سوال های مرتبط

مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۹ ماهگی
مامان ایلماه مامان ایلماه ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی روزهای ابتدایی تولد
خب سلام
منم بالخره اومدم از تجربم بگم از زایمان طبیعی
من شکم دومم بود و یه دختر دوساله دارم
38 هفته کامل بودم که دردم شروع شد ریز ریز رفتم مطب دکتر برای معاینه ساعت 1 بعدازظهر 3 سانت باز بود دهانه رحمم دکتر گفت برو خونه دوش بگیر وسایلت جمع کن برو بیمارستان، منم تا به کارام برسم ساعت شد 6 که رسیدم بیمارستان، انقباضام زیاد نبود و منظم هم نبود. ماما تا به کارای بستری برسه تصمیم گرفتم مامای همراهم بشه و قبول کرد ( چون سر زایمان قبلیم کلا تو خونه درد کشیدم و وقتی رسیدم بیمارستان نیم ساعته زاییدم قصد نداشتم ماما بگیرم چون عملا هیچ کاری واسم نکرد) اما این دفعه انقباضام نا مرتب بود دردم زیاد نداشتم گفتم بگیرم که زودتر بچه بیاد و تموم بشه. خلاصه اونم کارشو شروع کرد سرم و آمپول فشار و تزریق کرد. با هم ورزش کردیم و کم کم دردا بیشتر شد و ماساژ میداد و کلی تکنیک دیگه برام انجام می‌داد که مثلا دردام کمتر بشه اما بی فایده بود، دردش بی تاب کنندست، باید پروسش طی بشه و بچه بیاد تا تموم بشه، خلاصه ساعت 6 بستری شدم 8 دخترم بدنیا اومد ،اما تنها چیزی که اذیتم کرد آخر زایمان