پارت ۱
سلام مامانا میخوام از تجربه زایمانم بگم بهتون ایشالله که به دردتون بخوره
من ۴۰هفته دوروز شدم بدون درد رفتم بیمارستان بستری شدم
ساعت۹بستریم کردن قرص و امپول فشار بهم زدن
ساعت ۴ بهم اومدم سوند وصل کردن چون تقریبا هیج پیشرفتی تو این مدت زمان نداشتم
سوند که در اوردن کیسه ابمم پاره شد که تقریبا بعد دوساعت تازه دهانه رحمم به ۳سانت رسید با اون همه معاینه تحریکی و امپول های فشار
ماما همراهم اومد چندتا پوزیشن داد و بهم سرم وصل میکردن و دوز امپول هارو بالاتر میبردن
من دردام خیلی شدید شده بود به ماما همراهم میگفتم چقد دیگ مونده میگفت با این درد و انقباض هایی که داری باید ۷الی ۸سانت باشی یه ربع دیگه میبریمت تو تخت زایمان
بعد که میومدن معاینه میکردن من هییییچ پیشرفتی نکرده بودم ن دهانه رحمم نرم شده بود ن باز شده بود ن بچه پایین اومده بود فقط درد شدید داشتم
بعد دیدم ماما همراهم داره با دکتر پچ پچ میکردن و ازشون میخواست که منو عمل کنن
من در اصل باید ساعت۹شب عمل میشدم چون از بعدظهری من هیچ تغییری نکرده بودم
دکتر گف ن باشه یکم دیگه ورزشش بده ببینیم چی میشه

۳ پاسخ

خب چیشد عمل کردن؟؟

زایمانت طبیعی بود یا سزارین؟؟؟

اخه 😶
خوب بقیش

سوال های مرتبط

مامان شاهان💙🐦🌈 مامان شاهان💙🐦🌈 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲
منو ورزش دادن دوز امپول فشار هامو اونقدررر بالا بردن که من کل بدنم میلرزید اونقدر لرزشم زیاد بود که تخت تکون میخورد
اومدن معاینه کردن دوباره خوشحال شدن که بچه سرش یه سانت اومده پایین ولی دهانه رحم ن باز شده بود ن نرم
همشون خوشحالی میکردن که بعد چند ساعت من پیشرفت کردم
اومدن معاینه کردن دیدن دوباره دور بچه اب جمع شده و با سوزن کیسه ابمو پاره کردن
بهم اکسیژن دادن که دردم کمتر بشه و من به اخراش بهم زور میومد یعنی بچه میخواست دنیا بیاد ولی دهانه رحمم باز نبود
ماما همراهم تا دید من میلرزم و درد دارم ولی دردام از حالت انقباض به زور زدن تبدیل شده ترسید گف بهم زور میاد گفتم اره احساس میکنم میخواد بیاد اما نمیتونم
سریع معاینه کرد منو
منم از بس اکسیژن گرفته بودم گیج میشدم
متوجه شدم همه ماما ها و دکتر بالاسرمم پچ پچ میکنن تو حالت خماری بودم که دیدم یه نفر میگه اینجارو مهر بزن منم زدم
رو به ماما همراهم کردم گفتم چی بود من مهر زدم گف میخواییم ببریمت اتاق عمل
تا آمپول فشار هارو ازم جدا کردن دردای منم همشون رفتن انگار ن انگار من درد دارم
تو اتاق عمل هم اصلا امپول بی حسی درد نداشت و خیلی خوشحال بودم که دیگه عذاب ها تمومه
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۱۰ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۸ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

