تجربه زایمان طبیعی قسمت سوم

این پایان نبود ماما شروع کرد به بخیه زدن هی بخیه میزد و من جیغ میزدم و درد داشت از اونجایی که بچه ام درشت بود و من سنم کم بود خیلی بخیه خوردم جوری ک نمیتونستم بشینم وقتی بخیه زدن بلندم کردن برا دستشویی چشم هام سیاهی میرفت سرم گیج میرفت با کمک خاهرم رفتم سرویس هرچی تلاش کردم ادرار داشته باشم نیومد ک نیومد گفتن اگه ادرار نکنی سوند بهت وصل میکنم و منی که خیلییی درد کشیده بودم طاقت درد سوند رو نداشتم اینقدر التماس خدا کردم میرفتم سرویس ادرارم خشک میشد تا اینکه ساعت های ۷ عصر بود ادرارم اومد با خوشحالی ماما صدا زدم اومد اومد و بعد منو انتقال دادن بخش خیلییی خونریزی شدیدی داشتم حتا نمیتونستم بشینم به بچم خابیده شیرمیدادم میگفتن درد زایمان طبیعی همون قبل زایمانه برا من دروغ بود شب تا صبح درد داشتم فقط میپیچیدم به خودم شیاف زدم کمی بهترشدم ولی بازم درد داشتم یه روز از زایمانم گذشته بود و بچه هنوز ادرار نکرده بود و پرستار گفت چه جوری ممکنه بچه رو بیارین خابم بچه رو برد وقتی پوشکش رو باز کرد پسرم شروع میکنه به ادرار کرد میپاشه به پرستاره و مرخص میشیم جواب تست زردی اومد رو ۹ بود بچه بردیم بستری تو یه اتاق ۱۰ تا خانم زایمان کرده بود همه سزرین و خودشون کاراشون میکردن و منی ک طبیعی بودم خابیده شیرمیدادم نمیتونستم بشینم درد داشتم منم از تجربه من از زایمان طبیعی خیلی عذاب کشیدم
این زایمان مربوط به پنج سالو نیم پیش هست وکلی نوشتم

۹ پاسخ

نه منم این پروسه رو رد کردم اولین طبیعی ولی ما با این مشکلات و درد ها و دومین سزارین اورژانسی شدم

واقعا بدن تا بدن فرق میکنه و یک مسئله حائز اهمیت هم سن شما بوده خیلی سنت کم بوده برای طبیعی و بدنت توانایی نداشته
وگرنه من دوتا زایمان طبیعی داشتم یکی ۲۳ سالگی و بعدی ۲۵ ولی هیچکدوم به این وحشتناکی نبود
درد داشت نمیگم بی‌درد بود در حدی بود که تصور منو نسبت به طبیعی عوض کرد و منی که از طبیعی نمیترسیدم برای بچه دومم واقعا میترسیدم ولی خیلی بهتر از اولی بود

ترخدا کاش نمینوشتی الان باردارای طبیعی میگن حتما خیلی درد ذاره درصورتی ک تو درد کشییدی ولی درررد اینجوری نداره بخصوص بعد زایمان
من بعدزایمان مامانم داد میزد سرم‌ میگفت بشین زمین تازه زایییدیییاااا الان چشمت میکنن. 🙁😂

