۴ پاسخ

خوبی عزیزم میگم برخورد ماماها خوب بود آخه خیلی میگن کاشانی اذیت میکنن

بخدا شما شیرین زنین من اومدم بیمارستان نامه برا سزارین برا ده روز دیگه تحویل بدم میلرزیدم میخواستم گریه کنم ترسوام

خداقوت گلم💞😍
دقیقا طبیعی زایمان کردن قشنگترین حس رو بهت میده بعد دیدن بچه

دقیق چند هفته بدنیا اومد عزیزم؟چند کیلو بود

سوال های مرتبط

مامان Nafas مامان Nafas ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۴💕
دیگ اخراش بود ک سر بچه هی می اومد میرف تو
ینی ۱۵ دقیقه ای همین طوری بود
وقتی بچه خودش فشار میداد باید زور بزنیم چ افتادگی پیدا نکنیم
و موقع فشار زود میدادم ولی نمی اومد 😂😂
موقع اومدن سرش ماما ی برش زد
دیگ بچه داشت خفه میشد نفس خانوم بدنیا اومد
و ی جیغ کشید فقط دیگ صداش نیومد
من وای خدا من اون قد راحت شدممم انگار ک تازه بدنیا اومدم
فقط برا ی ثانیه گذاشتن رو شکمم تندی برداشتن ک خفه شده بود
تمیزش کردن و دستگاه تنفس گذاشتن فک کنم
بعدش دیگه ماما اومد بخیع رو زد
موقع بخیه بی حسی زد و درد نداشتم نفس خانوم هم دلشت منو نگا میکرد منم خوابیدم 😂😂😂😂
و بعد زدن بخیع هم راحت اومد از تخت پایین و هیچ دردی نذاشتم
رفته رفته یکم درد میکرد بخیم
ولی زیاد نبود دردش
چون یدونه بخیه بیرونی و چن تا بخیه داخلی خوردم
در کل چون بچه کوچولو بود۲۵۰۰ بود بخیه زیاد اذیتم نکرد
و اینکع من موقع بارداری خیلی خیلی ورزش و اینا میکردم
و من خیلی راضی بودم از طبیعی چون همه کارامو خودم کردم تو بیمارستان دیگ بعد اومدم خونه خودمم کسی نکوند پیشم تنها بودم با ی بچه ریزه میزه 🥺🥺🤍
ولی خدا خیلی کمک کرد ک تونستم از پسش بربیاممم....
مامان سبحان و محدثه مامان سبحان و محدثه هفته شانزدهم بارداری
پارت سوم

ساعت دو نیم بود که ماما گفت هشت سانت شدی
همسرم تماس گرفته بود و داشتیم صحبت می‌کردیم از ماما پرسیدم گفت چهل دقیقه دیگ بچه بدنیا میاد
ومن خوشحال که ازین وضعیت خلاص میشم
،منتها هرچی می‌گذشت دهانه رحمم بازتر نمیشد ساعت سه بود که ماما همراهم با همسرم صحبت میکرد و هماهنگ کرد همسرم بیاد پیشم
همسری ک اومد خیلی خوب بود انگار استرسم رفت یجور دلگرمی بود برام
من به ماما گفته بودم بخیه نخورم زایمان اول برام خیلی زیاد بود و اذیت شدم
بخاطر همین ماما بچه رو فشار نمیدادن که بیاد بیرون روند طبیعی شو طی کرد
درد زایمان هیچ نداشتم
و فقط پاهای بچم بسمت دنده هام بود خیلی اذیت میشدم و فشاری ک میورد درد میکرد
خلاصه ساعت ۵:۳۰بچم بدنیا اومد گذاشتن رو سینم ...
نمیدونم چرا بدون اینکه بخام فقط گریه میکردم
همسرمم پیشم بود .
و کلا دو تا بخیه خوردم از بیرون
چندتا هم از داخل که ماما بهم نگفت .
ولی در کل زایمان خیلی خوبی بود ،اگه ترس از طبیعی دارید و شرایط سزارینم ندارید حتما اپیدورال و انتخاب کنید ،هزینش‌ اصلا سنگین نیست .
بیمارستانی که من بودم میگفتن میتونم از طرح رایگان استفاده کنم .ولی بیمه داشتم از همون بیمه استفاده کردم .
امیدوارم براتون مفید باشه.اینم از تجربیات من ،😍❣️
مامان Mersana🩷 مامان Mersana🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت هفتم❌

خلاصه ک ساعت ۳ شب من ۸ سانت شدم و ده دقیقه بعدش فول شدم بردنم اتاق زایمان و ساعت ۳ ونیم شب مرسنای قشنگم بدنیا اومد زایمان خیلی خیلی سختی داشتم ۱۲ ساعت درد کشیدم اونم درد با فاصله کم از اولش با شدید شروع شد دردام ۳ ونیم دخترم ب دنیا اومد بعدش شروع کردن ب بخیه زدن بدترین و دردناک ترین لحظه زندگیم بود دوتا بی حسی زدن ولی اثر نمیکرد برام داشتن میدوختن و من حس میکردم من سر دردام جیغ نکشیدم فقط گریه میکردم ولی سر بخیه هام تحمل نکردم انقد جیغ میکشدم خیلی سخت بود و دکتر میگف من میدوزم پاره میشه ساعت ۳ ونیم شروع کرد ب بخیه زدن ساعت ۵ تموم کرد فکرشو کنین نزدیک دو ساعت من دوباره درد بخیه رو کشیدم خیلی بعد بود خواهش میکردم زودتر تموم کن دارم میمیرم دکتر خودش دلش سوخت و این ک من بخیه زیاد خوردم ۱۵ تا بخیه خوردم پروسه بخیه زدن از درد زایمان بدتر بود ساعت ۵ تموم شد و من دیگ کلا حال نداشتم سرمو تکون بدم آوردنم بخش دخترمو دادن بغلم ب کل سختیا می ارزید🥹❤️🫂اینم از تجربه زایمان من اگ برگزدم ب عقب قطعا سزارین انتخابم بود زایمانم خیلی سخت بود رسما مرگو ب چشم دیدم و این ک الانم بخیه هام چند تاش باز شده و من بشدت از بخیه زدن میترسم و شده کابوسم برا همون هنوزم نرفتم پیش دکترم دارم پماد استفاده می‌کنم اگ راه حلی دارین برا جوش بخیه ک نتیجه گرفتین ممنون میشم بگین🥲
مامان محمدمهدی💙 مامان محمدمهدی💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی قسمت سوم

این پایان نبود ماما شروع کرد به بخیه زدن هی بخیه میزد و من جیغ میزدم و درد داشت از اونجایی که بچه ام درشت بود و من سنم کم بود خیلی بخیه خوردم جوری ک نمیتونستم بشینم وقتی بخیه زدن بلندم کردن برا دستشویی چشم هام سیاهی میرفت سرم گیج میرفت با کمک خاهرم رفتم سرویس هرچی تلاش کردم ادرار داشته باشم نیومد ک نیومد گفتن اگه ادرار نکنی سوند بهت وصل میکنم و منی که خیلییی درد کشیده بودم طاقت درد سوند رو نداشتم اینقدر التماس خدا کردم میرفتم سرویس ادرارم خشک میشد تا اینکه ساعت های ۷ عصر بود ادرارم اومد با خوشحالی ماما صدا زدم اومد اومد و بعد منو انتقال دادن بخش خیلییی خونریزی شدیدی داشتم حتا نمیتونستم بشینم به بچم خابیده شیرمیدادم میگفتن درد زایمان طبیعی همون قبل زایمانه برا من دروغ بود شب تا صبح درد داشتم فقط میپیچیدم به خودم شیاف زدم کمی بهترشدم ولی بازم درد داشتم یه روز از زایمانم گذشته بود و بچه هنوز ادرار نکرده بود و پرستار گفت چه جوری ممکنه بچه رو بیارین خابم بچه رو برد وقتی پوشکش رو باز کرد پسرم شروع میکنه به ادرار کرد میپاشه به پرستاره و مرخص میشیم جواب تست زردی اومد رو ۹ بود بچه بردیم بستری تو یه اتاق ۱۰ تا خانم زایمان کرده بود همه سزرین و خودشون کاراشون میکردن و منی ک طبیعی بودم خابیده شیرمیدادم نمیتونستم بشینم درد داشتم منم از تجربه من از زایمان طبیعی خیلی عذاب کشیدم
این زایمان مربوط به پنج سالو نیم پیش هست وکلی نوشتم
مامان کایلین🫀 مامان کایلین🫀 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵🥲✨

بعد اینکه بچرو گذاشت رو شکمم بند نافو کشید و جفت خودش اومد بیرون بعدش ماما شروع کرد به بخیه زدن ک خیلی درد داشت من قشنگ حس میکردم سوزن و نخو هرچی گفتم بی‌حس کن نکرد هی میگفت رسیدم به پوست دیگه تموم میشه و اینا ولی خیلی درد داشت..مامام خوش اخلاق بود و هرچی داد بیداد میکردم و فحش میدادم حرف میگفتم هیچی نمی‌گفت بهم کلا آدم خوبی بود
دیگ خلاصه ساعت ۳ صبح بستری شدم و ساعت ۶ زایمان کردم
۳۹ هفته و ۳ روز دخترم به دنیا اومد🥹😍
زایمان طبیعی خیلی درد داشت ولی تنها خوبیش این بود ک همون موقع ک دخترمو گذاشتن رو شکمم دردام گم شد ولی تا چند روز تو شک زایمان بودم دلم بحال خودم می‌سوخت که زایمان طبیعی انتخاب کردم هی میگفتم کاش میرفتم سزارین ....
تا ساعتای ۸ نیم اینا تو زایشگاه بودیم و بعدش بردنمون داخل بخش همسرم اومد پیشم و کلی گریه کردم تو بغلش چون خیلی اذیت شدم🥲
دیگ ساعتای ۱۲ هم مرخص شدیم و اومدیم خونه
از من به شما نصیحت زایمان طبیعی خوبه ولی اگ آستانه صبر و تحملتون مثل من کمه اصلا سمتش نرید چون اذیت میشید ..
تا یک هفته بخاطر بخیه ها اصلا نمی‌تونستم بشینم ☹️ همش کج بودم یا دراز کشیده 🤦🏼‍♀️ موقعی ایی ک راه میرفتم لگنم بدجور صدا میداد و درد می‌گرفت لنگ میزدم از درد
الانم ۲۰ روز از زایمانم میگذره بخیه هام هنوز تکون نخورده و درد می‌کنه موقع ایی ک می‌شینم
ولی خب با تموم خوبی ها و بدی ها خداروشکر دخترم صحیح و سالم به دنیا اومد و از همین راضیم 🥰❤️
مامان کیان🩵 مامان کیان🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین:

پارت هشتم:خلاصه گفتن وایسا تا بیا سوند برات وصل کنن؛خیلیا میگفتن سوند درد داره ولی من نه سوزش احساس کردم نه درد خیلی راحت این مرحله تموم شد و رفتیم اتاق عمل تو این حین دردمم میگرفت هر چند دقیقه و چون امید داشتم که الان تموم میشه خیالم راحت بود،رفتم تو اتاق عمل رو تخت دراز کشیدم خیلی همه مهربون بودن دوبار سابقه اتاق عمل داشتم از چیزی نمیترسیدم گفتن منتظر باش دکتر بیهوشی بیاد،دکتر بیهوشی اومد و خم شدم و امپولم زد که اصلا هیچ دردی نداشت فقط حسش میکردم حتی از امپول های عضلانی هم کمتر بود دردش بعدش سریع خوابیدم و سریع هم بی حس شدم و عمل شروع شد و خیلی طول نکشید من بخاطر دردهایی که کشیدم خیلی منگ و گیج بودم چون برای زایمان طبیعی بهم امپول های مسکنم زدن که روم هیچ تاثیری نداشت فقط منگم کرد؛حین عمل دردی نداشتم ولی حس میکردم که خیلی سریع دارن پوست شکمم میکشن و منو اینور اونور میکنن خلاصه گل پسرم بدنیا اومد و صدای گریه اش شنیدم؛چند دقیقه شد و بچه نیوردن ببینم خیلی ترسیدم مشکلی باشه ازشون پرسیدم بچم کو گفتن الان میاریم ببینیش نگران نباش سالم
مامان آرمان مامان آرمان ۶ ماهگی
زایمان طبیعی پارت4:
ساعت 2ونیم ک اومدن منومعاینه کنن نگو رو تخت انقدر جیغ زدم فشارم افتاده نمیتونم نفس بکشم کبوووود شده بودددددصورتمممم ازترسشون زود همراه منوصدا زدن ساعت2ونیم شب ک مامانم بیرون منتظرم بود مامانم ک اومد داخل اتاق منو تواون حال دید زدزیرگریه دیدن همون4سانتم بازنمیشم ب مامانم گفتن دخترتو ببر دستشویی بزار اونجا زور بوده تابچه بیاد پایین احیانا اگ دیدی سربچه اومدبیرون زودصدامون بزن
اقا خلاصه مارفتیم دستشویی هرچقدر زورزدیم نشد ک نشد اومدم درازکشیدم روتخت اومدن معاینه کردن گفتن شدی7سانت پرستار خودش دستشو تاته برد ک بیشتربازبشم گف نیم ساعت دیگ دوباره میام معاینه میکنم اگ قشنگ زور بدی میبریمت اون یکی اتاق زایمان کنی


واااااای خدااااا تا جون داشتمممممم زور دادم ولی چون خسته شده بودم نفسی نمونده بود خلاصه ساعت3اومدن معاینم کردن گفتن 9فینگر شدی باکمک پرستارا ومامانم از روتحت اومدم پایین رفتم اتاق اصلیه ک زایمان کنم

وتمام دردام اونجا یادم رفت
گفتن هرموقع دردت گرف زور بزنننن بعد4بار زور زدن بچم اومد بیرون گذاشتن بغلم اصلا دردی از بیرون اومدن بچم نفهمیدم وسه بارهم گفتن پشت سرهم سرفه کن تا جفتت بیاد جفتم اومدنی هم درد نداشتم بخیه زدن من خیلی بخیه خوردم ازشون پرسیدم چنتا بخیه زدین نگفتن ولی خودم فهمیدم خیلی زدن بخیه
بخیه زدنی هم فقد دوتاشو یکم دردم اومد
بخیه هاموزدن منو اوردن ب اون اتاقی ک امپول فشارزده بودن بعد10دیقه بچمو اوردن بغلم ک شیربدم ساعت3ونیم شب زتیمان کردم ساعت6صبح بردن بخش منو و اینجوری شد ک آرمان کوچولوی ماهم دنیا اومد ودنیامونو قشنگ ترکرد.