تجربه زایمان من
پارک هشتم:
یه ربع نشستیم و گفت بلند شو بریم معاینت کنم چون داری درد میکشی منم گفتم نه توروخدا بسه دیگه کی تموم میشه اونم گفت باید تلاش کنی زور بزنی بیاد منم بلند شدم دوباره دستشو روغن استوخودوس مالید و با فشار فرو کرد داخل😖
خیییییلی جیغ بدی کشیدم چون کیسه آب پاره شدو پاشید رو لباسش 😩💦
گفت ۴ سانت شدی و از این به بعد زود باز میشی منم خوشحال بودم از طرفی ام ترس و لرز کل بدنمو گرفته بود
دیگه دردا خیلی زیاد شده بودن و هردومونم خسته بودیم گفت تا ۱۲ شب باید بزایی
رفته رفته زود زود وارد فاز فعال میشدم و از ۴ سانت شدم ۶ سانت و بازم دردا قابل تحمل بود ولی آدمو بی جون میکرد دیگه هرکی میومد میپرسید خانم عامری هنوز نزایید؟ منم هی ناامیدتر از همیشه میشدم 😟
رفتم توالت فرنگی و دوباره آب گرفتیم روی شکمم و حس مدفوع داشتم به خانم کاظمی گفتم من خجالت میکشم
گفت نه اصلا خجالت نکش من خوشحال میشم مدفوع کنی . منم یخورده معذرت میخوام مدفوعم اومد و سریع سیفونو کشیدم و بهم فشار وارد می‌شد. ماما میگفت موقع دردا فقط زور بده
موقع زور خیلی خیلی بد بود چون هم درد داری و هم زور خیلی خیلی سخته دیگه منو بردن رو تختو گفت حالت سجده بخواب خلاصه هرکی میومد کیون مبارک مارو میدیدو میرفت😂😐
دیگه واسه خودمم عادی شده بود...
ادامه بیا بعدی⬅️
.

۸ پاسخ

من‌ از عصر دارم‌ میخونم هنوز نزاییدی زن الان که میتونی زودتر تایپ کنی 🤣🤣🤣
ولی خیلی خوب توضیح میدی قشنگ‌ از زایمان طبیعی پشیمون شدم 😂

وای خیلی خوب تعریف میکنی😆

چه فیلمی شد زایمانت چ خبرههه من کیسم جر خورد رفتم صب ساعت ۹ ۱۰ بستری شدم اول یه سرم عادی زدن بعد گرفتم خوابیدم تا یک ظهر🤦🏻‍♀️🤣بعد پرستار اومد گف خوشخواب بیدارشو نوبت امپول فشاره ک کم کم بزاریم برات و گذاشت و کم کم ریز ریز دردام اومد تا عصر زیادش کردن و دردام شدیدددد شد و تا ساعت ۶ ۷ دیگه زاییدم🥴🥴🥴منم کلی ورزش کردم ماما داشتم

جرخوردم از بس خوندم اخرش کی میزاییییی🥴🥴🥴من زایدم تو هنوز موندی با کاظمی جونت🥴🤣

قابل تحمل بود دردا یا نه شکنجه بود ؟

فقط اخرش😂😂کیف میکردن بنده خداها😂

واقعا روز زایمان همه کیونتو میبینن 🤣🤣🤣

😂😂 آخرش

سوال های مرتبط

مامان روشنا خانوم💗✨ مامان روشنا خانوم💗✨ ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
ساعتای ۱۲ دیگه نتونستم تحمل کنم دوباره رفتم بیمارستان دوباره معاینه کرد ۴ رو به پنج برو کارا بستریتو کن دیگه من لباس اینا پوشیدن دردا همش بیشتر میشد رو توپ نشستم و لگنم چرخوندم دردا بیشتر میشد همش از مامام می‌پرسیدم چند ساعت دیگه زایمان میکنم می‌گفت نزدیکی خیلی خوب داری پیش رفت می‌کنی واقعا هم فاز فعالم خیلی زود پیشرفت کرد معاینه کرد گفت هفت رو به هشت سانت کیسه آب کاملا پایین یکم فشار بیارم باز میشه که شد دیگه بعد از باز شدن کیسه آب حالت سجده گرفتم و خودش با روغن اسطوخودوس ماساژم داد حس زور داشتم دیگهههه درد نداشتم زوررر داشتم خود زور میومد معاینه کرد گفت ۹ ساااتننتت🥲🥹🤣حالا من همش می‌پرسیدم کی زایمان میکنم ؟کی تموم میشه؟گفت خیلی خیلی نزدیک شاید نیم ساعت دیگه من لبخند میزدم