اگه داستان ماله پنج ساله پیشه چطور سن بچت رو زده یک ماهه

منم زایمان طبیعی داشتم و هم قبلش درد کشیدم هم بعدش
و هنوز ک هنوزه مشکل دارم

لعنت به طبیعی و درود بر سزارین لعنت به کسایی که تشویق میکنن به طبیعی

اون موقع چند ساله بودی🥹🥹

😂🤣🤣

مثل رمان بود

سوال های مرتبط

مامان نینی مامان نینی ۳ ماهگی
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت هفت✅
میتونستم زور میزدم تا اینکه مثل ماهی پسرم لیز خورد اومد بیرون بهترریییین حس دنیا بود اون لحظه لباسمو دادن بالا بچه رو گذاشتن رو سینم منم داشتم عین بید می‌لرزیدم تا چند دقیقه بعد بچه رو برداشتن و گفتن زور بزن تا جفت بیاد اونم اندازه یه بچه زور و درد داشت تا بیادبعد اینکه جفت اومد بخیه زد بعد بخیه متوجه شد من خونریزی داخلی کردم دستشو با وجود بخیه کرد تو تا لخته هارو خارج کنه و من همه بخیه هام باز شد دوباره‌ همه پرستارا ودکترارو صدا کرد گفت خونریزی کرده 😂 همه ریختن رو سرم یه نفر بهم قرص زیر زبونی داد یه نفر ازم رگ می‌گرفت یه نفر آمپول زد رو باسنم خدمه هم همینطور داشت شکممو فشار میداد تا لخته ها خارج بشن بلاخره هر طوری بود خونریزیم بند اومد و اومد بخیه بزنه ک بی حسیم تقریبا رفته بود من قشنگ می‌فهمیدم داره میدوزه و کلی درد داشتم تا هر طوری بود بلاخره منو بخیه زدن بردن بخش زایمان تا اومدن بهم دستگاه وصل کردن دیدن تبم سر 40درجه و فشارم رو14هستش بچه رو آوردن پیشم و مامانمو صدا کردن بیاد لباسامو بپوشونه تا برم بخش بستری مامانم اومد کلی با مامانم گریه کردیم و بلاخره رفتم تو بخش این بین هم همسرم اومد منو بچه رو دید منم دو روز به خاطر فشارم و تبم بستری بودم سه روزم به خاطر زردی پسرم تا پریروز مرخص شدم اومدم خونه و بخیه هام یه خورده اذیت می‌کنه چون خیلی بخیه خوردم پسرم یکم ماشاالله درشت بود 3650گرم بود و باعث شد مامانش کلی بخیه بخوره و عذاب بکشه خلاصه ببخشید سرتونو درآوردم اینم از تجربه زایمانم وبگم بهترین و بدترین تجربه عمرم شد😍😂
مامان محمدمهدی💙 مامان محمدمهدی💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی قسمت دوم
دلم میخاست همه این ها یه خاب باشه برام برا سرم وصل کردن و امپول فشار زدن و بردنم اتاق زایمان کم کم دردهام شروع شد ولی شدید نبود باز یه ماما اومد معاینه کرد فقط یه فینگر بودم اتاق بغلی داشت زایمان میکرد جیغ میزد از رو کنجکاویی رفتم پنهونی نگاه کردم و زایمانشو دیدم خیلی ترسیدم ومنی ک فکر نمیکرد اینقدر سخت باشه دردداشتم ساعتای ۱۰ شب بود ماما معاینه کرد گفت امپول فشار قطع میکنم زایمانت بمونه برا فردا و منی هم درد داشتم و هم ترس شب یه دیقه خابم نبرد اون شب برام هزار ساعت گذشت گوشیمم ازم گرفته بودن حس خفگی داشتم ساعت های۳نیم ۴ صبح بود اومدن امپول فشار برام وصل کردن و رو حالت ابشاری بعد یکی دوساعت دردام شدت گرفت خیلیی دردش سخت و و غیر قابل تحمل بود حاضر بودم بمیرم و درد نکشم ماما یه قوطی قرص برداشت هفت هشت تا ریخت دستش فکر کردم میخاد بده بخورم و ریخت داخل سرمو میکوبیدم به تخت از شدت درد خدارو صدا میکرد میتونم بگم برای من خیلی وحشت ناک بود دردش زنگ زدن دکتر اومد بالا سرم همین ک دکتر اومد بم نگاه کرد گفت عرق سرد داره کم کم زایمان میکنه میگفتن نفس بگیر و زور بزن تلاش خودمو میکردم چن دفعه هی نفس میگرفتم زور میزدم ساعت ۱۱:۲۵دقیقه بود ک بچه اومد وقتی بچه اومد راحت شدم بچه تمیز کردن لباس براش پوشوندن اینقدر درد کشیدم ک دلم نمیخاست نیگای بچه کنم به خودم اومدم و نگاه کردم یه پسر سفید مث برف با لپ های گل انداخته
اینقدر درد داشتم که نفهمیدم کی کیسه ابو پاره کردن کی جفت اومد
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۶ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........
مامان السای مامان السای ۱ ماهگی
#تجربه من ازایمان سزارین #پارت سه
خلاصه شب رو بردن توی بخش استراحت کنم و جون داشته باشم برای فردا ولی شب هم درد داشتم و به زور خوابیدم فردا صب دکتر اومد تو اتاقم همراهم که خواهرم بود رو بیرون کرد یه جوری معاینه کرد که از درد زیاد اکسیژنم افتاد (الهی خیر نبینی دکتر داد خواه😂)بهم دستگاه وصل کردن یه کم که حالم بهتر شد با برانکارد باز بردنم قسمت بلوک زایمان و باز بهم آمپول فشار زدن ولی روز دوم کلا اکسیژن وصل بود بهم و نمی‌تونستم از تخت بیام پایین ورزش کنم و هم اینکه روز دوم واقعا درد خیلی شدیدی داشتم ولی خب کلا من عادت ندارم موقع درد زیاد دادو‌ هوار راه بندازم و چون پریود میشدم خیلی درد داشتم آستانه تحمل دردم بالا بود روز دوم هم هی میومدن معاینه میکردم میگفتن هنوز همون یک سانته و من از درد می پیچیدم به خودم ولی خدایی ماما های من همه شون خیلییی مهربون بودن روز دوم هم با هزار درد و بدبختی تموم شد و من هی می‌پرسیدم من فردا تا چه ساعتی باید درد زایمان طبیعی رو بکشم اگه تا کی زایمان طبیعی نکنم میرم سزارین اونا هم گفتم با فردا شب یا پس فردا صب و منی که دیگه تحمل درد رو نداشتم و به خودم نفرین میکردم
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱۰ ماهگی
و قبل زایمان و بعد زایمان خیلی هوامو داشتن خب خانم علیزاده اومدن منو معاینه کردن گفتم ۶,۷ سانتی باورم نمیشد ساعت ۱۰:۳۰ بود بستری شدم تو اتاق زایمان پیاده‌روی میکردم ورزش میکردم آبمیوه خوردم شد ساعت ۱۲ خانم علیزاده اومد کیسه آبمو پاره کرد بعد از اون من فول شدم دیگه نمیتونستم تحمل کنم خانم علیزاده میگف برم تو دستشویی فرنگی بشین و زور بزن ولی من خیلی درد داشتم نتونستم انجام بدم اومدم دراز کشیدم تو تخت مامانم و همسرم تو اتاق بودن دستشون و گرفته بودم موقعی که دیگه اومدن بچه رو دربیارن رفتن بیرون من زایمانم فیزیولوژیک بود بچمم موقع تولد ۴کیلو ۱۰۰ گرم بود گفتم چون لگنت خوب بود طبیعی کردیم ساعت ۲:۳۰ بچم به دنیا اومد
من تحملم خیلیییی بالا بود فقط بچه من تو سمت راست شکمم بود و بالای نافم بود قدشم بلنده زیادی به شکمم فشار دادن تا بیاد وسط و فشار دادن بیاد پایین و بیاد بیرون.از اول تا آخر زایمان درد داره مونده به تحمل هر کسی نمی‌تونم بگم آره خیلی راحت بود و اینا خیلی هم سخت بود اتفاقاً
من دو سه روز اول یبوست بودم بعد درست شدم بعد دو سه روز جای بخیه عفونت کرده بود و تا امروز که رفتم بخیه رو دکتر برداشت بدجوری درد داشت بخیه اصلا نمیتونستم بشینم
تمام
هر سوالی داشتین باز بپرسید
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۲
خلاصه خوشحال و لباس دادن بهم گفتن آماده شو برو اتاق زایمان ولی خییییلی استرس داشتم همش می‌پرسیدم ک خیلی طول می‌کشه زایمانم ؟ میگفتن نمیدونیم معلوم نیست و اینا
دیگه زنگ زدن به ماما همراهم ک بیاد منم انتقال دادن اتاق زایمان و بهم سرم وصل کردن منم درد. داشتم ۶.۷ دقیقه یکبار اما شدیددد فقط کمرم می‌گرفت و ول میکرد اینا دوباره معاینه کردن گفتن ۷ سانتی. بعد نیم ساعت ماما همراهم اومد کیسه ابمو پاره کردن شدم ۸ سانت دیگه دردام شدن ۳.۴ دقیقه یکبار و شدید تر درد داشتم معاینه کردن گفتن ۱۰ سانت و فول شدی . ساعت ۱ بود تقریبا . دیگه ماما همراهم گفت میخای بری دوش بگیری رفتم اما نتونستم ورزشم نمیتونستم بکنم .. زور زدنام شروع شد تقریبا ۱ ساعت و نیم زورزدم همین سخت بود اما قابل تحمل.. سر بچه نمیومد داخل لگن بخاطر همین طول کشید با تمام قدرتم زور میزدم دیگه کلافه شده بودم که گفتن سر بچه رو میبینن .. مامام خییییییلی تو زور زدنام کمکم کرد که واقعا اگه نبود نمیتونستم
بردنم روی تخت دیگه که بچه بدنیا بیاد .
اونجام چند تا زور محکم زدم و بچم بدنیا اومد🫠🫠
اصلا باورم نمیشد که زایمان کردم.. ساعت ۲ و بیست دقیقه بود
مثل اینکه چند تا جیغ هم زدم موقع زایمان ولی خودم اصلا یادم نیست آنقدر ک حالم دست خودم نبود اما مامانم صدامو پایین شنیده بود...
و بخیه زدنا شروع شد که خیییلی درد داشت با سه تا آمپول بیحسی کاااامل حس میکردم یعنی اونقدر ک درد بخیه کشیدم درد زایمان نداشتم 🫠

