۸ پاسخ

من همون که دنیا اومد به خانواده خودم گفتم شوهرم به خانواده خودش وهیچ کس هم بوسش نکرده و نزدیکش نشده

به من و شوهرم هم همه میگن حساسی ولی خب بنظرم طبیعیه که منِ مامان اولی و بابا اولی انقدر حساس باشیم ولی دیگران باید به این حساسیت احترام بزارند که متاسفانه نمیزارند.

وای از دست این خانواده ها من که خودم خسته شدم از بس مراعات نمیکنن

به جهنم که ناراحت بشه بچه مرض میشه بدبختیش مال ماذرشه من ۴۰روزگی بچم سرما خورد تا یک هفته داغون شدم تا یکم سرحال شد منم هروقت ماذرشوهرم اینا سرما میخورن یا یکی نزدیکشون مریض میشه شوهرم میکه طرف بچم نیاین شما تاقلین بچم مریض میشه مادرشوهرمم همش میگه شما ایقد سفت و سخت میگیرین بچه نمیتونه اینده با مریضیا کنار بیاد بیخیال هرکار کنی خانواده شوهرن تو ضعیف نیستی فقط مثل اونا پررو نیستی

در رو باز نکن

خودتو ناراحت نکن هر خانواده یه همچین آدمی هست
حرفم بزنی بهشون برمیخوره
من خواهرشوهرم قهر کرده
که چرا بچه رو ندادید دست من بغلش کنم
خو بیا بغلش کن مگه تو گفتی و من ندادم

چ زنه بی عقلیه
بچه گناه داره
ان شاالله ک بچت مریض نشه ☹️

یکبار رک حرفتو بزن راحت شو

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۸ ماهگی
بعضیا انقدر زر میزنن دلم میخواد بشینم خونه جایی نرم هرچقدر میخوام با مادرشوهرم ارتباط بگیرم یکم حساسیتم رو کمتر کنم تر میزنه بهش 😑
دیروز که من بازار بودم و اومدیم خونه رفتم خونه مادرشوهرم هی میگفت سرهمی تن بچه میکنید قدش بلند نمیشه بچه رشد نمیکنه بچه نمیتونه دست و پا بزنه و از اینجور حرفا منم برگشتم گفتم ن انقدر میپوشونم تا پولی که دادیم به این لباس حلال بشه😅 به شوخی گفتم
خلاصه اومد گفت این لباسای رنگی چیه میپوشونی همیشه سفید بخر بپوسون 🙄
باز من چون دستم درد میکنه بچه رو از همون اول عادت ندادم به بغل گرفتن خیلی وقتا دراز کشیده شیرش دادم وقتیم خوابش میاد پستونک رو میذاریم دهنش خودش راحت میخوابه خوابش عمیق میشه اما اگر بذاریم رو پا یا تو بغل و به زور بخوابونیم سر ۵ دقیقه بیدار میشه فقط خودم یا مامانم بعضی وقتا تو بغل میذاریم بشینه یا تو بغل بازیش میدیم
بچم رو مبل دراز کشیده بود داشت بازی میکرد با من حرف میزد من کلا اروم حرف میزنم باهاش به صدای بلند عادت داره ها ولی این که سرش داد بزنیم اصلااا به هیچ وجه حتی زمانی که ازش خسته هم هستم سرش داد نزدم بچه چه میفهمه که دعوا بگیرم باهاش اگر جاییش درد نکنه که گریه نمیکنه خلاصه من رفتم اونور مادرشوهرم اومد بالاسرش بچه رو بگیره بغلش گرفت بغلش بچه گریه کرد بعد دااااد میزنه امیررضاااا امیررضااا چیهههه گریه نکن عهههه دعوات میکنم و میزنمت و فلان گفتم مامان سر بچه من داد نزنیدا گفت داد میزنم خوبم میکنم گفتم مامان من ناراحت میشم من خودم و شوهرم سرش داد نمیزنیم
گفت من داد میزنم و چنتا حرف دیگه زد انقدر ناراحت شدم حالم گرفته شد
ادامه داره 😮‍💨