ورزش های زایمان و کار کرد ، گل مغربی برام گذاشت که تا شب از یک سانت رسیدم دو نیم سانت ... چون من هیچ دردی از خودم نداشتم و همش کار آمپول فشار بود دوز دارو بردن بالا از دوز دارو رسید به ۲۴ قطره در ساعت هر ۵ دقیقه درد کل شکممو می‌گرفت و اصلا نمیتونستم بخوابم ... با کمک ماما حدود یک ساعت از ۹ تا ۱۰ شب خوابیدم ... از ده به بعد پاشدم دوباره به ورزش کردن ... یکی از ورزش ها که خیلی خوب بود مدل دسشویی ایرانی یا اسکات زیر دوش آب گرم بود که هم درد و کم می‌کرد و هم سر بچه یکم اومده بود پایین ... دیگه صبح شده بود حدود ساعت ۵ که باز معاینه کردن و شده بودم ۴ سانت اما دیواره رحم همچنان سفت بود. معاینه توی بیمارستان خیلی با معاینه مطب فرق داشت توی مطب پزشک با آرامش و آروم اینکارو میکنه اما تو بیمارستان ماما با وحشی گری این کارو میکنه تا دیواره رحم تحریک شه
مامان عشق مامان عشق ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی(قسمت دوم)

شب دکتر چک کرد و گفت حدود ۴ سانت باز شدم و منو به بخش زایمان انتقال دادن که اونجا اتاق تک نفره بود و میتونستم با همسرم تنها باشم. دکتر شیفت شب بهم گفت چون پیشرفت زایمانم خیلی طول کشیده و هنوزم انقباضاتم شروع نشده، اگه موافقم کیسه آب رو پاره کنند تا روند سریعتر اتفاق بیفته. من ترسیده بودم و از طرفی هم چون ساعت حدود ۱۲ شب بود خسته بودم و فکر میکردم اگه الان با پاره شدن کیسه آب دردام شروع بشه، خب خیلی خسته هستم وتوان زایمان ندارم. فکرامو بهشون گفتم و اونا هم گفتن هر طور که من میخوام و میتونن فردا اینکارو بکنن تا منم کمی استراحت کنم.
روز پنجشنبه (روز سال تحویل) صبح باز دکتر منو معاینه کرد ولی خبر جدیدی نبود، خلاصه کیسه آب رو پاره کردن، هیچ دردی نداشت و فقط حس کردم که آب گرمی داره ازم خارج میشه، البته نه با شدت. سال تحویل شد و ما تو بیمارستان بودیم و در انتظار اومدن پسر قشنگمون. حدود ۵ ساعت از پاره کردن کیسه آب گذشته بود ولی انقباضات من منظم نشد، کمی درد داشتم ولی درد زایمان نبودن چون نظم نداشتن و شدتشون هم کم بود. در این بین من ورزش میکردم، روغن تراپی کردم و یک سری کارهای دیگه که ماما پیشنهاد میداد ولی خبری از درد زایمان نبود.
طرفای ساعت ۳ ظهر به پیشنهاد دکتر، القای زایمان از طریق تزریق هورمون اوکسی توسین رو شروع کردن، از دوز پایین شروع کردن و هر نیم ساعت دوزش رو بیشتر کردن. یک ربع از تزریق نگذشته بود که انقباضات من شروع شد. به طور منظم هر ۶ دقیقه یکبار، درد خیلی شدیدی زیر دلم و بالای شکمم شروع می‌شد که توی کل شکمم میپیچید. حدود ۳۰ تا ۴۰ ثانیه طول می‌کشید و ول میکرد و دوباره ۶ دقیقه بعد باز شروع می‌شد.
مامان 💙امیرعلی 💙 مامان 💙امیرعلی 💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت اول
خوشگلاومدم با تجربه زایمان من روز ۳۱ تیر بدون هیچ دردی رفتم زایشگاه بیمارستان امام حسین و گفتم ب طبق سونو ان تی باید ۳۰ زایمان میکردم و نکردم و معاینه شدم و گفتن دهانه رحمم بسته زنگ زدن دکتر وخلاصه بر طبق دستور دکتر ساعت ۸ شب من نامه بستری گرفتم‌و گفتن قرص زیر زبانی میدن تا صبح دهانه رحمم باز بشه و درد هام شروع بشه من بستری شدم و اومدن دستگاه نوار قلب رو مرتب تا صبح ازم گرفتن و ساعت ۱۰ و ساعت ۲ صبح و ۶ صبح بهم قرص زیر زبانی دادن تا ساعت ۴ صبح من هیچ دردی حادی نداشتم و دردام مثل درد پریودی میگرفت و ول میگرد از ماما پرسیدم گفت شروع درد ها بستگی به بدن داره یکی با یک قرص شروع میشه یکی با ۳تا و یکی ام با ۶ تا قرص خلاصه من تا ۴ صبح بی درد بودم از ساعت ۴ درهام شدید شد و انقباض هام شروع شد به حدی که ساعت ۸ صبح از درد مثل مار به خودم میپیچیدم اما چرا سزارین شدم چون دردها و انقباضات شروع سون اما دهانه رحم نرم شده بود اما باز نمیشد از شب ک بستری شدم چند بار دکتر و ماما معاینه کردن و معاینه های تحریکی دوبار انجام دادن که من تا ۴ صبح ۳ بار خونریزی کردم ب حدی که اومدم
مامان اهورا🧿❤️ مامان اهورا🧿❤️ ۸ ماهگی
خلاصه بیمارستان نزدیک خونمون بود تقریبا ساعت ۴ بیمارستان بودم،رفتم بخش زایشگاه گفت بخواب معاینه کرد و نوار بست و آزمایش گرفت وسوند وصل کرد و لباس پوشوند،زنگ زد دکترم گفت شیفت توی بیمارستان دولتیه و نمیتونه تا ۹ صبح بیاد اگه قبول کرد بگو پزشک آنکال بیاد
پزشک آنکال هم دکتر خوبی بود از اونجا که دردام داشت شروع میشد منم گفتم باشه بیاد،اونم گفته بود تا ۷ صبح میاد
دردام کم کم شروع شد،درد از بالای شکمم شروع میشد میکشید تا زیر شکمم به اوجش میرسید و قطع میشد،تقریبا هر ۵ دقیقه شده بود و من از درد دااااد میزدم و گریه میکردم خیلی بد بود،ساعت ۷ شد دکتر نیومد من التمااس میکردم تورو خدا زنگ بزنید بیاد من واااقعا داشتم مرگ رو به چشم میدیدم
هرچی هم معاینه کرد من اصلا از یک فینگر بازتر نشده بودم،ولی خیلی درد وحشتناکی رو داشتم تجربه میکردم،شوهرمم خیلی نگران بود پرسیده بود گفته بودن خانمت اصلا تنگی نمیدونم چی چی داره اصلا سزارین اجباری بوده،خلاصه دکتر افتخار داد ساعت ۸ اومد منو بردن اتاق عمل،تواتاق عمل چیزارو وصل کردن بی حس کردن،سوزن بی حسی هم خدایی درد نداشت،تمام اون مدت هم همچنان من درد زایمان رو داشتم وسوزن رو که زد در عرض ۱۰ ثانیه تمام دردام قطع شد،پارچه وصل کردن و حس کردم دکترم داره یه چیزایی میکشه رو شکم و پاهام که بتادین بود وسطاش دیگه هیچی حس نکردم،فک میکردم میتونم انگشتای پامو تکون بدم که اشتباه فک میکردم خیلی حس باحالی بود😅
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دوم

