پارت ۲
منو ورزش دادن دوز امپول فشار هامو اونقدررر بالا بردن که من کل بدنم میلرزید اونقدر لرزشم زیاد بود که تخت تکون میخورد
اومدن معاینه کردن دوباره خوشحال شدن که بچه سرش یه سانت اومده پایین ولی دهانه رحم ن باز شده بود ن نرم
همشون خوشحالی میکردن که بعد چند ساعت من پیشرفت کردم
اومدن معاینه کردن دیدن دوباره دور بچه اب جمع شده و با سوزن کیسه ابمو پاره کردن
بهم اکسیژن دادن که دردم کمتر بشه و من به اخراش بهم زور میومد یعنی بچه میخواست دنیا بیاد ولی دهانه رحمم باز نبود
ماما همراهم تا دید من میلرزم و درد دارم ولی دردام از حالت انقباض به زور زدن تبدیل شده ترسید گف بهم زور میاد گفتم اره احساس میکنم میخواد بیاد اما نمیتونم
سریع معاینه کرد منو
منم از بس اکسیژن گرفته بودم گیج میشدم
متوجه شدم همه ماما ها و دکتر بالاسرمم پچ پچ میکنن تو حالت خماری بودم که دیدم یه نفر میگه اینجارو مهر بزن منم زدم
رو به ماما همراهم کردم گفتم چی بود من مهر زدم گف میخواییم ببریمت اتاق عمل
تا آمپول فشار هارو ازم جدا کردن دردای منم همشون رفتن انگار ن انگار من درد دارم
تو اتاق عمل هم اصلا امپول بی حسی درد نداشت و خیلی خوشحال بودم که دیگه عذاب ها تمومه

۴ پاسخ

ای داد من چقدر از این روزا میترسم برات ناراحت شدم گلم

اخیش درد دوتاشونو کشیدی

حتماااا خیلی اذیت شدی
اما ابنو بدون که یک مامان واقعی هستی عزیزززم
بدنیا اومدن نی نی قشنگت مبارکت
برای منم خیلی دعا کن

