یه بار زمانی که پسرکم یک سالشم نشده بود و نمیتونست راه بره داشتم سوار اسنپ میشدم یه دستم بچه بغلم بود یه دستم کالسکه رو جمع میکردم
راننده ی برگ چغندرم درحالیکه چشاش گرد شده بود نگام کرد گف واقعا راس میگن خانوما وقتی مادر میشن صد تا مردو میزارن تو جیبشون
نمیدونم چقد به قدرت خودتون پی بردین اما من راجب خودم اینو فهمیدم که اگرچه با بچه دار شدن پوستم قلفتی کنده شده ولی بعدش جوری پوست انداختم که انگار اون نازنین قبلی تموم شد رفت و یه آدم دیگه متولد شد!
امروز صب این موجود كوچولوی رو مخ دو بار منو تا مرز فروپاشی رسوند
دلم میخواس از دست گریه هاش سرمو محکم بزنم تو دیوار
واقعا میخواستم🥲
نشستم رو تخت تا میتونستم گریه کردم
ازینکه هیچ دکمه برگشتی نیست...
نیم ساعت بعد پاشدم اوضاعو روبراه کردم رابطه رو ترمیم کرد دوش گرفتم قهوه خوردم تازه آدم شدم
عصرم فلاکس چاییمو برداشتم و توی اولین بارون پاییزی امسال بردمش بیرونیات! (پارک)
الحق که حالمون خوب شد(:
بعدم به خودم افتخار کردم که ممکنه بارها از هم بپاشم اما خوب بلدم بعدش چطوری تیکه های خودمو جمع و جور کنمو دوباره بهم بچسبونم!
تو هم به خودت افتخار میکنی?🙂م

تصویر
۱۷ پاسخ

آفرین شما یه مادر توانمندید

من هم کالسکه جمع میکنم ،هم بچه دهه ماهه بغلم هم یه کوچولو کنارمع
واقعا پوست انداختم

اخ از این موجود ظریف قوی...

چه لاک قشنگی🥰
چه پسر مو قشنگی😍

تو بهترین مامانی
آفرین بهت واقعا
منم دیروزصب برااینکه بازم بینمون شکراب نشع اول باهم پنکیک درست کردیم بعدم رفتیم پارک محله وپیاده روی ودیدن مهدکودک کلی کیف کردیم

مامان ایرمان جان قشننننننگ جیگرم حال اومد با این همه حس خوب و قدرتمندیت💞
میشه بگی وقتی ب مرز فروپاشی میرسی چجوری شرایط رو کنترل میکنی؟؟؟

ومن چقدر یاد خودم افتادم با ۴تا نی نی دست تنها

اخ دقیقا همینطوره ک میگی خدا قوت عزیزم
منم همین حسو خیلی تجربه کردم وخیلی به خودم افتخار کردم

دقیقا ما دیگه ادم قبل نمیشیم یه یه ورژن توانمند بهتر شدیم منم یه روزایی زار میزنم خیلی سخته اما یه روزایی از ته دل شکر میگم که مادری میکنم. دختر من تو غذا خوردن لباس پوشیدن دستشویی کردن تو همه جی پدرمو در اورد و متاسفانه تو شرایط جنگ دچار ناروانیه کفتار هم شده اما باز سکر دارمش🙏🏻🥹

نازنین جون
ایرمان هنوز تو کالسکه میمونه
نمیگه مخام کنار تو قدم بزنم و نمونه!

من اول به خودت افتخار میکنم که اینقدر صبور هستی و میتونی خودتو کنترل کنی،👏🏼☺️☺️
منم گاهی نمیتونم از دستم در می‌ره ،🤦🏼‍♀️🤧🤧

گلم درخواست دوستی رو قبول کن

احسنت بهت ازت کلی انرژی گرفتم

خودمو تصور کردم .....دارم روزای سختی رو سپری میکنم .....

دقیقا هزاران باز این اتفاق افتاده

به به لذت بردم ازمتنت هممون به مرحله بدوفروپاشی میرسیم مهم اینه بتونیم سریع خودمون ترمیم کنیم احسنت بهت انرژی گرفتم ازحرفات ❤️ 💙 💚