زوررر میومد باید پاهام جمع می‌کردم زور میزنم ماما هم پرینمو هی میکشید اینور اونور جا باز میکرد ولی تا زورم تموم میشه دست میکشید
مامان موچی🍫🍓🧸 مامان موچی🍫🍓🧸 روزهای ابتدایی تولد
(تجربه ی زایمان من)
پارت پنجم:
منو هم تختیم باهم دقیقه هارو شمردیم همون بود توی ۱۰ دقیقه ۴ بار شکمم سفت میشد منم خوشحال که شاید ۳ سانت شدم 🫠
خلاصه یکم گذشتو ماما(خانم کاظمی) اومدو تا دیدمش دلم گرم شد بین اون سه نفری که اومده بودن فقط من ماماداشتم حس برتری داشتم😂😎
تا منو دید گفت فرشتتتتته؟ هنو تو درد ندارییی؟
گفتم دارم گفت نه نه پاشو بریم اتاق زایمان کسی نیست دیگه از رفقا خدافظی کردمو هرکدوم میگفت برام دعا کن منم یادم بود که یادشون کنم موقع دردا. دیگه جدا شدیم و رفتیم توی اتاق زایمان وسایلاو تختی که قرار بود روش زایمان کنمو دیدمو یخورده ترس‌ وجودمو گرفت(:
یه اتاق سردو وسایلای استریل شده و یه تخت زایمان...خانم کاظمی سرم فشارو بیشترش کرد گفت تو باید بزایی تا بعدازظهرا گفتم انشالله خلاصه دردا یخورده بیشتر شدنو منم خوشحال که پیشرفت کردم . دردای پریودی کاملا قابل تحمل بود 🙆🏼‍♀️
خانم کاظمی یه روغن استوخودوس از توی کیفش درآورد و دستکش دستش کرد مالید و گفت بیا بخواب میخوام معاینت کنم😮‍💨منم خوابیدمو یجوری معاینم میکرد(تحریکی) که کد بدنم مور مور میشد تپلی بود و دستش سنگین گفتم تورو خدا بسه اینم هی فشار میداد و دست روغنیشو میمالوند و میچرخوند یه آه بلند کشیدم گفتم بسه تورو خدا. گفت عزیزم باید پیشرفت کنی هنوز تو دوسانتی و سفتی من با این قیافه😟
گفتم درد داشتم یعنی الکیه؟ پس واقعا باورم شد که این آمپول فشار درد مصنوعی میده بدون اینکه یذره باز بشی😮‍💨❤️‍🩹رفته رفته این آمپول فشار دردمو بیشتر کرد قابل تحمل بود با نفس عمیق کنترلش میکردم
ادامه بیا بعدی⬅️
مامان موچی🍫🍓🧸 مامان موچی🍫🍓🧸 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من
پارت هفتم:
بعد گفتم خواهش میکنم یه پتو بنداز روم اونم گفت چشم حتما بعد خدا خیرش بده یه کیسه آبگرم گذاشت زیر باسنم و پتو انداخت گفت بشین به پشت رو صندلی منم هرکار میگفت میکردم
که یهو چنتا دانشجو اومدنو یکی دستکش دستش کردو گفت بخواب معاینت کنم یعنی استخون بدنم میلرزید اسم معاینه میومد😩
بعد خانم کاظمی گفت خودم الان معاینش کردم ۳ سانت بود اونم گفت باشه و دستکشو در آورد بی خاصیت😒
منم گفتم خانم کاظمی! خدا خیرت بده نذاشتی معاینه کنه🫠🫂
خب دیگه کم کم دردا فاصلشون کم می‌شود خیلی شدید و فقط کمرم میسوخت و سفت میشد آه و ناله میکردم دقیق درد عین زایمان اولیم بود ولی من تحمل میکردم چون چیزای مقوی میخوردم جون داشتم خلاصه همین که رو صندلی درد میکشیدم حالت تهوع بهم دست میداد و یهو بالا آوردم یعنی خانم کاظمی انقد خوشحال شد از بالاآوردنم که حد نداره😑🤦🏼‍♀️
گفت خوبه داری پیشرفت میکنی بعد کم کم حس زور بهم وارد میشدو تکرر ادرار شدید داشتم
برامون شام آوردنو(استامبولی) خانم کاظمی بهشون گفت آخه به آدم در حال زاییدن کی استامبولی میده؟😐😂
من که با اون درد نتونستم بخورم رفتم رو توپ و ورزش میکردم وسط دردا همتونو یاد کردمو براتون دعا میکردم(:
دیگه دردا غیر قابل تحمل بود ساعتم شده بود ۱۰ شب هم من هم خانم کاظمی حسابی خسته شده بودیم گفت بلند شو یکار کنیم زود بزایی . هرکی میومد با یه زور بچش میومد و من مونده بودم با یه اتاق سرد🥲
به خانم کاظمی گفتم بریم سرویس زیر آبگرم خیلی درد دارم ایشونم گفتن چشم بریم دیگه با اینکه چندشم میشد از سرویس اونجا برعکس نشستم و خانم کاظمی آب گرمو میگرفت رو کمرم دردم آروم میشد ولی خیلی بد بود❤️‍🩹😮‍💨

ادامه بیا بعدی⬅️
مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان ۳ ماهگی
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۴ ماهگی
خیلی درد داشتم. فقط جیغ میزدم. زور به پایین. گفتم جیغ نزن. انرژی الکی از دست میدی منم. دهنم بستم زور به پایین گفتم حس میکنم داره میاد گفت بیا روی تخت رفتم گفت موهاش معلوم میشه موقع درد. پاهات جمع کنم دست زیر پا سر بیار روی سینه زور بزن. من دیگه توان نداشتم فقط جیغ میزدم گفت تا فردا هم جیغ بزنی پیشرفت نداری چون زور بیرون می‌بری پس زور به پایین بده. زور به پایین میدادم انگار چشام داشت از کاسه در میومد هر ثانیه برای مرگ آماده بودم آمپول بیحسی زد. مناز آمپول میترسم انقدر درد داشتم آمپول نفهمیدم. با قیچی فهمیدم. پاره کرد. بعد چند ثانیه اومد بیرون بچه رو گذاشت روی سینم انگار کل دنیا مال من بود از درد خبری نبود. یکم دیگه زور زدم جفت هم اومد. بعد شروع کرد به بخیه من همه شو حس میکرد خیلی درد ناک بود چون صبرم لبریز شده بود دیگه تحمل نداشتم دو ساعت توی اتاق زایمان بود که همش شکم فشار میدادن من میگفتم تورو خدا ولم کنید چی میخای از جونم ماما گفت عزیزم دوست داری دوباره بری اتاق عمل اگر این کار نکنیم خون لخته میشه خیلی بود فشار. شکم
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان 𝑨𝒎𝒊𝑹 𝒂𝑳𝒊 مامان 𝑨𝒎𝒊𝑹 𝒂𝑳𝒊 ۲ ماهگی
ادامه زایمانمو براتون بگم
خلاصه مامانم رفت لباسو پوشاک خرید اومد سریع عوض کردم فرستادنم بالا بخش زایمان دیگه معاینه کرد گفت ۳ سانتی ولی خیلی درد داشتم بیش از حد نوار قلبو اینا وصل کردن منم داشتم درد میکشیدم هی میرفتن میومدن معاینه میکردن یکی از دانشجو ها اومد گفت پاشو ورزش کنیم من اصلا نمیتونستم بلند شم هی میرفت میومد میگفت پاشو نمیتونی زایمان کنیا منم همش زار میزدم مامانم ابمیوه اینا خریده بود ولی خرما نخریده بود و مجبور شدم با ابمیوه خودمو سرپا نگهدارم خلاصه تا ۷ سانت درد شدیدی کشیدم ولی سریع باز شد ۷ سانت دکترا میگفتن خیلی خوب پیش رفتی ولی از ۷ به بعد دیگه باز نشد امپول فشار زدن بهم و یکی از دکترا دید دردم زیاده بی حسی زد گفت باید موقع زور زدن کمک کنی تا سزارین نشی و واقعا دعا میکنم به جونش از کمر به پایین بی حس شدم انگار تموم دردام رفت بعد اومدن معاینه کردن ۱۰ سانت شده بودم قشنگ ساعت ۱ درد کشیدم ۶ رفتم اتاق زایمان و ساعت ۱۲ بود گفتن باز شدی برو رو تخت زایمان و زور زدم میگفتن با اینکه بی حسی خوب داری پیش میری ولی موقع زور زدن دردام دوباره شروع شد و هی زور میزدم یهو بچه اومد انگار کل شکمم سبک شد و نینیو دیدم خیلی خوشحال شدم😍😍
ولی واقعا زایمان سختی بود راستشو بگم از الان استرس دومیو دارم
مامان پسرم🩵🩵 مامان پسرم🩵🩵 روزهای ابتدایی تولد
دیگه به ماما همراهم خبر دادن اومد رفتم تو اتاق و مادرم هم کنارم بود ماما همراهم اومد معاینم کرد همون ۳سانت بودم هر چند دقیقه معاینم میکرد این معاینه باعث میشد من هی باز تر بشم دردام یکم زیاد شدن بهم سرم زدن که حالم بد نشه و سرم فشار زدن که زایمانم سریع باشه و اصلن هم اذیت نمی‌شید با آمپول فشار من هی دردام نزدیک تر و زیاد تر شدن هی معاینم میکرد شدم پنج سانت خودش کیسه ابمو پاره کرد گفت باعث میشه سریع بگذره زایمانت گفت بیا سر توپ بشین هی بالا پایین کن منم هی سر توپ می‌پریدم ماما همراهم با روغن بچه همش کمرمو ماساژ میداد و این خیلی دردمو کم کرد معاینم کرد شدم پنج سانت هی معاینه هی درد اما قابل تحمل هی ورزش کرد کمرو ماساژ داد شدم ۷سانت همینکارو تکرار کرد و من دردام دیگه زیاد شد اما بازم قابل تحمل شدم ۹سانت و دکتر اومد دیگه تحملم تموم شده بود
می‌گفت هروقت درد داشتی پاهاتو جمع کن تو شکم زور بزن و سعی کن جیغ نزنی منم دردام خیلی زیاد شد زور میزدم و هی دردم قطع میشد استراحت میکردم دیگه گفت زور بزن هی زور میزدم گفت سرو دیدم یکی اومد شکممو فشار میداد که دیگه حس کردم داره در میاد برش زدن قبلش آمپول بی حسی زدن من نفهمیدم دیگه هی زور زدم هی شکممو فشار دادن تا یکدفعه دراومد و تماما دردا از بین رفت
پارت بعدی
مامان موچی🍫🍓🧸 مامان موچی🍫🍓🧸 روزهای ابتدایی تولد
(تجربهٔ زایمان من)
پارت ششم:
خلاااصه خانم کاظمی هی میگفت باید چیزی بخوری و اینا انقد خوردم که داشتم بالا میاوردم میگفتم بسه اونم میگفت باید بالا بیاری اگه بالابیاری خیلی خوب پیشرفت میکنی . حتی دوباره به آقام زنگ زد که براش آبگوشت بیار😑
مامانم آبگوشت درست کرده بود جاتون خالی همونو آورد و خوردم به زور🙂
هی درد میومد یه سر میزد و میرفت
خانم کاظمی یه صندلی آورد گفت برعکس بشین روش و با هر درد شکمتو بکش بالا اینجوری بچه خودشو هول میده پایین منم کاری که میگفتو کردم رفته رفته دردا شدید تر میشد و احساس سوز شدید توی کمرم داشتم خانم کاظمی گفت اگه ۴ یا ۵ سانت بشی وارد فاز اصلی میشی😮‍💨
منم دردا رو میکشیدم و رفت از بیرون به قوطی فلفل سیاه آورد😐 گفت بیا بو کن تا عطسه کنی .
