۱۴ پاسخ

سلام گلم حالت چطوره خوبی
رفتی سونو ؟
نینی حالش چطور بود خوب بود ؟

منم امروز فهمیدم دفع پروتئین دارم ۱۴۷فشارمم بالاس هفته ۲۱هستم امیدوارم منم بتونم ب سلامت بچه مو به دنیا بیارم

مباركه

ای جانم یکی از ادمایی هستی که از همون اول که منم باردارشدم دنبالت میکنم خواهر
واقعا خیلی چالش داشتی و حقیقتا خوشحالم که از پس همشون بر اومدی
ایشالا به سلامتی نی نی اتو بغل بگیری عزیزدلم🥰🥹

انشالله بقیه مسیر رو به سلامتی و دل خوش بزاری پشت سر 😘❤️
برا منم دعا کن فردا سنو دارم انشالله خوب باشه همه چی

جوووون برااون عکس دونفرتون😂😍😍ایشالابزودی جمع سه نفره😍ماناباشیدخواهرخوشگلم 😍😍😍🧿🧿🧿💙💙💙💙💙💙

فکر کنم باهم باشه زایمانمون🥰

انشاالله که این چند هفته باقی مونده رو هم به سلامتی به سرانجام برسونی و کوچولودوست داشتنیت رو بغل بگیری 🌹

ای جان😍

😍😍بسلامتی و دل خوش بغلش بگیری

به سلامتی عزیزم
انشالله صحیح وسالم بغل بگیری نی نی قشنگتو

خداروشکر،الهی که همه بسلامت از این سفر ۹ماهه عبور کنن

بسلامتی بگذره باقیمانده 🙌🏽🌷

الهی شکر عزیز دلم
ایشالا سالمو سلامت بغل بگیری میوه زندگیتو🙏🏻🙏🏻🙏🏻❤️❤️❤️

سوال های مرتبط

مامان 𐙚𝓟𝓪𝓷𝓪𝓱𐙚 مامان 𐙚𝓟𝓪𝓷𝓪𝓱𐙚 ۴ ماهگی
عشق مادرانه من،

یک ماه تا شنیدن اولین صدای نفس‌هایت باقی مانده. یک ماه تا در آغوش گرفتن اولین تجربه‌ی ناب زندگی. این روزها، دل من پر است از خاطراتی که هنوز نساخته‌ایم، از خنده‌هایی که هنوز نشنیده‌ام، و از عشقی که هر روز در من عمیق‌تر می‌شود.

هر حرکتی که در وجودم داری، لالاییِ شیرینی است برای گوش جانم. هر بار که شکمم را لمس می‌کنی، با عشق در هم می‌پیچیم و دنیایی کوچک از خوشبختی را با هم تجربه می‌کنیم. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار وجودت را حس کردم، و حالا، با این فاصله‌ی کوتاه تا ملاقاتمان، تمام وجودم در انتظار توست.

از خدا خواسته‌ام که حضورت، برکت و نور را به زندگی‌مان بیاورد. بی‌صبرانه در انتظار آن لحظه‌ی مقدسی هستم که بتوانم صورتت را ببوسم، در چشمانت خیره شوم و به تو بگویم که چقدر دوستت دارم. تو، گنجینه‌ی پنهان من، بزودی معنای واقعی عشق را برایم کامل خواهی کرد.

تا آن روز، در امن‌ترین جای قلب من، در آرامش و عشق من، رشد کن و قوی شو. من آماده‌ام تا دنیا را با تو تجربه کنم، با تو بخندم، با تو گریه کنم و در کنار تو، به بهترینِ خودم تبدیل شوم.

