خانما من امروز یچیزی فهمیدم بگم یا نه ؟؟😅😂😂😂
امروز رفتم مغازه اسباب بازی فروشی
توی این مغازه خود صاحب مغازه اس و با یه خانومی
امروز رفتم واسه دلوین یه تیکه اسباب بازی بخرم
دیدم کر کره اش بالاس اما درش قفله😂
اومدم بشینم توی ماشین بیام خونه دلوینم داخل صندلیش بود
شروع کرد گریه اب میخاست برگشتم اب بهش دادم ‌یکم زمان برد
بعدش اومدم بشینم توی ماشین دیدم در باز شد گفتم عه کسی نیومد که درو باز کنه چطوری شد
خلاصه رفتم دلوینو برداشتم رفتم داخل مغازه دیدم صاحب مغازه که یه مرد جوانی بود اومد پشت میز نشست و اون خانومه هم که فروشنده اش بود داشت لباسشو درست میکرد و از پله ی اتاق بالای مغازه اومد پایین
و چرخید
یه لحظه گفتم در قفل بود این دوتا تنها داخل مغازه 😂اون یکیم داشت از بالا میومد که 😂😂یعنی چه اتفاقی افتاده بود ؟؟😉
مردک هم ازون مذهبیای خیلی شدیده 😂😂😂😂😂توی دلم گفتم از شما بعیده حاجی اقا 😂😁
سراسیمه بود ترس داشت دستاشم داشت میلرزید
من تیکه اسباب بازیمو کرفتم امدم و رفتم 😂😂😂😂😂😂😂
شیرخشک شیردهی پوشک پوشک شیردهی زایمان بارداری بارداری شیرخشک
شیردهی
آهن
مولتی ویتامین
مولتی ویتامین
آهن
آهن
شیرخشک
کودک
کمکی
کمکی

۱۰ پاسخ

هیچکس و با ظاهر نمیشه قضاوت کرد که مذهبی هست یا نه
الان آدمایی هستن پیشونیشون از مهر نشون داره اما ....
یا طرف همیشه صف اول نمازجماعته ولی ...

محل کار رو کردن مکان 😐

اگ زن داره لعنت بهش😑

اه اه چه زشت این فروشنده چه راحت پا داده 🙁

شایدکمرش رگ ب رگ بوده ماساژ داده

وای چه بد😐پیشواز شب جمعه رفتن😐😂😐

وای بیچاره خانومش

سلام عزیزم گروه روبیکا داریم مامانای گهواره ای همه اونجان تجربه هاشون راجب بچه رو اونجا میذارن و سوالای همو جواب میدن روبیکا به این آیدی پیام بده ادت کنم
@Radvinmami

داشتن نماز جماعت میخوندن.
ای باااااباااا😅😅😅

خدا بخیر کنه😂

سوال های مرتبط

مامان یارا مامان یارا ۳ سالگی
توی تعطیلات و بعدازظهر روز تعطیل هوا تم گرم بود واسه خرید یه جیز ضروری با یارا و همسرم رفتیم خرید یارا تو ماشین تو صندلی ماشین خوابش برد.
ماشینو درست دم در اون مغازه پارک کردیم و من رفتم داخل چندتا از اون وسیله دیدم چون شوهرم بهتر از من میشناسه آوردم دم در دوتاشو ک اینا چطورن؟ گفت جنسشون خوب نیس بذار بیام داخل ببینم خودم. رفتم بشینم تو ماشین، گفت خوابیده یه لحظه بریم داخل مغازه ببینیم.
گفتم تو بگو یک میکرو ثانیه تنهاش نمیذارم.


یاد فاجعه چندسال پیش افتادم بنیتای 8 ماهه توی شهر کرج تو ماشینی که ربوده شده بود و بچه چند روز بدون آب و غذا مونده و مرده بود. 😪

توروخدا بچه رو تنها نذارید حتی برای یه لحظه. برم سر خیابون پیاز بخرم. برم دم در همسایه برگردم و... نه خونه نه ماشین. اتفاق جبران ناپذیری میفته یک عمر پشیمون میشید خدایی نکرده.

من دسشویی هم میرم مه ش حواسم بهشه که نکنه چیزی بندازه رو سرش اینا با اینکه مدتهاست خونه رو امن کردیم و موقع رفتن ب دسشویی تلویزیون روشن میکنم...
مامان دلوین💖 مامان دلوین💖 ۱ سالگی
خانما تاپیک قبلمو یادتونه😂😂امروزم شوهرم گف یکسره وایمیسم و اومد خونه و‌سریع لباساشو عوض کرد و گف‌میخام‌برم مغازه با ماشین دوستشم اومده بود دوستش نمیدونم کجا بود
من پیش خودم گفتم اسنجوری ماشبن دوستشو گرفته که شک نکنن بهش اگر جایی میره
یه نیم ساعت پیش رفت و من الان بهش گفتم الکی یعنی در واقع خانه بودم بهش گفتم امدم مغازه شارژمو بگیرم
کجایی چرا ماشین دوستت نیس
گف زدم پارکینگ گفتم کجا نمیبینم گف پشت ساختمون دیگه
بعدش گفتم بیا دم در ببینمت و شارژمو تو مغازه جا گذاشتم برام بیار
گفت اره اینجاس الان میارم تو کجایی با چی اومدی گفتم اسنپ دلوینم اوردم
اومد گفت هر وقت اومدی زنگم بزن بیام بیرون الکی گفتم رسیدم خب بیار رسیدم
زنگم زد گف کجایی پس چرا نمیبینمت گفتم دلوین گریه کرده رفتم
شب بیار برام طوری نیس گفت باشه پس مواظب باش
😂😄
به نظرتون اونم نقش بازی کرده یا راست میگفته؟؟؟؟؟


رفلاکس
شیردهی
شیرخشک
شیرخشک
شیرخشک
شیردهی
کودک
کمکی
کمکی
بچه
نوزاد
نوزاد
کمکی
شیرخشک
رفلاکس
کولیک
کولیک
شیرخشک
شیردهی
غذا
بچه
مامان ابرا جون مامان ابرا جون ۲ سالگی
تجریه:
امروز برای یک لحظه از ته قلبم از خدا کمک خواستم .
امروز عصر وقتی از بیرون داشتم میومدم تو خونه در خونه رو که باز کردم کلید رو جا گذاشتم تو‌خونه و دخترم در رو از روی خودش بست
تنها شانسی که اوردم قسمت بالایی قفل در شیشه ای بود ولی دخترم پشتش ایستاده و داشت گریه میکرد
خدا خودش یک مرد خوب رو سر راهم گذاشت تا رفت شیشه بر رو پیدا کنه بیاره خیلی طول میکشید با این حال رفت و دخترم پشت در درحال هلاک شدن بود از بس ترسیده بود منم تنها کاری که تونستم بگم از ته قلبم از خدا کمک خواستم و پایین شیشه رو شکوندم و در رو باز کردم
وقتی بچم رو بغل گرفتم از شدت ترس و گریه میلرزید سریع شیرش دادم تا اروم بشه
۱۰دقیقه بعد که اون مرد همراه شیشه بر اومدن .تعجب کرده بودن چطوری اون شیشه نشکن رو‌شکونده بودم .اقای شیشه بر وقتی با چکش میزد تو شیشه نمیشکست .گفت فقط بگو چطوری شکوندی گفتم مادر نیستی
وقتی بچم داشت جلو چشمم هلاک میشد تمام زورم اومد تو مشتم
اگه این در حتی اهنی هم بود اهنو از جا میکندم

همه سر تکون دادن از قدرت یک مادر
واقعا تجربه سختتتتتی بود وقتی بچم جلوم زجر میکشید و نمی‌دونستم بغلش کنم تمام تنم داشت تیکه تیکه میشد و ریشه جیگرم داشت کنده میشد
خدایا شکرت که به سلامتی و خوشی تموم شد 🤍🌺