بالا نیاوردی ولی عطسه کن
این قوطیو بو کردم حالا بجای عطسه سرفم گرفته بود و بجای من خانم کاظمی عطسه میزد😂
حالا هی من میخندم هی اون😂
نیم ساعت گذشتو دردا بیشتر شد اینجا فقط ناله ی خفیف داشتم زود به زود میگرفت ول میکرد
خوبیش اینه فقط منم خانم کاظمی تنها به اتاق داشتیم و کسی نیومد.
بعد گفت بلندشو معاینت کنم ببینم پیشرفت کردی یا نه منم گفتم نه تورو خدا فشار ندین گفت اگه ندم که پیشرفت نمیکنی یعنی خدایی خیلی درد داشت تو حین انفباض دستشو فرو میکرد تا رحمو باز کنه . گفتم چندسانتم گفت هنو ۳سانتی😐❤️‍🩹
بعد دستشو آورد بیرونو گفت وایسا وایسا بلند نشو برم یه چی بیارم گفتم یا خدا باز چی؟🤦🏼‍♀️
یه چی آبکی آورد گفت باید بریزم تو دهانه رحمت تا نرمتر شه منم که از درد معاینه میلرزیدم چیزی نگفتم اونم بزور واژنو باز کردو ریختش داخل بعد دوباره دستشو میپیچوندداخل تا پخش شه
خیلیییی بد بود لرز شدید داشتم😮‍💨
ادامه بیا بعدی⬅️
مامان آوین مامان آوین ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
منم دردام داشتن شدید میشدن به ماما همراهم گفتم خانم کرمی خیلی درد دارم تحمل ندارم کی زایمان میکنم اون هی می‌گفت خیلی خوبی داری پیش میری حدیث جان منم گفت بخدا دروغ میگین تا من ناامید نشم گفت نه بخدا منم شروع میکردم به ورزش ولی خیلی گرون میشد هیچکی به جز من تو بخش زایمان نبود یکم دیگه ورزش کردم گفتم نمیتونم گفت هر موقع دردت گرفت پاهاتو باز کن تا بچت سرش بیاید تو لگن و منم به شدت درد نمیتونستم هی پاهامو وچسبوندم قد هم خلاصه یه نیم ساعت درد شدیدی داشتم و می‌گرفت ول میکرد ولی تا یمش کم شده بود خلاصه ماما شیفت اومد معاینه کرد و گفت ۸سانتی و و رفت دکترم صدا زد اومد معاینه کرد بکنم دستشو چرخونو تا سر بچه بیاد پایین واقعا خیلی درد داشت یه جیغ زدم گفت جیغ نزن فولی بیا پایین حالت دستشویی بشین و هر موقع دردت گرفت زور بزن و منم حس کردم دردام داره تموم میشه بهشون گفتم حس زورز ندارن زودی برام آمپول و سرم زدن کف باید دردت بگیره و منم کلا دردام رفته بودن ولی بچه زور میزد تا بیاد منم وقتی حس میکردم داره زور میده زور میدادم تا آخر دو بار دیگه معاینه کردن و گفت بچه سرشو زیاد پایین نیاورده یالا برور تو دستشویی تمام تلاش خودتو اونجا بکن دیگه همش دست خودته و راس میگفتن چون داردام تمام شدن بودن همه تعجب میکردم رفتم تو دستشویی تا تونستم زور زدم می‌گفت باید مدفوع کنی منم میگفتم ندارم توانم میگفتن نه خوب زور نمی‌زنی چون قبلش خیلی دستشویی رفتم
ا ..#بارداری باددری بارداری در
مامان ِالوین مامان ِالوین ۲ ماهگی
