خانما تاپیک قبلمو یادتونه😂😂امروزم شوهرم گف یکسره وایمیسم و اومد خونه و‌سریع لباساشو عوض کرد و گف‌میخام‌برم مغازه با ماشین دوستشم اومده بود دوستش نمیدونم کجا بود
من پیش خودم گفتم اسنجوری ماشبن دوستشو گرفته که شک نکنن بهش اگر جایی میره
یه نیم ساعت پیش رفت و من الان بهش گفتم الکی یعنی در واقع خانه بودم بهش گفتم امدم مغازه شارژمو بگیرم
کجایی چرا ماشین دوستت نیس
گف زدم پارکینگ گفتم کجا نمیبینم گف پشت ساختمون دیگه
بعدش گفتم بیا دم در ببینمت و شارژمو تو مغازه جا گذاشتم برام بیار
گفت اره اینجاس الان میارم تو کجایی با چی اومدی گفتم اسنپ دلوینم اوردم
اومد گفت هر وقت اومدی زنگم بزن بیام بیرون الکی گفتم رسیدم خب بیار رسیدم
زنگم زد گف کجایی پس چرا نمیبینمت گفتم دلوین گریه کرده رفتم
شب بیار برام طوری نیس گفت باشه پس مواظب باش
😂😄
به نظرتون اونم نقش بازی کرده یا راست میگفته؟؟؟؟؟


رفلاکس
شیردهی
شیرخشک
شیرخشک
شیرخشک
شیردهی
کودک
کمکی
کمکی
بچه
نوزاد
نوزاد
کمکی
شیرخشک
رفلاکس
کولیک
کولیک
شیرخشک
شیردهی
غذا
بچه

۷ پاسخ

بنظرم داری شورشو درمیاری با احترام

یا باید محکم بیوفتی سرمچشو بگیری ولی اینجوری با این رویه پیش رفتن همیشه ی شک تو دلت میمونه و نتیجش میشه بی اعتماد. کم کم اثرث مضرش زندگی رو الوده میکنه

سلام ی سوال بپرسم گیرم که فهمیدی اونوقت میخوای چیکار کنی؟بشین ببین نتیجه کارآگاه بازیت چه عواقبی برای زندگیت داره با وجود بچه ت اگه تصمیمت به جداییه نامحسوس مدرک جمع کن ولی اگه تصمیمت ادامه این زندگیه پس این شک و کارآگاه بازی رو بذار کنار بشین ی بار راست و حسینی بهش بگو من ی کم بدبین شدم بایت فلان رفتارت ببین در دفاع از خودش چی میگه،به عواقب تصمیمات خوب فکر کن

بابچه نمیشع ادم تعقیبشون کنه نمیدونی ک میره اسنپ بگیری دنبالش بری یااصلا تااسنپ بیاد اون رفته بچم دست وبال آدمو میگیره

نه دیگه واقعی بوده

کارگاه گجت بازی دراوردی 🤣🤣🙄🙄
نه واقعا سرکار بوده

خب واقعنی برو .

سوال های مرتبط

مامان جوجَم🐣 مامان جوجَم🐣 ۱ سالگی
مامان دلوین💖 مامان دلوین💖 ۱ سالگی
خانما من امروز یچیزی فهمیدم بگم یا نه ؟؟😅😂😂😂
امروز رفتم مغازه اسباب بازی فروشی
توی این مغازه خود صاحب مغازه اس و با یه خانومی
امروز رفتم واسه دلوین یه تیکه اسباب بازی بخرم
دیدم کر کره اش بالاس اما درش قفله😂
اومدم بشینم توی ماشین بیام خونه دلوینم داخل صندلیش بود
شروع کرد گریه اب میخاست برگشتم اب بهش دادم ‌یکم زمان برد
بعدش اومدم بشینم توی ماشین دیدم در باز شد گفتم عه کسی نیومد که درو باز کنه چطوری شد
خلاصه رفتم دلوینو برداشتم رفتم داخل مغازه دیدم صاحب مغازه که یه مرد جوانی بود اومد پشت میز نشست و اون خانومه هم که فروشنده اش بود داشت لباسشو درست میکرد و از پله ی اتاق بالای مغازه اومد پایین
و چرخید
یه لحظه گفتم در قفل بود این دوتا تنها داخل مغازه 😂اون یکیم داشت از بالا میومد که 😂😂یعنی چه اتفاقی افتاده بود ؟؟😉
مردک هم ازون مذهبیای خیلی شدیده 😂😂😂😂😂توی دلم گفتم از شما بعیده حاجی اقا 😂😁
سراسیمه بود ترس داشت دستاشم داشت میلرزید
من تیکه اسباب بازیمو کرفتم امدم و رفتم 😂😂😂😂😂😂😂
شیرخشک شیردهی پوشک پوشک شیردهی زایمان بارداری بارداری شیرخشک
شیردهی
آهن
مولتی ویتامین
مولتی ویتامین
آهن
آهن
شیرخشک
کودک
کمکی
کمکی
مامان آوین خانوم🥹❤️ مامان آوین خانوم🥹❤️ ۱ سالگی
وای وسط اینهمه کار یهو یاد روزی افتادم ک فهمیدم باردارم 🙂 اخرای اردیبهشت بود....
بعد پریودیم خونریزی تموم نمیشد 13 روز بود تموم نمیشد رفتم نوبت سونو گرفتم گفتم شاید کیسته اینجوری شدم، شب هم نوبت سونو داشتم هم دکتر زنان هرچی منتظر موندم از مطب دکتر سونو بهم زنگ نزدن رفتم دکتر زنان گفت باید آزمایش بارداری بدی من کلی خندیدم بهش گفتم من پریودم آخه چ آزمایشی گفت تو حالا آزمایش بده، به شوهرم نگفتم، گفتم یه آزمایش نوشته فردا باید انجام بدم ساعت 3 قرار بود جوابش بیاد ناهارم نخوردم رفتم نشستم تو آزمایشگاه هیچکی نبود بعد از کلی انتظار خانومه ک اونجا بود اومد گفت شما عدد بتات خیلی بالاست باید دوباره آزمایشت رو چک کنیم باید صبر کنی گفتم یعنی چی بتا بالاست گفت مگه نمیدونستی بارداری؟!!!! گفتم چیییییی؟؟؟؟!! گفت بارداری 🙂من سه سال اقدام بودم و کلا بی خیال شده بودم، شووووکهههههه شدممممممم دست و پاهام داشت میلرزید از شوک خانومه رفت من نشستم گریه کردم کلی از شدت استرس و شوک 😬😢 شوهرمم همون موقع اومده بود دم در دنبالم نرفتم بیرون گفتم تا ببینمش اشکم در نیاد میفهمه گفتم صبر کن جواب آماده نیست، خلاصه ک جواب آماده شد فوری رفتم نشون دکتر بدم شوهرمو فرستادم خونه ک ناهار بخوره دکتر دید جوابو سونو کرد صدای قلبش رو شنیدم و زدم زیر گریه با بهت و حیرت و ذوق و خلاصه همه چی اومدم خونه شوهرم داشت ناهار می‌خورد یه نفس عمیق کشیدم سونو رو نشونش دادم گفتم اینم بچت 😂 اون هنگگگگگ کرده بود قاشق رو انداخت با شوک میگفت چ جوری آخه؟ مگه پریود نبودی؟؟!! 😂 بغلم کرد کلی گریه کرد تا چند روز همش میگفت باورم نمیشه 😂وای ک چ روزایی بود