قربونت برم،چه خوب گفتی🥺

سوال های مرتبط

مامان قندعسل
💕نورا💕 مامان قندعسل 💕نورا💕 ۳ سالگی
تجربه ی روز دوم از پوشک گرفتن:صبح از خواب بیدار شد بهش گفتم بریم دستشویی جیغ و گریه که نمیام و نمیخوام آخرش هم به شلوارش جیش کرد .خلاصه بهش گفتم بریم تو حیاط آب بازی گفت باشه تشت رو پر آب کردم بردم تو حیاط با اسباب بازی هاش یکم بازی کرد گفت گرمه بریم تو اومدیم تو حمام دیگه اونجا بهش گفتم خب جیش کن همینجا خلاصه ار تو حمام کم کم دوباره برگشتیم دستشویی هر نیم ساعت تا ۲ ظهر رفتیم دستشویی گاهی خودش میگفت گاهی خودم می‌بردم.ساعت از ساعت ۲ دوباره تا ۴ ۲ بار دیگه رفت بعدش خوابید تا ۶ ولی جیش نکرده بود به خودش دیگه ۶ بیدار شد بردمش دوباره ۷ گفت مامان جیش بردمش بعدش ۸ گفت دوباره بردمش بعدش هم ۸ و ۴۵ می‌خواستیم بریم بیرون بردمش.رفتیم بیرون ساعت ۱۰ دقیقه به ۱۰ گفت دستشویی بهش گفتم بریم خونه بعد دیگه ۱۰ رسوندم خودمو خونه بردمش جیش کرد بعدش باباش بهش هندوانه داد چشمتون روز بد نبینه از بعد هندونه هر یه ربع به خودش جیش کرد تو ۱ ساعت ۳ بار جیش کرد.
حالا بگید میشه امیدوار بود یا نه؟یعنی یاد میگیره؟
مامان 💙آقا رایان💙👶 مامان 💙آقا رایان💙👶 ۳ سالگی
مامانا
از جمعه رایان و از پوشک گرفتم که توضیح دادم به چه صورت بود

مرتب بردمش دستشویی فقط نمیگه هر بار میبرمش جیش میکنه این حجم از جیش طبیعیه؟؟؟ یعنی هر نیم ساعت جیش داره واقعا ؟؟؟ مگه میشه؟؟؟

البته همکاری هم نمیکنه برای اومدن به دستشویی

خیلی باید گولش بزنم خیلی خیلی جایزه هم فایده نداره اصلا یعنی تا دو سه روز عاشق بادکنک بود انقدر بهش بادکنک دادم بابت جیش هاش انگار از چشمش افتاد دیگه خیلی علاقه ای به بادکنک نداشت

ولی پریشب برای پی پی برای تشویق جایزه بهش دادم راحت پی پی کرد کلی پی پی کرد من فک کرذم تموم شده
ولی اومدیم بیرون گفت دلدرد دارم گفتم میخوای بریم پی پی کنی شاید پی پی داری و فلان نیومد دیدم داره تو شلوارش پی پی میکنه بردمش دستشویی دیدم تو شورت پی پی کرده بود بهش توضیح دادم که اشکالی نداره پیش میاد حالا دیگه اینکار و نکن که پی پیت به پاهات نخوره و فلان اصلا ترس نداره بهش توضیح دادم تموم شد رفت خوابید تا امروز صبحم که بیدار شد گفت دلم گفتم فک کنم پی پی داری و فلان با گول زدن بردمش دستشویی اسرار داشت که نره تا رفتیم تو دستشویی گفت پی پی دارم گفتم هیچ اشکالی نداره من کنارتم بشین پی پی کن دیگه نشست پی پی کرد و تموم شد تا شب دوباره گفت دلم درد میکنه گفتم بریم برای پی پی با گول زدن بردمش و پی پی کرد ولی تا بخواد بخوابه یبار خطا داد تو شلوار جیش کرد مرتب هر نیم ساعت بردمش ولی اصلا نمیگه خودش گاهی وقتا مشتاقه بیاد گاهی وقتا با گول زدن میبرمش
دیروز هم تو شلوارش پی پی کرد متاسفانه یعنی تا دیشب خوب بودا برای پی پی ولی دیشب خراب کاری کرد
دیروزم دو بار خطا داشت امروز هم یبار
(به نظرتون اینا طبیعیه؟))))