گفت چه زود شدی سه سانت پیشرفتت خیلی خوبه دردام دیگه شدید شاد داشتم ناله میکردم صدام دیگه رفت بالا یهو ماما همراه داد زد چه خبرته اینطوری کنی من معاینت نمیکنم من دیگه خفه شدم شروع کردم نفس عمیق کشیدن گفت هر بار که احساس درد کردی بگو من معاینت میکنم تو زور بده من دیگه اصلا داد نزدم هر بار احساس درد کردم زود گفتم اون معاینه من زور اون معاینه من زود گفت افرین شدی پنج سانت حالا پاشو برو زیر دوش اب گرم مامانت باهات بیاد کمرتو ماساژ بده منم میرم توپ بیارم ورزش کنی رفتم واقعا اب ارامش میداد بهم اومدم بیرون رفتم رو توپ ورزش هارو یاد داد یکم نشسته بودم گفت برو رو تخت دکترت داره میاد نوار قلبو ببینه و معاینه کنه دکتر معاینه کرد گفت شدی ۶ سانت نوار هم خوبه ((ساعت شیش اینا بود تقریبا)) بعدش دکتر وایساد گفت سرمش رو تقویت کنین دوتا امپول یکی عضلانی یکی هم به واژنم زدن دکتر گفت هر موقع درد داشتی محکم زور بزن پیشرفتت عالیه زود زایمان میکنی دیگه باز با دکتر شروع کردم زور دادن و معاینه گفت شدی هشت ساعت یهو به ماما همراهم گفت شد نه سانت ماما همراهم اومد معاینه گفت محکم زور بده بچه از اینجا رد بشه میبریم اتاق زایمان من تا اینجا هنوز داد نزده بودم دردم شدید بود بچه گیر کرد
مامان تمنا مامان تمنا ۳ ماهگی
دیگه دیدم درد خاصی ندارم در حد همون پریودی ب همسرم گفتم ی جا نگهدار یچی بخوریم من گرسنمه یچی خوردم و راهی شدم بیمارستان هم نزدیک خونه بود دیگه قبل ۷ بیمارستان بودم معاینه شدم سه سانت ب قول خودشون سه سانت خیلی خوبی باز بود منظورشون نرم بود دهانه رحمم خلاصه درد داشتم اما با نفس های عمیق ک می‌کشیدم زود تموم میشد و آزار دهنده نبود مامایی ک داشت کارا بستریم میکرد گفت چ زائو خوبی آفرین ک نفس عمیق می‌کشی
خلاصه همون موقع زنگ زدم ماما همراه ک گفت الان میام تا بیاد دقیقا هفت بود همه چیز خیلی خیلی زود و دور از تصورم بود از همون موقع ک ماما اومد ورزش شروع شد تا هفت و نیم ک معاینه شدم و گفت پنج سانت باز شدع من دیگه کم آورده بودم خود ماما می‌گفت چرا اینقدر دردات عجیبه و خیلی خیلی زود میاد و می‌ره گفتم چقدر مونده گفت خسته شدی گفتم آره اذیتم گفت دراز بکش پاهات جمع کن تو شکمت و وقتی گفتم زور بزن تا کمکت کنم زود باز بشی همینم شد دست کرد تو ک چون باز بود من اصلا حسش نکردم سه تا زور جانانه زدم ک تو همین حین گفت هشت سانت شد پاشو بریم رو تخت زایشگاه دیگه من احساس فشار شدید داشتم نمی‌تونستم راه برم منو بردن ک تا دراز کشیدم نتونستم زور نزنم و بچه اومد بیرون
