خب سلام
منم بالخره اومدم از تجربم بگم از زایمان طبیعی
من شکم دومم بود و یه دختر دوساله دارم
38 هفته کامل بودم که دردم شروع شد ریز ریز رفتم مطب دکتر برای معاینه ساعت 1 بعدازظهر 3 سانت باز بود دهانه رحمم دکتر گفت برو خونه دوش بگیر وسایلت جمع کن برو بیمارستان، منم تا به کارام برسم ساعت شد 6 که رسیدم بیمارستان، انقباضام زیاد نبود و منظم هم نبود. ماما تا به کارای بستری برسه تصمیم گرفتم مامای همراهم بشه و قبول کرد ( چون سر زایمان قبلیم کلا تو خونه درد کشیدم و وقتی رسیدم بیمارستان نیم ساعته زاییدم قصد نداشتم ماما بگیرم چون عملا هیچ کاری واسم نکرد) اما این دفعه انقباضام نا مرتب بود دردم زیاد نداشتم گفتم بگیرم که زودتر بچه بیاد و تموم بشه. خلاصه اونم کارشو شروع کرد سرم و آمپول فشار و تزریق کرد. با هم ورزش کردیم و کم کم دردا بیشتر شد و ماساژ میداد و کلی تکنیک دیگه برام انجام می‌داد که مثلا دردام کمتر بشه اما بی فایده بود، دردش بی تاب کنندست، باید پروسش طی بشه و بچه بیاد تا تموم بشه، خلاصه ساعت 6 بستری شدم 8 دخترم بدنیا اومد ،اما تنها چیزی که اذیتم کرد آخر زایمان

۳ پاسخ

عزیزم میشه بگی چی می‌خوردی واسه وزن دهی خواهش میکنم

تنها چیزی که اذیتم کرد آخرین لحظات که سر بچه باید بیاد بود چون بچه درشت بود و سرش هم بزرگ بود، نسبت به زایمان اولم که مقایسه میکنم متوجه شدم که وزن بچه خیلی مهمه دختر اولم 3300 بود دختر دومم 3900 و من همون روز دکتر سونوم کرد اما متوجه نشد وزنشو میگفت خیلی باشه 3100 منم خیالم راحت شد و همش به این فکر میکنم که اگه من چهل هفته دردم می‌گرفت باید چکار میکردم😂
البته اینم بگم دکترم کار بلد بود و زیاد بخیه نخوردم و این دفعه نشسته شیر ندادم و بیشتر مراعات کردم و درد بخیه نداشتم سعی کردم کارای شخصیم با کمک بقیه انجام بدم این واقعا تاثیر داشت