#پوشک
#جیش
#فرزندپروری
#شیرخشک
مامان ارغوان مامان ارغوان ۳ سالگی
تقدیم به مامانایی که همه میگن زیادی حساسین
من امروز به شدت به خودم افتخار کردم و کمی احساس غرور 🤣
از زمانی که ارغوان دنیا اومده من خوب حساسیت های خاص خودمو داشتم اونم به خاط اینکه راجب همه چی مقاله های مختلف میخوندم از زردی نوزادیش بگیر و ندادن شیر خشت و ترنجبین و از این قبیل دارو ها و کلا سبک شروع کردن غذا دادن بهش همیشه همه بهم برچسب اینو میزدن چون دیر بچه دار شدم زیادی حساسم و شورشو در اوردم
روی سیستمی که تو ذهنم بود موندم از شکر نخوردن و نمک نخوردن قبل. یک سالگی بگیر و چکاب مداوم ماهانه و سالانه
اما حرفها شنیدم
امروز چکاپ دندون پزشکی ارغوان بود دکترش زد سر شونم گفت خیلی کم پیش میاد تو این سن اینقدر دندون سفید و‌مرتب مشخصه حساسی نا خود اگاه اشک تو چشمام جمع شد توی کنترل سه سالگیش هم دکترش گفت مامان حساس نه مامان مراقب اضلا دلم قرص شد 😭
نمیخوام زحمات کسی رو ببرم زیر سوال اما اگر حساسیس بدونید به نفع کوچولوتون هست
بعد سه سال من کم کم دارم تفاوت رو حس میکنم
ببخشید دیگه یکم مغرور بازی شد اما حس خوبی ذاشتم خواستم یه اشتراک بزارم
مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
از پوشک گرفتن بچه
بعد از چند بار امتحان کردن و موفق نشدن فهمیدم اونی که همکاری نمی کنه اونی که کم میاره اونی که بلد نیست محمد نیست،













خودمم
بله خودم
همه جا هم جار زدم که دیوونه شدم و بچه مو پایین آوردم که نمی فهمه حالیش نیست نمیشه
خوب که فهمیدم مشکل خودمم
حتی تو شیر گرفتن هم همین بود
فهمیدم من باید آماده باشم من باید صبور باشم من باید همکاری کنم
الان راضی ام که اقدام کردم و دارم این مرحله رو پشت سر میگذارم و شرمنده این هستم که گاهی توانایی های بچه م رو درک نمی کنم و ناتوانی خودمو پشت بچگیش پنهان می کنم
بچه ها خیلی مقدسن خیلی زیبا هستن
کاش این آگاهی رو زودتر کسب می کردم
💔
چیزایی که باعث شد آروم بشم مطالعه درباره مرحله مقعدی فروید بود که باعث شد از هر عصبانیت و تهدیدی بترسم
کل خونه رو سفره یکبار مصرف کشیدم و روفرشی پهن کردم
برای خودمو پسرم سرگرمی پیدا کردم تو خونه بمونیم
بچه داری چالش زیاد داره
بعد از اون همه فشاری که خودم به خودم دادم الان راضی ام که داره میگذره و پذیرفتم که تا مدت‌های زیادی همراه بچه م تو دستشویی رفتن باشم
و اینکه کلی مطلب انگیزشی با ماژیک رو کاغذ نوشتم و همه جای خونه چسبوندم و یادم نمیره که یه مادر چقدر می‌تونه قوی باشه
مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
تا حالا شده از دست بچتون برای خودتون آرزوی مرگ کنید؟
من روزی هزار بار دلم میخواد بمیرم😭
چند هفته هست که روزی چند بار گریه میکنم
هیچ وقت تصورم از مادر شدن این نبود
ناشکری نمیکنم ولی من خسته شدم از مادری کردن
از روزی که اهورا به دنیا اومده تا همین الان سر هر مسئله ای که شما فکر کنید باهاش چالش داشتم
این بچه اصلا انگار منو نمیبینه انگار صدامو نمیشنوه
نه فقط من انگار هیچکسو نمیبینه
از 7 صبح گریه و گریه تاااا 10-11 شب و بدی ماجرا اینه که یه روز دو روز نیست،دقیقا از دوسالگی شروع شده و روز به روز داره بدتر میشه
کی میخواد تموم بشه؟
خسته شدم،هیچ لذتی از زندگی نمیبرم درست تر بخوام بگم اینقدر فشار روحی روانی داره اذیتم میکنه که حس میکنم تو مرحله فروپاشی روانی گیر کردم،نمیتونم خودمو جمع کنم،نمیتونم خودمو ترمیم کنم
حس میکنم هیچکس منو نمیفهمه،اخه من دردمو به کی بگم😭
اصلا خودمو نمیشناسم،میشینم برای خود از دست رفتم زار میزنم
دلم برای خودم تنگ شده 😭😭😭😭😭😭



فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری فرزند پروری
مامان dayan مامان dayan ۳ سالگی
سلاممم مامان‌جان‌هااا 🤍🥹
خوبین؟ حال دلتون چطوره؟