ادامه تاپیک بعد
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۸
۴۰ هفته ۵ روز زایمان کردم
بچم ۳۵۰۰ وزنش بود
ناخن هاشم بلند بود چون تا آخرین هفته مونده بود
یه شب بیمارستان خوابیدم بعدش مرخص شدیم
الان که به زایمانم فکر میکنم میبینم با اون همه دردی که کشیدم ارزشش رو داشت که زایمان طبیعی رو تجربه کردم حتی اگه یه زمانی زایمان بعدیم سزارین باشه بازم پشیمون نیستم که زایمان طبیعی رو تجربه کردم وقتی بچمو دیدم بدن داغشو حس کردم خیلی خوب بود یه حسیه نمیشه توصیف کرد 🥹
درد طبیعی همون لحظه که بچه بیاد درد تموم میشه ولی سزارین بهوش که میای شکمت ۷ لایه پاره شده ولی بازم هر دو تا زایمان بخیه ها درد دارن
تخت کناریم سزارین کرده بود سه تا سرم بهش وصل بود که یکیش پمپ درد بود هر چند ساعتم هی میومدن براش شیاف مسکن میزدن
منم درد داشتم ولی فقط روز اول شیاف میذاشتم بعدش دردم آنچنانی نبود فقط بخیه هام حس میکردم که سفت بودن که خودشون یکی یکی افتادن
خداروشکر میکنم که زایمانم یه خاطره خوب شد برام
زایمان چه سزارین باشه چه طبیعی هر دوتاش درد و عوارض داره و دست خودمونه کدوم راه رو بریم
و البته بدن با بدن هم فرق می‌کنه بعضیا فقط یه نوع زایمان براشون راحته
مامان کایلین🫀 مامان کایلین🫀 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵🥲✨