با تمام وجود،
مادر تو :)
مامان دانیال و دریا مامان دانیال و دریا ۴ ماهگی
دریاجان، دخترِ صبور و کوچکِ من،
‌
این روزها که تنها یک ماه (سی روزِ پُر از خواب و خیال) تا دیدارت باقی مانده، دنیا برای من شکلِ دیگری گرفته است. با هر تکانِ کوچکت در وجودم، انگار موج‌هایِ آرامِ یک دریایِ بی‌کران را در دلم حس می‌کنم؛ موج‌هایی که نویدِ آمدنِ تو را می‌دهند.
‌
نامت را «دریا» گذاشتیم، چون می‌دانستم که قرار است بیایی تا وسعتِ عشق را به خانه‌یِ ما بیاوری. تو هنوز نیامده، مالکِ نیمی از قلبِ من و پدرت شده‌ای. این روزها، وقتی با تو حرف می‌زنم، انگار دارم با زیباترین بخشِ آینده‌ام صحبت می‌کنم.
‌
دخترکم، اینجا همه‌چیز آماده است؛ لباس‌هایِ کوچکت را چیده‌ایم، برایِ شنیدنِ اولین صدایِ گریه‌ات لحظه‌شماری می‌کنیم و دلمان پر می‌کشد برایِ آن لحظه‌ای که بالاخره گرمایِ تنت را در آغوشم حس کنم.
‌
صبور باش، عزیزِ من. این سی روز هم مثل پلک‌زدنی می‌گذرد و ما در ساحلِ آرامِ این انتظار، منتظریم تا کشتیِ کوچکِ تو به زندگیِ ما لنگر بیندازد.
‌
با تمامِ وجود، مشتاقِ دیدارت هستم،
مادرِ منتظرت.»
مامان قند عسل مامان قند عسل هفته سی‌وهفتم بارداری
و اما... آغاز ماه نهم بارداری‌ام؛ 🤍✨

زیباترین حس دنیا، حس مادر بودن است؛ حسی که تا امروز با تمام وجودم تجربه‌اش کرده‌ام و هر روز بیشتر از دیروز عاشقش می‌شوم...

کوچولوی جانِ مادر، می‌دانم روزی که به دنیا بیایی و بزرگ شوی، دلم برای تمام این روزها تنگ خواهد شد؛ برای لحظه‌هایی که دستم را روی شکمم می‌گذاشتم و با هر تکان کوچکت، لبخند روی لب‌هایم می‌نشست... برای شمردن لگدهایت، برای انتظار کشیدن و برای تمام لحظه‌هایی که فقط من بودم و تو؛ دو قلب که در کنار هم می‌تپیدند. 🥹❤️

جانِ مادر، من و پدرت از همین حالا تمام تلاشمان را می‌کنیم تا بهترین پدر و مادر دنیا برایت باشیم؛ تا در آغوشمان آرام بگیری، با عشق بزرگ شوی و همیشه بدانی که چقدر خواستنی و عزیزی...

حالا که به آخرین ماه سفر دونفره‌مان رسیده‌ایم، از ته دلم دعا می‌کنم این نه ماه عاشقانه را به سلامتی به پایان برسانیم و به‌زودی، پاداش تمام این انتظارها را با دیدن چهره‌ی زیبایت بگیریم. 🧸🤍

بیا که دلم برای دیدنت، بوییدنت و در آغوش گرفتنت پر می‌کشد...

به امید روزی که به جای لمس کردن تو از پشت دیوار شکمم، تو را محکم در آغوشم بگیرم و آرام در گوشت بگویم: تمام این روزها عاشقت بودم، قبل از آنکه حتی تو را دیده باشم... 👶🏻💙
مامان ܩَــہ🌙ـوا🐣✨️ مامان ܩَــہ🌙ـوا🐣✨️ ۱ ماهگی
خدایا شکرت… 🤍

۳۷ هفته گذشت؛ ۳۷ هفته پر از نگرانی، استرس، دعا و امید.
از هماتوم و سرکلاژ گرفته تا ترس از زایمان زودرس و روزهای سخت استراحت مطلق و دوری از خونه و همسرم و روزهایی که هر درد و فشاری برایم نگرانی می‌آورد… خیلی وقت‌ها فکر می‌کردم شاید نتوانم تا اینجا برسم.

اما امروز اینجا هستم و با تمام وجودم می‌گویم: خدایا شکرت که کمکم کردی ادامه بدهم.

این چند خط را برای تمام مادرانی می‌نویسم که مثل من روزهای سخت بارداری را با ترس می‌گذرانند؛ مادرهایی که هر روز نگرانند، هر درد کوچکی می‌ترساندشان و فقط آرزو دارند یک هفته دیگر هم بگذرد.

اگر تو هم در چنین شرایطی هستی، بدان که ترسیدن به معنی ضعیف بودن نیست.
گاهی فقط باید امروز را زندگی کنی و نگران فردا نباشی.
یک روز، یک هفته و یک قدم جلو برو و بقیه را به خدا بسپار. 🤍

من امروز برای تمام روزهای سختی که پشت سر گذاشتم شکرگزارم و امیدوارم پایان نگرانی‌های همه مادرها، در آغوش گرفتن یک نوزاد سالم و دوست‌داشتنی باشد.

خدایا شکرت برای ۳۷ هفته؛
شکرت که ما را تا اینجا رساندی.
بقیه راه هم با تو… 🤍🎀
1405.6.3
مامان رادوین👶🏻🤰🐣 مامان رادوین👶🏻🤰🐣 ۵ ماهگی
💙🤰👩🏼‍🍼👨‍👩‍👦💙

👋 آغازِ نُهمین ماهِ انتظار، برایِ عشقِ کوچکم، رادوینم...

این روزها که دست رویِ شکمم می‌گذارم و با آرامشی عمیق به ضربه‌هایِ کوچک و گاهی محکمِ تو فکر می‌کنم، بیش از همیشه به این باور می‌رسم که عشق، نه یک واژه، که یک اتفاقِ مقدس است که در جانِ من در حالِ رشد است.

نه ماه است که تو ضربانِ قلبِ منی، رادوینم. نه ماه است که هر نفسم با یادِ تو بالا می‌آید و هر تپشِ قلبم، پیامی‌ست برایِ تو که: «من اینجا، در همین نزدیکی، منتظرِ دیدنِ رویِ ماهت هستم.» شاید هنوز چهره‌ات را ندیده باشم، شاید هنوز گرمایِ پوستِ لطیفت را حس نکرده باشم، اما تک‌تکِ سلول‌هایِ وجودم، سال‌هاست که تو را می‌شناسند. تو همان رؤیایِ نیمه‌شبی بودی که حالا در آستانه‌یِ واقعی شدن ایستاده‌ای.

این روزهایِ آخر، سنگینیِ تو در وجودم، برایم زیباترین بارِ دنیاست. من از تمامِ بی‌خوابی‌ها، از تمامِ دردهایِ جسمی، و از تمامِ اضطراب‌هایِ مادرانه‌ام، پلی ساخته‌ام به سویِ روزی که چشمانت باز شود و من، برایِ اولین بار، تمامِ دنیایم را در یک نگاهِ تو، در عمقِ چشمانِ رادوینم ببینم.

گاهی فکر می‌کنم مگر یک انسان چقدر می‌تواند عاشقِ کسی باشد که هنوز ندیده‌اش؟ و بعد تو تکان می‌خوری و من می‌فهمم که عشقِ مادرانه، مرز نمی‌شناسد؛ عشقِ مادرانه، از جنسِ فدا شدن است، از جنسِ بی‌دریغ بخشیدنِ روح و جان.

رادوینم، تو که می‌آیی، نه تنها متولد می‌شوی، بلکه مرا هم با خودت متولد می‌کنی. من در لحظه‌یِ دیدارِ تو، یک «منِ» جدید خواهم بود؛ مادری که یاد می‌گیرد چگونه با یک لبخندِ تو، تمامِ غصه‌هایِ عالم را فراموش کند.

۳۱فروردین ۴۰۵

بارداری بارداری بارداری
مامان نفس👧🏻🍼 مامان نفس👧🏻🍼 ۳ ماهگی
نفسِ عزیزم…

امروز که ۳۴ هفته از باهم بودنمان می‌گذرد، هر ضربان قلبت برای من معنای زندگی دارد. مسیر رسیدنت آسان نبوده؛ روزهایی با نگرانی، آزمایش، سونوگرافی، کنترل دیابت و آمپول‌هایی که فقط به امید سلامت تو تحملشان کردم.

دختر کوچک من، تو از همین حالا به من یاد داده‌ای که عشق چقدر می‌تواند بزرگ و بی‌انتها باشد. هر حرکتت در وجودم، هر لگد کوچکت، هر لحظه‌ای که حضورت را حس می‌کنم، دنیایم را روشن‌تر می‌کند.

شاید هنوز صورت نازنینت را از نزدیک ندیده باشم، اما قلبم سال‌هاست تو را می‌شناسد. برایت دعا کرده‌ام، با تو حرف زده‌ام، برای آمدنت رویا ساخته‌ام و بی‌صبرانه منتظر روزی هستم که برای اولین بار در آغوشم بگیرمت.

نفس جان، تو قوی‌تر از آنی هستی که فکر می‌کنی. همین حالا هم با تمام کوچکی‌ات، بزرگ‌ترین امید زندگی منی. من و بابا هر روز چشم‌انتظار آمدنت هستیم تا صدای گریه‌هایت، شیرین‌ترین موسیقی خانه‌مان شود.

تا آن روز، آرام در قلبم رشد کن دخترم. من هر نفس را به عشق تومی‌کشم🥹❤️