من عصر ۴ فروردین بستری شدم که ۵ فروردین زایمان کنم
بهم گفتن تا ۱۲ شب هر چی خواستی بخور ولی ۱۲ شب به بعد هیچی نباید بخوری حتی آب ولی من ۱۲ به بعد هم یواشکی آب می‌خوردم 🤣

ساعت تقریبا ۱ شب بود که پرستار اومد ازم آزمایش خون گرفت فرستاد آزمایشگاه جوابش که اومد بهم گفتن هموگلوبین خونت خیلی پایینه روی ۷/۵ بود گفتن باید خون بگیری، ساعت ۲ شب بود بهم یه کیسه خون وصل کردن که شدیداًاااا درد داشت انگار رگای دستم داشتن پاره میشدن در این حد درد داشت بهشون هم میگفتم درد دارم میگفتن خون غلیظه به خاطر همین درد داری،تقریبا ۳ ساعت طول کشید که این کیسه خون تموم بشه و من عین ۳ ساعت رو از درد گریه کردم و مامانم دستمو ماساژ می‌داد که بهتر بشه آخر کیسه خون بود که ماما اومد گفتم خیلی درد داره دستم نمیتونم تحملش کنم گفت باشه کیسه دوم رو رگ دستتو عوض میکنم و من اونجا بود فهمیدم قراره یه کیسه خون دیگه هم بگیرم بیشتر گریم گرفت 😑
خلاصه من از ساعت ۲ شب تا ۷/۳۰ صبح داشتم خون می‌گرفتم

صبح که شد من جزو اولین عمل ها بودم چون وضعیتم اورژانسی بود،منو بردن اتاق عمل ازشون پرسیدم میشه پمپ درد برام بزارید گفتن متخصص بیهوشی به هیچکس اجازه استفاده پمپ درد نمیده😑😑
خلاصه منو بردن داخل اتاق عمل چون از اتاق عمل میترسیدم و تا حالا عمل نداشتم خیلی استرس داشتم منو خوابوندن رو تخت یه آقایی هم بود که خیلی باهام شوخی می‌کرد تا استرسم کم شه که بهم کمک میکرد
یه خانومی گفت پاهاتو جمع کن میخام سوند وصل کنم، سوند وصل کردن درد داشت ولی درحد یه سوزش بعدش خوب میشد
ادامه پارت بعدی ♥️
مامان ارسلان و ارغوان مامان ارسلان و ارغوان ۱ ماهگی
سلام تجربه زایمانم و براتون میزارم
👇👇👇👇
تجربه زایمان ارغوان | پارت ۱ 🤰🏻🤍

۱۶ شهریور نوبت داشتم پیش دکترم برای معاینه ۳۷ هفته. رفتم مطب، دکتر معاینه‌م کرد و گفت دهانه رحمم ۲ سانت بازه ولی سر بچه هنوز توی لگن نیومده.

