۹ پاسخ

بچه دوم باید بگم خیلی سخته
کلا نظم قانون زندگیت بهم میریزه
۱بچه رو نبین دومی صبرو حوصله زیادمیخاد شرایط روحی مالی حتما بایدباسه نگی مثل اولی ولش
تودومی فرق داره

بنظر من اگه شرایط اوکی باشه باید همون وقتی که بچه اول کوچیک تره باید دومی بیاد .
اون بره مدرسه بعد این یکی بیاد باید بیشتر حواست به کوچیکه باشه اونجوری نمیتونی به درس و مشق بچه اولی برسی .
من اگه وضع مالی خوبی داشتیم حتی اگه خونه نداشتیم و مطمئن بودم وضع مالی مون تا چندین سال خوبه و شاید خوب در هم بشه همین که دخترم راه رفت و تونست دسشویی رفتن و بعضی کار هارو یاد بگیره دومی رو هم میاوردم .
ولی متاسفانه شرایط جور نیس .
منم داداش ندارم ولی یه اشتباهی که مادرم کرد این بود که من وقتی ۱۳ سالم بود خواهر دار شدم . باید زودتر میآورد .
چون خیلی لطمه به روح و درس من زد .
حتی یه ۶ ، ۷ تاپیک قبل تر راجب اون موضع و اون قسمت از داستان زندگیم تاپیک زدم .

عزیزم همه دلشون میخواد ازهردوش داشته باشن یکی دختر یکی پسر منم چون دختردارم دلم میخواد یدونم پسرداشته باشم ولی بخاطراینکه ادم مطمئن نیس چی میشه دل وجراتشوندارم

من از بچه داری ، از زایمان ، بارداری متنفرم .
حالم بهم میخوره
بخاطر همین چون شرایط روحیم اینجوریه دلم اصلا و ابدا بچه دوم نمیخاد . حالا ببینیم چند سال دیگه شاید نظرم عوض شد .
اما بنظرم بچه دوم از لحاظ مالی خیلی باید اوکی باشین و بچه اول هم امادگی داشته باشه که بینشون اختلاف پیش نیاد .

هیچکس از اوضاع مالی زندگی شما خبر نداره. خودت بشین ببین سال دیگه پوشک بسته ای دو میلیون بشه توان خریدش رو داری یا نه؟ ببین اگر دومی بیاد از پس نیازهای اولی بر میای؟ هم روحی و روانی هم مالی

من الان واسه دومی اقدام کردم دوست ندارم فاصله ای سنی زیادی بینشون باشه چون منو همسرم قصدمون دوتا بچه اس دوست دارم بچه دومم دختر باشه که دیگه راحت شم و بچه دار نشم

منم شرایطم مثله تو بود پسرم با دخترم ۵ سال فرقشون شد خیلی خوبه.منم داداش نداشتم میخواستم پسرم داشته باشم که شکر خدا شد ولی آی یو آی کردم

من از خدام بود که شوهرم دلش بچه دوم بخواد😔

من اقدام کردم فعلا حتی بی بی چک هم نزدم به شدت فکر میکنم سخت باشه حتی اولش هم باشه من خسته و له موندم رو زمین و دخترم میاد یا میگه بازی کنیم یا میای اذیتم می‌کنه حالا بچه تو که بزرگه ولی من خودمو واسه دو سال وحشت ناک دارم آماده میکنم

سوال های مرتبط

مامان دردونه من مامان دردونه من ۴ سالگی
من بشدت جدیدا تو دوراهی موندم که الان اقدام کنم بچه دوم بیارم یا ن ؟
از یه طرف پسرم کلیییی بچه دوس داره وقتی میگم تو شکم من بچه هس کلی خوشحال میشه حتی شکممو بوس میکنه خلاصه پسرم ک تو خونه تنهاس یه بچه بیارم حس میکنم براش خوب باشه
از ی طرف من تو حاملگی قبلیم خیلی اذیت شدم از یه طرف هماتوم داشتم چن ماهی استراحت مطلق بودم و از طرفی ۹ ماه کامل کلا تهوع و استفراغ داشتم خیلی بد بود اونموقع باز تنها بودم ولی الان سر دومی اگ اکنجوری بشه پسرم طفلی گناه داره ...
از طرفی بشدت از بابام خجالت میکشم میگم اونوق میگه این هنوز عروسی نکرده بعد ۳ ماه حامله شد الانم پسرش ۳ سالشه هنوز باز مجدد باردار شده ...
از طرفی دیسک کمر دارم از یه طرف بشدت موهام میریزه کلا بخام بگم بدنم مث حاملگی اولم نیست حتی تیروییدمم کم کار شده
از لحاط اقتصادی هم تازه از قرض خونه و ماشین داریم تموم میشیم میخاییم تازه ی تفس راحت بکشیم ولی شرایط اقتصادی هم جوری شده ک والا تو خرج همین یدونه پسرم موندیم ینی دوس دارم همه جور امکانات داشته باشه کم نزارم از هیچ لحاظی هیچی براش ....
دیگه نمیدونم چیکار کنم
بنظرتون بنا ب این شرایطم اقدام کنم یا نه ؟؟
مامان تیام👼 مامان تیام👼 ۳ سالگی
سلام بر همه مامانا
نمی‌دونم چرا دلم برای تیام خیلی میسوزه فوق العاده مهربونه درسته گاهی خیلی کم لج می‌کنه ولی نه زیاد
یا گاهی مثلا نسبت به بعضی بچه تا با ادب تره نه اینکه پسرمه تعریف کنم میبینم از یه جهت دوست دارم ولی نه زیاد حقیقتا کنار بچه های دیگه قرار میگیره حس میکنم چون مهربونه ساده به نظر میاد
مثلا تو پارک بازی کنه یه بچه ای بی افته سریع میاد میگه مامان من نبودم یا هول ندادم چون بهش گفتیم کار بدیه مامانش ناراحت میشه
بعد سر سره بخوره بخوره به یه بچه ای
یا ناخواسته بخوره سریع بغل می‌کنه میگه معذرت خواهی میکنم ببخشید این مدلی حتی با خودمم همینه ناراحتم عصبانی بشم سریع میگه عزیزم عزیزم عصبانی نشو آروم باش آروم باش
بعد مثلا هوای دخترا بیشتر داره مثلا دیدم دختر هلش بده تیام نمی‌ده سعی می‌کنه آروم کنه یا بغل کنه
ولی پسر اگه بزنه اذیت کنه میزنه
ولی کنار بعضی بچه ها خیلی ساده به نظر میاد انکار مثلا به قول ما پیچوندن این چیزا بلد نیست نمی‌گم اینجوری باشه ولی تو جامعه الان واقعاااا لازمه خودمم عینه تیام بودم خیلی ضربه خوردم تا که همه چی برام عادی و بی اهمیت شد دوست ندارم دلش بشکنه
یه چی بشه میگه قابلی ندارها بفرما عزیزم
مثلا اینجور حرف زدن بعضی جاها دوست دارم مثلا مغازه خرید می‌کنه میگه ببخشید بی زحمت اینو حساب کنید ولی پارک و بعضی جاها دوست ندارم دلم نمی‌خواهد ضربه بخوره بعضی انقد خیلی معذرت می‌خوام از بچگی پدر.... آب زیرکا هستن
به نظرتون حسم اشتباه دوست ندارم انقد مهربون باشه