۱۲ پاسخ

مردا موکودات خسته کننده ای هستن

من شوهرم وقتی از سرکار میاد هفت هشت شب ی راست میره پا گوشی ،بعد شام، بعد خواب یعنی زندگی خسته کننده ای دارم

شوهر من همين الانم نيومده گاها شبا ميره خريد تا ٣ نمياد من شام اين دوتا رو ميدم ميخوابونم خودم منتظرش ميشينم بياد شام بخوريم
از بس خوردى تنها مونده سرد شده

خوب کی شوهرت دخترتون رو میبینه؟

تا حالا نشده همسرم بدونه ما بیرون بره و ۹ شب اینا بیاد .عصر از سرکار بیاد یکساعت استراحت میکنه شرکت رو تعریف میکنه باهم میریم بیرون دورمیزنیم میایم. عصر کار شدنی هم که چهار. میره ۱۲ شب میاد از سرکار . شبکار شدنی هم 11 شب میره صبح میاد. چه لوزومی داره شوهری که سرکارنیست تنهایی بره بیرون دیروقت هم بیاد

شوهرم اگه بچه رو بیدار کنه دیگه بچه رو میندازم تو جونش چون دخترمم لجباز

ظهرا شوهرم دیر میاد من غذای بچه رو میدم منتظرش میمونم بیاد ولی اگه خیلی گشنه باشم منم غذا میخورم شوهرم میاد میبینع من غذا خوردم میگه نمیخواد غذابرام بیاری یچی میخورم .متنفرم از این کاراش میگم من برا شما ۴ساعت سرپام اونوقت نمیخوری ک غذا بره تو اشغالی

شوهرم ۷ خونس ولی شا م میخوری میره بیرون حال هرچی نیاز بود میخره میارد خونه

شغلش چیه انقد دیر میاد

قبل از 9شب میاد،شاممون رو میخوریم دخترمو میخوابونم بعدش همسرمم یا میخوابه یا گوشی میبینه
خب به همسرت بگو سروصدا نکنه بچه‌گناه داره بدخواب میشه

شغلشون چیه؟
همسر منم تا بیاد خونه معمولا ۸ونیم یا۹ میشه

شوهرمنم دییییررررررمیادمادیگه عادت کردیم شام مونومیخوریمومیخوابیم
زودهم بیادمیگیره میخوابه

سوال های مرتبط

مامان nihal مامان nihal ۴ سالگی
این چند روز فهمیدم مادر بودن یعنی گاهی تمامِ وجودت را جمع کنی و پشت لبخندت پنهان کنی، وقتی از درون داری از ترس می‌لرزی...
یعنی وقتی حالِ بچه‌ات خوب نیست، هیچ چیزی در دنیا دیگر مهم نباشد؛ نه خواب، نه خستگی، نه حتی خودت...

چند روزی بود که هر بار به صورت دخترم نگاه می‌کردم، دلم هزار بار می‌ریخت.
هر کبودی برای من یک دنیا ترس بود، هر آزمایش یک بغض، هر لحظه انتظار یک عمر می‌گذشت...

کنارش نشستم و سعی کردم محکم باشم؛
در حالی که خودم بیشتر از هر کسی به یک آغوش و یک جمله‌ی «چیزی نیست، خوب میشه» احتیاج داشتم.

خدایا...
ممنونم که از آن روزهای سخت، دستم را گرفتی و نگذاشتی امیدم را از دست بدهم.
ممنونم برای خبری که امروز دلم را آرام کرد.
برای اینکه جواب نمونه‌اش منفی شد، برای اینکه لبخندش دوباره برایم شبیه زندگی شد...

این چند روز به من یاد داد آدم تا وقتی مادر نشده، نمی‌فهمد ترس برای جانِ یک نفر دیگر یعنی چه.
دخترم، تو فقط بچه‌ی من نیستی؛
تو تکه‌ای از قلب منی که بیرون از سینه‌ام راه می‌رود. ❤️

و من امشب فقط یک خواسته دارم:
خدایا، سلامتی بچه‌هام رو ازم نگیر؛ بقیه‌ی زندگی رو خودم یجوری از پسش برمیام. 🤍🫂۱۴۰۵/۶/۳۱
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
مامان مهیار مامان مهیار ۴ سالگی