ادامشو می میزاری؟

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۶ ماهگی
سلام . اومدم تجربه زایمانمو بگم براتون خیلی خلاصه وار . من طبیعی زایمان کردم 38هفته و 1 روز دکترم ختم بارداری داد 1 اردیبهشت صبح زود رفتم بیمارستان . تا ساعت 10ونیم کارای بستری رو انجام دادیم و بستری شدم . همون لحظه نوار قلب و معاینه و کلی سرم آوردن وصل کردن ولی آمپول فشار نزدن . معاینه شدم گفتن 1 سانتی . هر یک ساعت معاینه تا دردم خیلی کم شروع شد تا ساعت 3 تحمل کردم و بعد ماما همراهم اومد توی همون یک سانت شروع کردیم به ورزش های و اسکات زدن تا ساعت 8 که تایم ماما تموم شد من 5 سانت شدم اون لحظه سرم فشار و وصل کردن آما خیلی خیلی کم چون من درد داشتم ولی با تکنیک تنفسی و ورزش کنترلش میکردم و زایاد سخت نبود. ماما که رفت .و ماما های کشیک اومدن .بهم گفتن نشین بلند شو ورزش دردام تند شده بود ولی بازم تحمل کردم و ورزش میکردم معاینه شدم 6 سانت .لحظه شروع درد من اسکات میزدم و نفس عمیق میکشیدم بعد رفتم رو تخت و سه تا سجده زدم یهو از 6 سانت توی یک ساعت فول شدم و زایمان کردم . خلاصه که کسایی که زایمان طبیعی دارید اصلا استرس نگیرید و حتما ماما همراه بگیرید و اصلا نخوابید فقط ورزش کنید تا روند زایمانتون انشاالله زودتر اتفاق بیوفته. و در آخر آرزوی سلامتی برای همه مامانا و نی نی های تو راهیتون. شماهم دعا کنید نینی منم زودتر ترخیص بشه بچم بخش مراقبت های ویژست🤍❤️
مامان حسنا مامان حسنا ۱۲ ماهگی
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۶ ماهگی
مامان دنیز مامان دنیز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان
منم اومدم تجربه زایمانم رو بگم
من36 هفته و4 روز بودم که رفته بودم سونوگرافی آخرم رو بدم و از اونجا برم پیش دکتر که درمورد سزارین به توافق برسیم،چون شکم اولم قبول نمیکردن تو بیمارستان دولتی ، بیمارستان خصوصی هم باید میرفتم مرکز استان که 2 ساعت راهه و سختم بود،تو مطب دکتر گفت بیا معاینه لگن کنم ، معاینه کرد گفت 3 سانت رحم باز شده،فوری برو بیمارستان بیام دارو تجویز کنم بلکه چند روزی بشه به تاخیر انداخت، اومدم دوش 5 دیقه ای گرفتم وسایلمو جمع کردم ، کلا نیم ساعت طول کشید تا برسم بیمارستان، رفتم تریاژ، دکترم اومد بالاسرم و مجدد معاینه کرد گفت 6 سانت باز شده رحم، سر بچه دیده میشه،فوری رفتیم اتاق زایمان، التماس میکردم خانوم دکتر من تحمل زایمان طبیعی ندارم ،سزارین میخوام ، ولی اجازه نداد ، روز خیلییییی بدی بود برام ، واقعا تحمل درد طبیعی رو نداشتم ، بدنم نا نداشت ، دکتر میگفت زور بزن ، زوری واسه زدن نداشتم ، اینم بگم که تا وقتی بستری بشم هیچ علامتی از زایمان نداشتم،حتی درد، ولی اتاق زایمان بهم سرم زدن ، اون باعث شد دردم گرفت،تو اتاق زایمان التماس میکردم خانوم دکترپمپ بی دردی میخوام ، وحشتناک بود ، دکتر میگفت همکاری نمیکنی ، چون اصلا ورزش نکرده بودم کلاس نرفته بودم هیچ آمادگی واسه زایمان طبیعی نداشتم
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱
شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز و نه دردی داشتم و نه ترشحی هیچی به هیچی ، قرار بود روز دهم اسفند برم دکتر قبلش باید سونوگرافی میرفتم ، رفتم سونو گفت کوچولوت تنبل تشریف داره آب دورش هم کم شده باید بستری بشی با آمپول فشار زایمان کنی ،
رفتم طبقه بالا پیش دکترم اونم گفت برو کاراتو بکن تا عصر برو بیمارستان که بستری بشی، بهش گفتم فردا برم گفت نه چه کاریه برو تا عصر ، معاینه تحریکی کرد یه سانت بودم البته دهانه رحمم نرم بود ، رفتم خونه یه دوش گرفتم و وسایل رو برداشتم با همسرم و مامان بابام رفتیم بیمارستان ، گوشیم رو تحویل دادم و ان اس تی گرفتن و فشار ،فشارم بالا بود دهانه رحمم هم دو سانت بود ، لباسام رو عوض کردم و بستری شدم چون فشارم بالا بود آمپول فشار رو یه دفعه بهم تزریق نکردن و یکسری آزمایش انجام دادن چون گفتن احتمال داره سزارین بشی بخاطر فشارت ، دیگه آروم شدم و کم کم آمپول فشار رو به سرم تزریق کردن و کم کم شروع کرد به شروع درد ها، از ساعت ۴ عصر رفتم اما از ساعت هفت و نیم دردا هر نیم ساعت شروع شد ، شام آوردن و در حد دو قاشق حلیم خوردم و شروع حالت تهوع هام شد ، یکی از خدمه بیمارستان بود همش بهم میگفت این حال یعنی خیلی خوبه روندت اما وقتی معاینه شدم فقط سه سانت بودم ، حتی آب هم نمی‌تونستم بخورم ، یکی از ماماها بود خیلی معاینه اش خوب بود بهش گفتم اگر میشه شما منو فقط معاینه کن گفت باشه ، برای ماما همراه هم بهش گفتم گفت اگر بخوای خودم میتونم بشم که گفتم ازخدامه ، دردا کم کم شروع شده بود و من همش توی حالت خواب بودم بخاطر مورفین هایی که بهم تزریق میکردن ، فقط وقتی درد داشتم بهم یاد داد که روی تخت حالت درازکش پروانه بزنم که واقعاً جواب بود توی اوج دردام ،
مامان مرسانا مامان مرسانا ۱ سالگی
دومین متن
بعد از ترکیدن آماده شدیم رفتیم بیمارستان بدون کوچکترین دردی که واقعا خودم میترسیدم هی دعا دعا میکردم که درد بیاد ولی اصلا انگار نه انگار تو طول مسیر ازم چند باری آب به اندازه زیاد ریخت تا برسم بیمارستان رسیدیم و بستریم کردن بیمارستان بهارلو تهران یه اتاق بردن که فقط خودم بودم آوردن بهم سرم وصل کردن و یه آمپول هم از کنار پام زدن و چند تا آمپول هم به سرم ساعت ۱۲:۳۰ بستری شدم تا ساعت ۱:۳۰ تو اتاق تنها حوصلم سر رفت هیچ دردی هم هنوز نیومده بود به ماما گفتم میشه مادرم بیاد حوصلم سر رفت رفت گفت مامانم اومد با آبمیوه و خرما که از قبل گفته بودم بگیرن بعد آروم آروم دردام شروع شد چون مادرم کنارم بود دیگه ماما نموند پیشم می‌رفت چند دقیقه یه بار میومد سر میزد بودن مامانم خیلی خوب بود تا دردام شدید شد ماما گفت برو به شکم و کمرت آب بگیر که این کار خیلی خوب بود درد رو کمتر میکرد با زیادشدن دردام چون از قبل درخواست اپیدورال کرده بودم معاینه کرد گفت فعلا ۳ سانتی باید تا ۵ برسی تا بگم دکتر بیاد بزنه با سختی و تحمل درد زیاد به ۵ رسیدم گفتم بگو بیاد دکتر بزنه که گفتن دکتر تو اتاق عمله گفتیم بیاد دوباره یک ساعت درد افتضاح کشیدم تا دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی دیگه نمی‌زنم خون ریزی داری شدید وضعیت بچه هم خوب نیست حالا بچه هم نیومده بود جلو هی موقع دردام گفتن زور بزن تا بچه رو بکشیم بیاریم جلو سخت بود ولی خدا کمک کرد از پسش بربیام حدود نیم ساعت تلاش کردن تا بچه رو بیارن جلو بعدش بچه اومد بیرون خدا رو شکر بعد از اومدن بچه تمام دردا تموم شد چون از زایمان قبلیم تا الان ۱۰ سال گذشته بود سر اون خیلی سخت شد و
مامان 🩵𝐌𝐀𝐇𝐃𝐈🩵 مامان 🩵𝐌𝐀𝐇𝐃𝐈🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🥰🫀 ۳۷هفته و ۰روز
من دیشب ساعت ۱۰ شب اومدم بیمارستان چون فکر میکردم سرماخوردم از اونجا برای چک شدن اول فرستادیم بلوک زایمان ازم نوارقلب گرفتن دیدن انقباضات منظم دارم و من حرکات بچه حس نکردم حتی درد هم نداشتم وقتی معاینه کردن گفتن ۳سانتی همونجا که اول معاینه کرد بلافاصله خونریزی افتادم با لخته و دوباره معاینه کرد گفت کیسه آبت پاره شده بستری شو برای زایمان منم که خیلی ترسیده بودم نمیدونستم چیکار کنم خانم دکتر شیفت و ماماهای شیفت به شدت خوش اخلاق و دلسوز بودن دکتر شیفت اومد برام سوند داخل واژن گذاشت تا دهانه رحمم باز بشه تا ساعت ۱ شب درد نداشتم اومد سوندم در آورد و معاینه کرد گفت حالا ۳سانت عالی هستی باید بگم دکتر عالی بود و خیلی با ملاحظه بعد اون کم کم درد پریودی گرفتم و فاصله هاش هعی کمتر و کمتر میشد اما باز قابل تحمل بود تا ساعت ۱ و ۴۵ دقیقه شب که ماما همراهم اومد بالاسرم و معاینه کردن گفتن ۵سانتی اونجا کم کم داشت درد هام بیشتر میشد اما اونقدر زیاد نبود که بگم درد زایمانه

بقیش تو تاپیک میزارم😊❤️
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ماما معاینه کرد گفت ۳ ۴ سانت بازی من هم بخاطراینکه درد نداشتم هم اینکه هزینه بیمارستان از اون چیزی که قبلا گفته بودن بیشتر شده بود از اونجا اومدم بیرون وبستری نشدم
شب رفتم خونه مامانم بچه هامو گذاشتم پیششون که فردا دوباره برم بیمارستان چک بشم با خودم گفتم اگه پیشرفت داشتم بستری میشم اگه نداشتم تا دوشنبه صبر میکنم
خلاصه اومدم خونه خودم یکم روی توپ ورزش کردم رابطه هم داشتم و شیاف گل مغربی هم گذاشتم زیر دوش آب گرم ۲۰ تا اسکات زدم و قر کمر رفتم
امروز جمعه ۱۳ شهریور ساعت ۱۰ اومدم یک بیمارستان دیگه برای معاینه اینجا هم گفتن ۴سانتی زنگ زدن دکتر شیفت گفتن بستری بشه با آمپول فشار
ساعت ۱۰ ونیم بستری شدم و یک سرم وصل کردن
به محض اینکه سرم وصل شد دردای منم شروع شد انقباض هام به طور دردناکی شروع شد
مامای نامرد خیلی اذیتم کرد متاسفانه زیاد معاینه کرد و شکمم و محکم فشار میداد چندین بار توی اون یکساعت معاینه طولانی همراه با فشار شکم