بعد اینکه بچرو گذاشت رو شکمم بند نافو کشید و جفت خودش اومد بیرون بعدش ماما شروع کرد به بخیه زدن ک خیلی درد داشت من قشنگ حس میکردم سوزن و نخو هرچی گفتم بی‌حس کن نکرد هی میگفت رسیدم به پوست دیگه تموم میشه و اینا ولی خیلی درد داشت..مامام خوش اخلاق بود و هرچی داد بیداد میکردم و فحش میدادم حرف میگفتم هیچی نمی‌گفت بهم کلا آدم خوبی بود
دیگ خلاصه ساعت ۳ صبح بستری شدم و ساعت ۶ زایمان کردم
۳۹ هفته و ۳ روز دخترم به دنیا اومد🥹😍
زایمان طبیعی خیلی درد داشت ولی تنها خوبیش این بود ک همون موقع ک دخترمو گذاشتن رو شکمم دردام گم شد ولی تا چند روز تو شک زایمان بودم دلم بحال خودم می‌سوخت که زایمان طبیعی انتخاب کردم هی میگفتم کاش میرفتم سزارین ....
تا ساعتای ۸ نیم اینا تو زایشگاه بودیم و بعدش بردنمون داخل بخش همسرم اومد پیشم و کلی گریه کردم تو بغلش چون خیلی اذیت شدم🥲
دیگ ساعتای ۱۲ هم مرخص شدیم و اومدیم خونه
از من به شما نصیحت زایمان طبیعی خوبه ولی اگ آستانه صبر و تحملتون مثل من کمه اصلا سمتش نرید چون اذیت میشید ..
تا یک هفته بخاطر بخیه ها اصلا نمی‌تونستم بشینم ☹️ همش کج بودم یا دراز کشیده 🤦🏼‍♀️ موقعی ایی ک راه میرفتم لگنم بدجور صدا میداد و درد می‌گرفت لنگ میزدم از درد
الانم ۲۰ روز از زایمانم میگذره بخیه هام هنوز تکون نخورده و درد می‌کنه موقع ایی ک می‌شینم
ولی خب با تموم خوبی ها و بدی ها خداروشکر دخترم صحیح و سالم به دنیا اومد و از همین راضیم 🥰❤️