تجربه من از سزارین
پارت ۱

سلام خانوما...میخوام تجربه خودم رو از سزارین بنویسم اینجا شاید برای بعضی هاتون که مثل من ترستون زیاده کمک کننده باشه
من خیلی زیاد از زایمان کردن و جراحی میترسیدم ولی بازم بین طبیعی و سزارین انتخابم سزارین بود چون تحمل درد طبیعی رو نداشتم اصلا
قرار بود بچه‌ام ۱۵ مهر به دنیا بیاد که بخاطر فشارخون بالای من و تنظیم نبودن قند خونم دکترم گفت ۱۰ مهر برم بیمارستان بستری بشم و ۱۱ مهر بچه‌ام به دنیا بیاد
منم رفتم و سونو و آزمایشای قبل عمل و آخرین ان اس تی انجام شد و تا بخوان منو ببرن اتاق عمل نزدیک ظهر شد. تقریبا ساعت ۱۲ بود که اومدن سراغم برای بردن من به اتاق عمل
تمام وجودم پر از استرس و هیجان بود، از درد بخیه ها و ماساژ شکمی بعد عمل و خونریزی بعدش خیلی وحشت داشتم ولی چاره ای نبود و باید میرفتم
رفتم اتاق عمل و تا بخوان جراحی رو شروع کنند ساعت شد یک و نیم ظهر.. قسمت دردناکش برام آمپول بی حسی اسپاینال بود که توی کمر میزنن..اون لحظه اولش واقعا درد بدی داشت و خیلی سریع هم اثر کرد، اینجوری که پاهام یهو خیلی داغ شد و بعد هم کامل بی حس شدن

ادامه در پارت بعدی

۱ پاسخ

اخ خیلیا میگن آمپول درد نداره ک

سوال های مرتبط

مامان 💙کارن💙 مامان 💙کارن💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین
پارت ۲

بعد از بی حس شدن پاهام دیگه چیزی حس نکردم، همه چی عادی بود و تقریبا ۵-۶ دقیقه از شروع عملم گذشته بود که بچه‌ام به دنیا اومد و زد زیر گریه و واقعا شیرین ترین صدای گریه‌ای بود که تا اون موقع شنیده بودم، چشمام پر اشک شد و منتظر موندم تا بیارنش،، وقتی گذاشتنش روی صورت و بدنم آروم گرفت و قشنگ ترین حس دنیا درونم شکل گرفت،،، خیلی خیلی حس شیرینی بود که امیدوارم همه بتونن یه روزی این حس قشنگ رو تجربه کنند. بعد بچه رو بردن و عمل من هم کم کم تموم شد. کل زمان عملم نیم ساعت بود تقریبا. همه چی خوب بود و من رو بردن به بخش ریکاوری
اولش همه چی خوب و عادی بود برام، یکم که زمان گذشت لرز تن من شروع شد که چون قبلا شنیده بودم این لرز طبیعیه بعد عمل نگران نشدم فقط اینکه تحمل کردنش سخت بود. برام پتوی اضافه آوردن و یه چیزی هم بهم تزریق کردن که اوضاع بهتر شد و لرز منم کمتر شد
توی همون ریکاوری که بودم چند سری اومدن بالای سرم برام ماساژ شکمی انجام دادن و میزان خونریزیم رو چک کردن که چون بی حسی توی تنم بود ماساژش اونجوری که من میترسیدم نبود و زیاد اذیت کننده نبود.

ادامه در پارت بعد
مامان کیاشا مامان کیاشا ۳ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان پاشا🧸 مامان پاشا🧸 ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان صارم
مامانا من ۸ساعت ناشتا بودم از ۶صبح رفتم بیمارستان دنبال کارای پذیرش و فیلمبرداری عکاسی
یک پک کامل واسه قبل عمل و یک پک کامل واسه بعد عمل بهم دادن هزینش ۹۰۰ تومن بود
بعدشم رفتم برای آزمایش ادرار و خون و چک گردن ضربان قلب بچه و فشار خودم ، بعدشم اومدن دنبالم و رفتیم اتاق عمل
بی حسی از کمر بودم و اصلا درد سوزن اسپاینال رو حس نکردم انقدر دستشون سبک بود 🤌🏽 جو اتاق عمل عالی بود و همه حسابی پرانرژی بودن جوری که اصلا استرس نداشتم
گذاشتن و برداشتن سوند هم واقعا دردناک نبود
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۰:۵۵ پسرم به دنیا اومد
همسرم اومد اتاق عمل و بند ناف رو برید تمام لحظه ها هم فیلمبرداری داشتم👀 بعدشم رفتم ریکاوری شکمم رو فشار دادن برای تخلیه خون و جمع شدن رحم که کاملا بی حس بودم و نفهمیدم هیچی
در آخر اومدم تو بخش ، پمپ درد داشتم و تا همین لحظه خداروشکر درد وحشتناکی نداشتم
از رسیدگی بیمارستان و پرسنل خیلی راضیم د به امید خدا فردا مرخص میشم❤
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱ سالگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید