۵ پاسخ

پسر من خدارو شکر اینجوری نیست
ولی عزیزم نگران نباش یه سری از رفتارهای بچه ها مقطعی هست باید با بازی قصه این چیزا رو از سرش بندازی
یعنی خودشو مخاطب قرار نده
تو قصه ها از یه اسم دیگه ای بکار ببر مثلاً مریم کوچولو با مامانش رفت بازار
اون خیلی دوست داشت بره لباس تازه بخره مادرش براش خرید لباسشویی پوشید و دیگه از خوشحالی دوست نداشت درشون بیاره با همچنان خابید و تو خواب با اون لباس رفت تو شهر قصه ها


اینارو وقتی داره می‌خوابه براش قصه بگو چون بچه اون موقع در حال بازی نیست و همه ی حواسش به قصه ای هست که داری میگی



بچه ها وقتی با آرامش مهربونیت باهاشون حرف بزنی قصه بگی خیلی چیزا یاد میگیرن و گوش میدن

والا پسر منم اینجوریه هرچی براش میخرم نمیپوشه، هفته قبل براش جلیقه شلوار و کفش خریدم که عروسی دعوت بودیم اصلا نمیپوشید به بدبختی توی مغازه تنش کردم خریدم بعد شب عروسی شد پوشیدمش توی خونه هی گریه میکرد میگفت دربیار تا من و باباش هی میگفتیم چقدر لباست قشنگه و به زور بردیمش عروسی با همین لباسا بعد که رفتیم تالار دیگه آروم شد بعدم توی تالار با همون لباسش همش میرقصید بچم 😁😁😁😁

من یا آنلاین میگیرم یا خودم میرم میگیرم میارم تو خونه میپوشونم
منم مشکل برعکس تو دارما دخترام لباسای بیرونیشونو انقد تو خونه میپوشن که هی میندازم لباسشویی خراب میشن نمیدونم چطور از سرشون بندازم

قبل رفتن به مغازه بهش توضیح بده الان این میخوام بخرم تو انتخاب کن کدوم رنگ میخوای باهاش حرف بزن من همین کار میکنم اول حرف میزنم میگم اول لیست خرید میکنم بعد چیزی که شماها میخوایین بهتون میدم

سارای هم دقیقا اینجوری شدهههه
لباس برای تولدش خریدم عروسکی کشتمش نپوشید بردم دو دست لباس دیگ خریدم برای بیرون بازم نپوشید اصلا الانم یه ست راحتی پنبه خریدم هر کار کردم نپوشید واقعا دلم میخواد خفه ش کنم 🤨عصبی میکنه با این میپوشم نمیپوشم کردنش

سوال های مرتبط

مامان ❤️امیرحسام❤️ مامان ❤️امیرحسام❤️ ۴ سالگی
سلام مامانای عزیز کلی سوال دارم در مورد بچه های همسن پسرمن اول اینکه ایا شما مغازه یا فروشگاه میرید بچه هاتون مثل پسر من اینورو اونور میرن یجا بند نمیشن باید همش دنبالش بدوأم و با غریبه ها زود جوش میخوره اصلا دوست ندارم اینطوری باشه تو مغازه میریم مثلا شکلات میبینه بدون اجازه میره برمیداره هر چی هم بهش میگم دعواش میکنم اصلا حالیش نمیشه و اینکه وقتی خونه ست همش خرابکاری و حرص در میاره خیلی خیلی شیطون شده هم هم لج و گریه میکنه واییی دیگه کم آوردم خسته شدم اصلا حرف گوش نمیده همش میگه بیا باهام بازی کن یا همش بهم چسبیده تو آشپزخونه که کار دارم میاد پیشم از کنارم تکون نمیخوره دوست ندارم انقد بهم وابسته باشه میگم برو با ماشینات بازی کن میگه تو هم بیا بیرون که میریم از دماغمون در میاره گریه و دادو بیداد که ماشین میخواد بعد که میخریم براش میاره خونه اصلا نگاش نمیکنه چند روز هم فقط با برنامه کودک آروم میشه و میشینه نگاه و کاریم نداره.. کلی براش داستان و شعر میخونم در این مورد اصلا توجه نمیکنه باز کار خودشو میکنه موندم دیگه چطوری بهش حالی کنم بخوام دعواش کنم هم تا دوساعت فقط نق میزنه و گریه میکنه خسته شدم دیگه... 🤷‍♀️🤦‍♀️😮‍💨😥
مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
سلام خوبید چه خبرا من که دیگه دارم میمیرم از دست این بچه نمی‌فهمم چی کنم حالم بده دلم میخواد بزارم برم راحت بشم دیگه نمیکشم کل دیروز فقط غر زد دیشبم فقط گریه بهونه الکی همش میگه بریم بیرون بریم خونه مادرشوهرم میریم اونجا میگه برگردیم خونه میخوایم برگردیم تاکسی میگیرم بریم میگه من نمیام دنبال همه گریه میکنه خستم کرد خونه هرکس بریم بت گریه میاد خونه هرکسی هم بیاد خونمون اینقدر گریه میکنه که نرن خونشون یا منم باهاشون برم همه میگن از تنهایی هست هم بازی میخواد خواستم بزارم مهد اینجا که هستیم شهرستان هست کلن ۳ تا دونه مهد ذاره رفتم دیدم اصلا به درد نمی‌خورد گفتم بزارمش مهد چهارتا فوشم یاد میگیره همین الانشم چندتا یادگرفته تا ناراحت میشه دعواش میشه اونا رو میگه اینقدر اطرافیان گفتن بچه دوم بیار خوب میشه فکرم درگیرش شده اما میدونم بیارم اوضاع بدتر میشه دیشب از دست کاراش نشستم گریه کردم اینقدر لجباز شده میگن نکن بدتر میشه انگار فقط میخواد لج منو دربیاره با من طرف بشه اصلا ازم حساب نمی‌بره فقط انگار دوتا خواهریم تا مادر دختر