خداروشکر به خیر گذشت و سزارین شدی مبارک باشه💕

سوال های مرتبط

مامان شاهان💙🐦🌈 مامان شاهان💙🐦🌈 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۱
سلام مامانا میخوام از تجربه زایمانم بگم بهتون ایشالله که به دردتون بخوره
من ۴۰هفته دوروز شدم بدون درد رفتم بیمارستان بستری شدم
ساعت۹بستریم کردن قرص و امپول فشار بهم زدن
ساعت ۴ بهم اومدم سوند وصل کردن چون تقریبا هیج پیشرفتی تو این مدت زمان نداشتم
سوند که در اوردن کیسه ابمم پاره شد که تقریبا بعد دوساعت تازه دهانه رحمم به ۳سانت رسید با اون همه معاینه تحریکی و امپول های فشار
ماما همراهم اومد چندتا پوزیشن داد و بهم سرم وصل میکردن و دوز امپول هارو بالاتر میبردن
من دردام خیلی شدید شده بود به ماما همراهم میگفتم چقد دیگ مونده میگفت با این درد و انقباض هایی که داری باید ۷الی ۸سانت باشی یه ربع دیگه میبریمت تو تخت زایمان
بعد که میومدن معاینه میکردن من هییییچ پیشرفتی نکرده بودم ن دهانه رحمم نرم شده بود ن باز شده بود ن بچه پایین اومده بود فقط درد شدید داشتم
بعد دیدم ماما همراهم داره با دکتر پچ پچ میکردن و ازشون میخواست که منو عمل کنن
من در اصل باید ساعت۹شب عمل میشدم چون از بعدظهری من هیچ تغییری نکرده بودم
دکتر گف ن باشه یکم دیگه ورزشش بده ببینیم چی میشه
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۱۰ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان خوشگل خانوم مامان خوشگل خانوم ۱ سالگی
پارت 2
از اینورم ماما همراهم قرار بود از چهار سانت بیاد روی سرم اما چون شیفتش بود بنده خدا همش میومد ازم خبر می‌گرفت و چند باری هم معاینه کرد و گفت دهانه رحمت خیلی سفته و اصلا نرم و شل نشدی دیگه همش شروع کردن به گذاشتن شیاف و قرص های نرم کننده دهانه رحم تا ساعت 12شب بازم اون نتیجه دلخواه رو نداد من فقط 3سانت شدم وقتی سه سانت بودم اون سوند رو ازم کشیدن ک اندازه توپ کوچولو شده بود. دیگه ماما همراهم اومد پیشم و دوباره معاینه کرد و گفت اینجوری نمیشه و باید بندازمت رو دور خلاصه دوز آمپول قرص هارو بیشتر کرد و انقباض های منم هعی بیشتر شد بی نهایت دردم می‌گرفت موقع انقباض طوری فشار روم بود که گفتم الانه که من دیگه زایمان کنم خیلی درد داشتم و فکر میکردم الان 7یا8سانتی شدم حداقل.ماما همراهم دوباره معاینه کرد و گفت هنوز 4سانتی دیگه دردهای بدی داشتم و استرس بدی هم گرفته بودم که چرا اینهمه طول کشیده و اینهمه من درد دارم اما دهانه رحمم باز نمیشه
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۶ ماهگی
مامان پسرم🩵🩵 مامان پسرم🩵🩵 روزهای ابتدایی تولد
دیگه به ماما همراهم خبر دادن اومد رفتم تو اتاق و مادرم هم کنارم بود ماما همراهم اومد معاینم کرد همون ۳سانت بودم هر چند دقیقه معاینم میکرد این معاینه باعث میشد من هی باز تر بشم دردام یکم زیاد شدن بهم سرم زدن که حالم بد نشه و سرم فشار زدن که زایمانم سریع باشه و اصلن هم اذیت نمی‌شید با آمپول فشار من هی دردام نزدیک تر و زیاد تر شدن هی معاینم میکرد شدم پنج سانت خودش کیسه ابمو پاره کرد گفت باعث میشه سریع بگذره زایمانت گفت بیا سر توپ بشین هی بالا پایین کن منم هی سر توپ می‌پریدم ماما همراهم با روغن بچه همش کمرمو ماساژ میداد و این خیلی دردمو کم کرد معاینم کرد شدم پنج سانت هی معاینه هی درد اما قابل تحمل هی ورزش کرد کمرو ماساژ داد شدم ۷سانت همینکارو تکرار کرد و من دردام دیگه زیاد شد اما بازم قابل تحمل شدم ۹سانت و دکتر اومد دیگه تحملم تموم شده بود
می‌گفت هروقت درد داشتی پاهاتو جمع کن تو شکم زور بزن و سعی کن جیغ نزنی منم دردام خیلی زیاد شد زور میزدم و هی دردم قطع میشد استراحت میکردم دیگه گفت زور بزن هی زور میزدم گفت سرو دیدم یکی اومد شکممو فشار میداد که دیگه حس کردم داره در میاد برش زدن قبلش آمپول بی حسی زدن من نفهمیدم دیگه هی زور زدم هی شکممو فشار دادن تا یکدفعه دراومد و تماما دردا از بین رفت
پارت بعدی
مامان شکوفه گیلاس مامان شکوفه گیلاس روزهای ابتدایی تولد
بردنم اتاق زایمان اونجا هی دردام بیشتر میشد
فک‌کنم کم کم ۲۰ بار معاینه شدم و هر دفعه از درد میپیچیدم بخودم
هر کی برای خودش معاینه میکرد فک‌کنم ۵ نفر بودن که هی معاینه میکردن ان اس تی بهم وصل بود و بعدش سرم وصلم کردن آمپول فشار زدن هی میگفتن برو از تخت پایین وایستا
ایستادن واقعا برام سخت بود
هر دفعه میامدن معاینه میکردن میگفت هنوز ۳ سانتی به زور آمپول فشار شده بودم ۵ سانت و هی دردام بیشتر میشد به سختی دهانه رحمم باز میشد نمیدونم چی شده بود من از خودم مطمئن بودم که دهانه رحمم نرمه انگار طلسم شده بودم
کیسه آبمو کلا پاره کردن و دوباره گفتن وایستا من واقعا دردام بدتر میشد مامانم بود کنارم کمرمو ماساژ میداد ولی اصلا آروم نمیشدم
تا اینکه از شدت درد دستمو گاز میزدم که ماما ها دیدن و بهم گاز بی دردی دادن
دیگه از تخت پایین نیومدم و هر دفعه دردم میگرفت از گاز استفاده میکردم مامانم همش میامد پیشم
یه خانمی بود خانم تجاره خیلی خوب بود نمیدونم خدمه بود چی بود به مامانم میگفته بیا برو پیش دخترت براش آبمیوه ببر
مامان آقامرتضی🤰 مامان آقامرتضی🤰 ۱ ماهگی
پارت دوم زایمان
خلاصه بستری شدم و سرم فشار وصل کردن تست زدن بعداز دوساعت قطع کردن...صبح شنبه شدقرص زیرزبانی فشار بهم دادن و دردها کم کم شروع شد تا ساعت ۲بعدازظهر معاینه کردن پیشرفت زیادی نداشتم کیسه آب رو زدن پاره کردن...به دکترم گفتم کی زایمان میکنم ازبس معاینه شده بودم و درد داشتم دیگه جان و توان برام نمونده بود گفت اگر زایمان چندم بودی ۲ساعت دیگه بچه به دنیا میومد ولی چون زایمان اولی و امادگی نداشتی ۵ساعت طول میکشه...منم همچنان با سختی و دردهای فراوان کارهایی که میگفتن انجام میدادم...خلاصه ۵ ساعت گذشت و دردهام کاملا غیرقابل تحمل شده بود و معاینه میشدم و فشارم میدادن و هیچ خبری از اومدن بچه نشد...۸ساعت بعداز اینکه کیسه آب رو پاره کرده بودن و فشارهای زیادی که بهم دادن و تلاش هایی که کردم ضربان قلب بچه کم شد و خودمم از حال رفتم
فقط تنهاجمله ای که متوجه شدم ایندبود که دکتر گفت جان مادر و نوزاد در خطره اتاق عمل آماده کنید...خلاصه از ساعت۹شب جمعه شب تا ۱۱شب شنبه شب من درد کشیدم بیشتر از حد فول شدم اما بی فایده
منو بردن اتاق عمل ولی اینقدر سرم فشار زده بودن که دکتر اتاق عمل گفت تکون نخور آمپول بزنم ولی من همچنان زور میزدم