من راجب یه چیزی می‌خواستم امروز باهاتون حرف بزنم…
من این چند وقت خیلی بیشتر از قبل به این فکر می‌کنم که بچه‌ها واقعاً چقدرررر سریع بزرگ میشن!
انگار همین دیروز بود دایان رو تو بغلم می‌گرفتم و همه‌ی دنیام اندازه‌ی یه نوزاد کوچولو بود…
الان سه سالشه و برای خودش حرف می‌زنه، نظر میده، بازی می‌کنه، سؤال می‌پرسه و گاهی هم جواب آدمو میده که آدم می‌مونه این بچه کی بزرگ شد؟ 😂🥹

یه نکته‌ای که خودم خیلی سعی می‌کنم یادم بمونه اینه که:
بچگی فقط خریدن اسباب‌بازی و بردنشون پارک و کلاس و تفریح نیست.
گاهی همین که پنج دقیقه بشینیم کنار بچه‌مون و بذاریم بازی خودش رو بکنه، باهاش حرف بزنیم، به سؤالای تکراریش جواب بدیم یا حتی اجازه بدیم یه کم خونه رو به‌هم بریزه و خودش کشف کنه، برای بچه کلی خاطره می‌سازه. 🤍

ما مامانا خیلی وقتا انقدر درگیر تمیزکاری، غذا، کارای خونه و هزار تا فکر و خیالیم که یادمون میره این دوره فقط یه بار قراره اتفاق بیفته…
اسباب‌بازی‌ها رو دوباره میشه جمع کرد،
خونه رو دوباره میشه تمیز کرد،
لباس کثیف رو دوباره میشه شست…
ولی این سن و این مدلِ بچگی دیگه برنمی‌گرده. 🥹

پس اگه از امروز کوچولوتون ریخت‌وپاش کرد، یه کم شیطونی کرد، صد بار صداتون زد یا خواست برای بار هزارم یه بازی رو باهاتون انجام بده، شاید بد نباشه یه لحظه مکث کنیم و بگیم:
«اینم یکی از همون روزاییه که یه روز دلم براش تنگ میشه…» 🥹🤍

بیاین تا می‌تونیم بچگی‌شونو فقط مدیریت نکنیم…
زندگیش کنیم. 🌱🤍


پ‌ن: چونکه نصف شبه و دارم عکسای بچگیشو میبینم احساسیم ممکنه فردا با ی تاپیک جدید حرفامو پس بگیرم😅
پ‌ن۲:دایان دوروزه رو مشاهده میکنید
مامان آقا مهراد❤️ مامان آقا مهراد❤️ ۳ سالگی
⚠️🚫مامانایی که نگران وزن بچه هاتون هستین بخونین حتما🚫⚠️

دیروز پسرم رو بردم بهداشت مراقبت ۳ سالگیش رو انجام داد ،گفت قدش اوکیه ولی وزنش زیر نمودار
فقط خندیدم گفتم اشکالی نداره خوب میشه و اومدم بیرون
داشتم پرسشنامه پر میکردم که یه خانم گفت تو رو خدا نری به خاطر کمبود وزن بچه ات بهش دارو بدیا همینجوری عالیه بچه ات خداروشکر سالمه
حالا جریان چیه این خانم خواهر یکی از فامیل های خودمون بود.اینا بچه اشون از زمانی که به دنیا اومد خیلی به اصطلاح ریز بود هرکسی رسید بهش یه چیز میگفت: که چقدر بچه ات کوچیکه یکم بهش برس و...

خودم چندین بار دیدم که به خاطر حرف بقیه گریه اش میگرفت میگفت آخه خب چیکار کنم که تپل نمیشه

یکم بچه که بزرگتر شد هربار دکتر میرفت کلی مولتی ویتامین میگرفت که بچه اشتها پیدا بکنه به قول مردم جون بگیره
تا اخرین باری که برده پیش یه پزشک عمومی براش مولتی خارجی نوشته بود.این بچه باورتون نمیشه یهو مثل خمیر ورم کرد و تپل شد اصلا یه چیز عجیب غریبی
من خودم دیدمش باورم نمیشد این همون بچه باشه اینقدر تپل شده بود
خلاصه که اشتهای بچه زیاااد شد که نمیشه کنترلش کرد ،بچه نمیتونست مثل بقیه هم سن و سالاش بدو و بازی کنه .بچه از اون چابکی و سالم بودن خودش دور شد
دیروز هم فهمیدم طفل معصوم وقتی هنوز ۶ سالش هم نشده اول باید عمل بشه چون مشکل تیروئید و غدد پیدا کرده و بعد رژیم هم بهش بدن و...

خلاصه که مامانا تو رو خدا به زور نخواین بچه اتون رو تپل مپل کنین همه چیز بستگی به ژنتیک هم داره انشاالله بچه تنش سلامت باشه ۲.۳ کیلو پایین و بالا چه فرقی میکنه اخه