نیم ساعت هم موندم چون جفت خارج نشده بود اما دیگه ن دردی بود ن چیزی بچه اومد من راحت شدم
مامان جوجه. مامان جوجه. ۷ ماهگی
پارت پنجم
نگرانیم بیشتر شد چرا اینقدر فاصله اش کم شد به این زودی.. دیگه نتونستم تحمل کنم ساعت ۱۱ رفتم گفتم دردام خیلی فاصله اش کمه. معاینه ام کنین.. ماما معاینه کرد گفت ۷ سانتی .. اینقدر خوشحال شدم به این زودی ۷ سانت رسیدم . کیسه ابمو پاره کرد و زنگ زدن ماما همراهم .. کیسه اب پاره شد دیگه دردام شدتش خیلی زیاد شد ولی بازم سعی میکردم با یاد خدا و صلوات و تنفس خودمو کنترل کنم .. اصن جیغ نمیزدم .. دردا خیلی نزدیک به هم شد هر یک دقیقه.. ۱۱ و ربع حس زور داشتم سریع گفتم چون از قبل میدونستم باید بگی و یعنی زایمان نزدیکه. اومد دوباره معاینه کرد گفت فولی. زور برن سر بچه دیده بشه بریم اتاق زایمان بعدم ماما رفت..ماما همراهم رسید. گفتم من فولم خیلی منتظرتون بودم .. خیلی تعجب کردد گفت به من همین الان گفتن ۷ سانتی چقدر زود شدی فول .. تو یه ربع از ۷ به ۱۰ رسیدی..با اینکه دیر اومد ولی واقعا خوشحال بودم چون. کنارم بود. ماساژم میداد دستمو میگرفت کاملا برعکس مامای زایشگاه که خودم میرفتم به زور میاوردمش منو معاینه کنه
مامان بردیا مامان بردیا ۱۶ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان سانای و ائلای مامان سانای و ائلای ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
دکترم بهم گفت پاش اسکات بزن قر کمر بده پاهاتو محکم بکوب زمین پاشدم انجام دادم چند دقیقه بعد رفتم رو تخت ماما معایعه کرد داری 3 سانت میشی اینو گفت خوشحال شدم گفتم میشه دوباره ورزش کنم گفت اره باز رفتم پایین ورزش کردم رفتم زیر دوش اب گرم اب گرم که نه اب ولرم بود اصلا گرمیش کم بود مامانم گرفت رو کمرم و ماساژ داد خودم هم رو توپ یه کم قر دارم داشت داردام بیشتر میشد رفتم دستشویی دکترم اومد بهم گفت برو رو تخت احساس مدفوع داشتم وقتی میرفتم رو تخت بهش گفتم دستشویی دارم گفت این خوبه دستشویی نداری بچه وارد کانال میشه دراز کشیدم معاینه کرد گفت افرین پنج سانتی وقتی دردت اومد بهم بگو زور بزن منم کمکت میکنم چند بار وقتی داردم شروع میشد اونم از واژنم دست میکرد که بیاد بهم روحیه میداد منم ادامه میدادم بعد دوساعت اومد منم درد ام خیلی دیگه بیشتر میشد با فاصله کم تر معایعه کرد گفت سر بچه تو کانال نیس یه کم میل داره به پای راستت هر وقت دردت اومد زور بزن منم از شکمت فشار میدم بره تو کانال پای راستم رو گذاشت رو پای چپم فشار میداد یه ساعتی اینجوری زور زدم درد امونمو برید بعد گفت بچه وارد کانال شد