بعد گفت بذار معاینه تحریکی هم انجام بدم تا شاید زودتر زایمان کنی. اون معاینه یکم دردناک بود و از وقتی از مطب اومدم، درد شکم و کمرم شروع شد.

انقباض‌هام تقریباً هر ۲ تا ۳ دقیقه می‌گرفت و اصلاً آروم و قرار نداشتم. توی خونه مدام راه می‌رفتم، کمرم رو می‌چرخوندم، اسکات می‌زدم، چهار دست‌وپا می‌رفتم و دوش آب گرم می‌گرفتم.

تا حدود ساعت ۱۱ شب، بعد از دوشی که گرفتم، فاصله انقباض‌هام بیشتر شد ولی دردها شدیدتر شده بود. گفتم شاید دیگه قطع بشه، ولی ساعت ۱۱ فشارم رو گرفتم که ببینم نکنه رفته باشه بالا؛ فشارم ۱۲ روی ۸ بود.

با این حال ترسیدم و پاشدیم رفتیم بیمارستان.

اونجا بهشون گفتم امروز معاینه شدم و بعدش این دردها و انقباض‌ها شروع شده. دوباره معاینه‌م کردن و NST گرفتن که کلاً یه درد نشون داد. توی معاینه هم هنوز همون ۲ سانت بودم.

با دکترم تماس گرفتن و دکتر گفت تا ۶ صبح تحت نظر باشم و اگه دهانه رحم بیشتر باز شد، نگهم دارن برای زایمان.

اون شب تا صبح توی بیمارستان انقباض داشتم، ولی فاصله‌ها زیاد شده بود. منم اصلاً خوابم نمی‌برد و بی‌قرار بودم؛ یا دستشویی می‌رفتم یا توی سالن راه می‌رفتم.

حالت تهوع هم داشتم و یکی دو بار بالا آوردم. یه ترشح خلطی همراه با خون هم دیدم.

از حدود ساعت ۵:۳۰ صبح دردام دوباره منظم‌تر و شدیدتر شد...

صبح دوباره معاینه‌م کردن و گفتن ۴ سانت شدی و باید بستری بشی برای زایمان.

منم از خوشحالی ذوق کردم ☺️❤️
بالاخره گفتم دیگه دخترم داره میاد...
👇👇👇👇👇
مامان حسین مامان حسین ۸ ماهگی
خانما خدارو شکر من هم زایمان کردم وحال من وبچه اوکیه
تاریخ ۲۱ /11 ساعت ۱۰ و۳۰ دقیقه شب
وقتی که از وقت زایمان گذشت که همون ۲۰ برج ۱۱ بود
رفتم دکترم عصر برام معاینه تحریکی انجام داد
۲ سانت بودم واز دکتر تا خونه ۱ ساعت راه رو پیاده روی سریع انجام دادم بعد از معاینه
وخوابیدم صبح ساعت ۳ درد های نامنظم داشتم
وقابل تحمل بود برگشتم خوابیدم تا ۸ بیدار شدم
ورفتم دوباره معاینه تحریکی شدم دیگه بعد از معاینه فوری درد های زیاد ومنظم شد هر ۳ دقیقه یه بار شد وبیشتر میشدن وغیر قابل تحمل موقع درد تند تند تو خونه پیاده روی میکردم و وقتی که درد میرفتم می‌نشستم استراحت تا اینکه از صبح تا لنگ ظهر ساعت ۴ دیگه تحملم تمام شد ودرد مدفوع بود رفتم بیمارستان گفت ۴ سانتی وباید بستری بشم
ساعت ۵ من وارد اتاق بستری شدم گفتن با دردام میتونم زایمان کنم
بدون آمپول فشار واز ۵ تا تقریبا نزدیکای ۹ من درد میکشیدم ولی باز نمی‌شدم تا اینکه تعویض شیفت شد وماما ها عوض شدن همین که تغییر کردن یه مامایی خدا خیرش بده برام آمپول فشار وصل کرد ۳۰ دقیقه فول شدم ولی این ۳۰ دقیقه جون میکنی از درد اگه با بیحسی باشه خیلی راحت هس ولی من برام نزدن
همین که فول شدم