خلاصه دردای من از ده ده و نیم تقریبا داشتن شروع میشدن چشمتون روز بد نبیبه با شروع دردام هی احساس مدفوع داشتم یکسره دستشویی بودم پرستارا هی سرممو قطع میکردن من میرفتم دستشویی باز میومدم وصل میکردن بعد دیدن بعد یکی دو ساعت دهانه رحمم رو چهارسانت وایساده کیسه ابمو پاره کردن
با پاره کردم کیسه اب دردام شدید و شدید تر شد
ماما ها هم هی میومدن تو انقباضا معاینه تحریکی میکردن که دهانه رحمم زودتر باز شه یعنی درد کل زایمان یه طرف این معاینه تحریکی های تو انقباض یه طرف
فکر کن تو خودت درد داری شکمت عین سنگ شده یکی تو اون لحظه داره دهانه رحمتو سیخم میده در حدی درد داشت که دست ماما رو میگرفتم التماس میکردم تروخدا دیگه بسه با اینکه تحمل دردم خیلی بالاعه
یعنی مرگو به چشم دیدم اصلا سر پسرم اینجوری اذیت نشده بودم با اینکه پروسه زایمانم طولانی بود
حالا هی به ماما میگفتم من بی حسی میخوام میگفت تو بی حسی نیاز نداری خیلی خوب داری تحمل میکنی بیحسی مال اونیه که همش جیغ و داد میکنه🫤😒
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنج✅
دیگه فک کنم سومین یا چهارمین سرم فشارم بهم وصل کردن و من به زوووور با درد خیلی شدید فقط به خاطر اینکه زودتر زایمان کنم راحت بشم با ماما همراهم ورزش میکردم و معاینه تحریکی میشدم که افتضااااح درد داشت ماما میومد معاینه کنه من دااااد میزدم ترو خدا معاینه نه😂ساعت شش اومد معاینه کرد گفت طول سرویکسم کلا رفته و من 6سانتم دوباره گفت شل کن معاینه تحریکی کنم زودتر باز بشی بچه از دیشب ساعت دو مونده تو خشکی خطرناکه دستگاه هم بهم وصل بود مدام حرکات و ضربان قلب بچه رو چک میکردن تا ساعت 8 شب من 8سانت شدم و انقد داد زده بودم و زایمانم طول کشیده بود دهانه رحمم ورم کرده بود اینم بگم من کلی ورزش و پیاده روی و پله نوردی و رابطه بدون جلوگیری رو از 34هفته شروع کرده بودم وشیاف گل مغربی هم از 37 هفته گذاشته بودم اینا تاثیری رو من نداشته بود و سر بچه بالا بود ونیومده بود پایین تا کلی رو توپ پریدم تا اومد پایین ولی کج اومد پایین تا اینکه ماما اومد دستشو تا کجا با بتادین شست کرد تو سر بچه رو آورد تو لگن تنها شانس من تو زایمان این بود که لگنم مناسب بود وگرنه دهانه رحمم نرم نبود و من چقدر آمپول نوش جان کردم تا دهانه رحمم نرم بشه
مامان خوشگل خانوم مامان خوشگل خانوم ۱ سالگی
پارت 2
از اینورم ماما همراهم قرار بود از چهار سانت بیاد روی سرم اما چون شیفتش بود بنده خدا همش میومد ازم خبر می‌گرفت و چند باری هم معاینه کرد و گفت دهانه رحمت خیلی سفته و اصلا نرم و شل نشدی دیگه همش شروع کردن به گذاشتن شیاف و قرص های نرم کننده دهانه رحم تا ساعت 12شب بازم اون نتیجه دلخواه رو نداد من فقط 3سانت شدم وقتی سه سانت بودم اون سوند رو ازم کشیدن ک اندازه توپ کوچولو شده بود. دیگه ماما همراهم اومد پیشم و دوباره معاینه کرد و گفت اینجوری نمیشه و باید بندازمت رو دور خلاصه دوز آمپول قرص هارو بیشتر کرد و انقباض های منم هعی بیشتر شد بی نهایت دردم می‌گرفت موقع انقباض طوری فشار روم بود که گفتم الانه که من دیگه زایمان کنم خیلی درد داشتم و فکر میکردم الان 7یا8سانتی شدم حداقل.ماما همراهم دوباره معاینه کرد و گفت هنوز 4سانتی دیگه دردهای بدی داشتم و استرس بدی هم گرفته بودم که چرا اینهمه طول کشیده و اینهمه من درد دارم اما دهانه رحمم باز نمیشه
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۶ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد