بعضی روزها، تمام دنیای من خلاصه می‌شه توی همین کارهای کوچیک… 🤍🥹 توی عطر غذای خونگی، شیرینی‌هایی که با عشق درست می‌کنم، لباس‌هایی که مرتب می‌کنم و خونه‌ای که با همه‌ی خستگی‌هام سعی می‌کنم گرم و دوست‌داشتنی نگهش دارم…

شاید کسی ندونه پشت همین لحظه‌های ساده، چقدر عشق خوابیده؛ چقدر فکر، چقدر خستگی و چقدر دلخوشی‌های کوچیک که کنار هم می‌شن زندگی من… 🌱🫶🏻

من از اون آدم‌هام که خوشبختی رو توی چیزهای بزرگ نمی‌گردم؛ دلم با همین سادگی‌ها خوشه، با ساختن یه حال خوب وسط شلوغی‌های زندگی، با دیدن نتیجه‌ی دسترنج خودم و با این امید که خونه‌م همیشه بوی عشق بده…

این‌ها شاید فقط تکرارِ روزمرگی باشن، اما برای من تکه‌هایی از عمرمن؛ خاطره‌هایی که دارم بی‌صدا می‌سازمشون و روزهایی که شاید یه روز دلم برای تک‌تک لحظه‌هاشون تنگ بشه… 🥹🤍

خدایا شکرت برای همین زندگی ساده، برای توانِ انجام دادن، برای دلِ امیدوارم و برای تمام قشنگی‌هایی که گاهی انقدر بهشون عادت می‌کنم که یادم می‌ره چقدر باارزشن… 🌸✨
شبتون بخیر
فرزندپروری
فرزندپروری
انومالی
سونوگرافی
بارداری
پریودی
غذا
پوشک
شیرخشک

تصویر
۲ پاسخ

عزیز دلم چقدر خوب ک این حسو داری همیشه پایدار باشه
منم همنجوریم مخصوصا ک تو شهر غریبم همش خودم با کارای خونه مشغول میکنم و خوشحالم از ای لحظه ها

منارزو داشتم امزوز کارهام کنم
ولی مریضم قلبم درده دو روز

سوال های مرتبط

مامان ♥️چال گونه♥️ مامان ♥️چال گونه♥️ ۳ سالگی
مامان 👑 𝓡ᵃ𝒅ᶦ𝓷 👑 مامان 👑 𝓡ᵃ𝒅ᶦ𝓷 👑 ۳ سالگی
مامان آقا شاهان 👑 مامان آقا شاهان 👑 ۳ سالگی
اولین خرید دفتر نقاشی و مدادرنگی پسر کوچولوم… 🎨❤️
یه وقتایی از بزرگ شدنت ذوق می‌کنم،
یه وقتایی دلم می‌خواد زمان وایسه و همین دستای کوچولوت،
همین شیطنت‌هات و همین صدای بچگیت هیچ‌وقت عوض نشه… 🥹
این روزها خودم خیلی حالِ خودم رو نمی‌فهمم؛
یه روز پر از ذوقم، یه روز پر از بغضم…
گاهی حوصله‌ی خودمم ندارم، چه برسه به دنیا.
اما وسط همین روزهای شلوغ و بی‌حوصله،
هی می‌چسبم به عکس گرفتن و ثبت لحظه‌هات؛
خودمو گم کردم کلا گالریم فقط شده عکس از تو یا هرچی که به تو ربط داره اماهمش حس میکنم بازم کمه
شاید چون می‌ترسم یه روز چشم باز کنم و ببینم
خیلی از این روزهای کوچولویی‌ت رو زندگی نکردم…
پسرکم،
شاید همیشه نتونستم برات خاطره‌های بزرگ بسازم،
اما دلم می‌خواد بدونی خودِ تو، قشنگ‌ترین خاطره‌ی این سال‌های منی. ❤️
بزرگ شو عزیز دلم…
فقط یکم آروم‌تر.
مامانت هنوز داره یاد می‌گیره چطور هم بزرگ شدنت رو تماشا کنه،
هم دلش برای کوچولوییش تنگ نشه. 🥹🎨❤️

«این عکس شاید فقط یه عکس از مدادرنگی و دفتر نقاشی باشه…
ولی برای من یادآور اینه که چقدر زود داره بزرگ میشه؛
چقدر برای بزرگ شدنت ذوق دارم…
و چقدر دلم برای کوچولویی‌ت می‌گیره. 🥹❤️
کاش می‌شد یه کم آروم‌تر بزرگ شی، پسرکم…🥹🥹
واقعا دارم گریه میکنم از بغض 😭😭😭
مامان کارن🧒🏻🧿 مامان کارن🧒🏻🧿 ۳ سالگی
🧒پسرم، دلیل تپش‌های قلبِ من🧒

امروز که به این سه سالِ گذشته فکر می‌کنم، قلبم از شدتِ «بودنت» می‌لرزد. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار چشم‌هایت را باز کردی و تمامِ دنیایِ سردِ من را با گرمایِ حضورت پر از نور کردی.

سه سال گذشت. سه سالی که در آن یاد گرفتم صبورتر باشم، یاد گرفتم با خنده‌هایت پرواز کنم و با گریه‌هایت، ذره‌ذره آب شوم. تو بزرگترین آموزگارِ من بودی؛ تو به من یاد دادی که چطور بی‌قید و شرط عشق بورزم، چطور با یک نگاهِ تو، تمام خستگی‌های روز را پشت در بگذارم و فقط «مادر» باشم.

پسرم، شاید گاهی که از کوره در می‌روم، شاید گاهی که نفسم از حجمِ مسئولیت‌ها بند می‌آید، باعث گریه و ناراحتی ات میشوم ولی عشق کوچک من یادت نرود که تو همان معجزه‌ای هستی که همیشه برایش دعا می‌کردم. تو قهرمانِ کوچکِ منی؛ با آن دست‌های کوچکی که دورِ گردنم حلقه می‌کنی و تمامِ غصه‌هایم را در یک لحظه به باد می‌سپاری.

🎈سه سالگی‌ات مبارک عزیزِ دلم🎈
از خدا می‌خواهم آنقدر در پناهِ امنِ خودش بماند که هیچ غمی، لبخندِ زیبایت را کمرنگ نکند. بزرگ شو، دنیا را با کنجکاوی‌های کودکانه‌ات کشف کن، بدو، بخند و بدان که هر چقدر هم که بزرگ شوی، برای من همان نوزادِ کوچکی هستی که اولین بار در آغوشم آرام گرفت.

من تا ابد، با تمامِ وجودم، هوایِ تو را دارم. تو بهترین اتفاقِ زندگیِ منی.

♥️کارن قشنگم تولدت مبارک، همه زندگیِ مادر♥️
مامان نَــــواز🐥💞 مامان نَــــواز🐥💞 ۳ سالگی
نوازِ جانِ مامان… 🤍
روزی که آمدی، انگار خدا تکه‌ای از قلبم را از سینه‌ام بیرون آورد و گذاشت توی آغوشم؛ از همان روز دیگر قلبم بیرون از تنم می‌تپید… تو شدی تمامِ دلِ من.
نواز جان، شاید یک روز بزرگ شوی و این نوشته را بخوانی و نفهمی مامانت با چه عشقی تک‌تک این کلمه‌ها را نوشته… شاید هیچ‌وقت ندانی چند بار فقط با نگاه کردنت، دوباره خودم را پیدا کردم؛ چند بار لبخندت دستم را از تهِ خستگی گرفت و بلندم کرد.
تو فقط دختر من نیستی؛
تو دلیلِ خیلی از «ادامه دادن»‌های منی.
دلیلِ اینکه حتی در سخت‌ترین روزها، باز صبح می‌شوم و می‌گویم: «باید قوی باشم… نواز من به من احتیاج دارد.»
جانِ دلم من برایت آرزو نمی‌کنم که هیچ‌وقت غمگین نشوی؛ چون می‌دانم زندگی همیشه مهربان نیست. آرزو می‌کنم وقتی غمگین شدی، آغوش امنی داشته باشی.
دخترکم، اگر تمام دنیا روزی پشتت را خالی کرد، یادت باشد یک نفر همیشه هست که از تهِ قلبش تو را انتخاب کرده… مامانت.
من نمی‌دانم سال‌های آینده چه شکلی خواهند بود، اما یک چیز را می‌دانم:
هر جا باشم، هر چند ساله که باشی، برای من هنوز همان دختر کوچکی هستی که با آمدنش دنیا را برای مامانش عوض کرد.
تولدت مبارک، نوازِ من.
الهی تمام کودکی‌ات پر از خنده باشد، تمام جوانی‌ات پر از رؤیا و تمام زندگی‌ات پر از آرامشی که قلب کوچکت لایقش است.
و اگر روزی از من پرسیدی:
«مامان، بزرگ‌ترین اتفاق زندگی‌ات چی بود؟»
بدون لحظه‌ای فکر می‌کنم و می‌گویم:
«تو…
تو قشنگ‌ترین اتفاقی بودی که برای قلبم افتاد.» 🤍
تولدت ۳ سالگیت مبارک، جانِ جانِ مامان…
نوازِمن، من تو را بیشتر از تمام کلمه‌هایی که بلدم دوست دارم🥹🤍🌷

به رسم یادگار هرساله بمونه توی دفتر خاطرات اینجام برای خودم❤️
مامان فسقلی🤰🏻 مامان فسقلی🤰🏻 هفته سیزدهم بارداری
سه سال پیش، خدا قشنگ‌ترین هدیه‌ی دنیا را توی آغوشم گذاشت... هدیه‌ای که از همان لحظه، تمام دنیایم شد.

دخترم... عزیزترینم... نفسِ مامان...

امروز سه ساله شدی و من هنوز هر وقت به چشمانت نگاه می‌کنم، همان حس روز اول را دارم؛ همان بغض شیرین، همان شکر بی‌پایان، همان عشقی که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند توصیفش کند.

تو نمی‌دانی با آمدنت چه بلایی سر قلبم آوردی... من قبل از تو زندگی می‌کردم، اما بعد از تو تازه نفس کشیدن را یاد گرفتم. خنده‌هایت دلیل خندیدن من شد، اشک‌هایت تمام دنیایم را به هم ریخت و هر بار که صدای «مامان» گفتنت را شنیدم، انگار دوباره متولد شدم.

دخترم... اگر روزی از من بپرسند بزرگ‌ترین ترسم چیست، می‌گویم حتی فکر کردن به دنیایی که تو در آن نباشی. و اگر بپرسند بزرگ‌ترین آرزویم چیست، فقط می‌گویم: «خدا عمرم را بگیرد و به دخترم بدهد؛ فقط بگذار همیشه سالم باشد، بخندد و خوشبخت زندگی کند.»

تو تمام دارایی منی... تمام دلیل جنگیدن من با سختی‌های زندگی. وقتی خسته‌ام، وقتی دلم شکسته، وقتی از دنیا دلگیرم، فقط کافی است تو را بغل کنم؛ آن وقت همه چیز دوباره درست می‌شود.

تولدت مبارک، فرشته‌ی کوچک من...

ممنونم که سه سال است قلبم را بیرون از سینه‌ام به تماشا گذاشته‌ای. ممنونم که به من یاد دادی عشق یعنی تو...

دوستت دارم؟ نه... این جمله برای حسی که به تو دارم خیلی کوچک است. من با تمام وجودم، با تمام نفس‌هایم، با تمام تپش‌های قلبم عاشق توام.

تا آخرین نفس، تا آخرین تپش قلبم، همیشه پناهت می‌مانم.

تولدت مبارک، تمامِ زندگیِ مامان. 🤍🎂