۱۲ پاسخ

وا یعنی چی این اخلاقش؟اخه مادرش بازم زنه داداشش که نامحرمه جلو داداش اون آدم چطوری بخوابه شب ادم دست وپا سرش لخت میشه ادم اگر تو خواب یه موقع باد بده چی جلو مادرشوهرم برادر شوهر ؟تازه بچم شیر بدی
دیگه اصلا کوتاه نیا بگو من نمیتونم جلو خانوادت بخوابم

ببخشید میدونم به موضوع بحثت ربطی نداره اما مثلاً درسته✅ نه مصلا❎

بزار خودش تنها پیششون بخوابه تو با پسرت بخواب😂

بنظرم اگه یه بار دیگه تکرار کرد توبرو جدا ازاونا یجا دیگه بخواب بگو من معذبم پیش برادرت شاید من روم بازشد زشته دیگه

میدونی باید چیکار کنی تا عقلش برسه
خودت و بچه ات برید یه اتاق جدا بخوابید
برای خودت ارزش قائل شو تا یاد بگیره توی خواب راحت نیستی

تومیرفتی جدا تویک اتاق دیگه میخوابیدی

شوهر منم همینه تقریبا من جدا میرم با بچم چون دوست دارم شبا راحت باشم

😂😂😂جالبش اینع شوهرمن میگ باید پیش هم بخابیم تنها

وای عصابم بهم ریخت از این اخلاقش این چ اخلاقیه شوهر من میگرده هر جا خالی باشه یکی نباشه بخابیم 🤣

مصلا❌مثلا✅

همه مثل هم نیستن هرکس یه اخلاقی داره بهش گفتی درست نشده زندگی رو به کام خودت تلخ نکن تو هم برات مهم نباشه
یه مدت به روی خودت نیار شاید درست شد.🤣🤣🤣یاد خودم افتادم ۴سال پیش یه اتفاقی افتاده بود60روز من و شوهرم و دوتا ازبرادر شوهرام تو یه خونه میخوابیدیم زمستون بود بخاری نبود یکیشون تو اتاق میخوابید من و شوهرم اون‌یکی تو سالن شب تا صبح من ازترس این که باد بدم خوابم نمیبرد. غذای باد دار اصلا نمیخوردم

بنظر من که مامانش باید شعور اینو داشته باشه که قبول نکنه باهاتون بخوابه و پسرشو دعوا کنه و شوهرتم باید درک اینو داشته باشه که شما راحت نیستی

سوال های مرتبط

مامان مهتا کوچولو🌙🐣 مامان مهتا کوچولو🌙🐣 ۲ سالگی
چرا هرچی میریم جلو این بچه داری سخت‌تر و پرچالشتر میشه🤐 😪
مهتا نمیدونم ترسیده یا بخاطر چیه خونه هیچچچکس بند نمیشه تو هیچ جمعی نمیاد جایی میریم میچسبه بهم و گریه میکنه میگه بریم ظهر رفتیم باغ پدرشوهرم کس غریبه هم نبوده فقط میگف بغلم کن و گریه میکرد دیشبم خونشون رفتیم همینطور یه سره گریه کرد مجبور شدم برگشتم..
ناگفته نمونه مادرشوهرم فیبروز ابرو کرده یکم پهن شده ابروش خارشوورم شب اول که اومده به مهتا نشون داده گفته ببین چجوری شده مامان جون اینم خیلی نگاه کرده یهو گریه کرده خیلی که شوهرم آوردش خونه
ولی خب مهتا قبلا هم یه مدته خونه کس دیگم میرفتیم میچسبید بهم ولی انقد گریه و اذیت نمیکرد
خونه مامانمم اومدم ببرمش از ماشین پیاده نمیشد و گریه میکرد که بریم خونه💔 😢

ظهر اومدم خونه انقد فشار بود روم کلی گریه کردم، مهتام افتاده بود رو لج و یه سره گریههه سر هر چیزی منم باید غذا میپختم اینم نمیذاشت پریودم هستم.. گرفتم زدمش و انقد داااد زدم صدام درنمیاد
دفه اولی بود که انقد خشمگین شدم تو عمرم نمیتونم این وضع رو تحمل کنم نمیدونم چیکار باید بکنم من از اول بیرون زیاد بردمش وقتی بچه یا کسی میدیدم جلو مهتا باهاش خیلی حرف میزنم که ببینه ارتباط گرفتنو و...
الان هم پشیمونم هم حس بد دارم هم سردرگمم و... 🤦🏻‍♀️ 😮‍💨
مامان sam مامان sam ۲ سالگی
زایمان پارت ۲

رفتم بیمارستان وقتی رسیدم فشارم گرفتن که یهو دیدم همه دکترا اومدن بالا سرم فشارم ۱۹ بود خیلی اورژانسی بهم سرم زدن حالم بهتر شد خودم اصلا فکرشو نمیکردم بستری شم چون اصلا اون بیمارستان قرار نبود زایمان کنم
خلاصه دیدم مامانم با گریه اومد بالا سرم نگو بیمارستان بهشون زنگ زده بوده خودم مامانم دل داری میدادم که هیچیم نیس چونکه تنگی نفس شدید داشتم دکترا ازم آن اس تی گرفتن یکم ضربان و تکون های بچه بد بود بهم گفتن شب رو باید بمونم وقتی رفتم تو بخش با آسانسور حس کردم دستشویی کردم تو خودم یادمه از خجالت مردم
ولی نگو کیسه آبم بوده خیلی زیاد بود
تو این اوضاع خودم استرسم بیشتر شد تا اینکه به مامانم گفتم به همسرش بگید ساک زایمان بگیره و من خیلی بیشتر ترسیدم اخه هنوز زود بود اگر بچم بره دستگاه چی و کلی سوال دیگه با این حال که کیسه آبم پاره شد بیمارستان چون دولتی بود به زور منو تا فردا صبح نگه داشت تا طبیعی زایمان کنم آمپول فشار زدن بهم شاید باورتون نشه بالای ۶ ساعت درد کشیدم و تنها ۴ سانت باز شدم صبح ساعت ۹ بود که من تقریبا از شدت درد بی حال بودم چیزی نمیفهمیدم فقط یادمه‌ ی دکتر داد زد چرا این خانم سزارین نشده کلی جیغ و داد کرد و منو بردن اتاق عمل برا سزارین وقتی بیحسی زدن کل پاهایم داغ شد یادمه بچم که به دنیا اومد پرسیدم خانم دکتر سالمه نفس داره!؟؟؟ گفت اره حتی دستگاه هم فک نکنم بره
اینو که گفتم دکتر دیگه ای که بالاسرم بود گفت به دکتر که داشت جراحی می‌کرد مه این خانم افت فشار شدید داره و بی هوش شدم تقریبا وقتی بیدارشدم دیدم تو ای سیو هستم و
مامان پسرم مامان پسرم ۲ سالگی
خدایاا مرسییی😭😭😭
بعد دو سال و ۳ مااااه سختی ، بعد اینهمه مددددت ممنوعیت غذایی چه برا خودم چه برا پسرم ، بعد اینهمه حرف اطرافیانِ بی سوادو شنیدن که میگفتن تو تلقین میکنی بچه هیچیش نیست ، بعد اینهمهههه توضیح دادن به دیگران که توروخدا چیزی ندین دست بچه ی من بخوره آلرژی داره😭
بالاخره پسرم آلرژیش تا ۹۰ درصد رفع شده
بخدا انقد خوشحالم انقو خوشحالم دلم میخوادبشینم گریه کنم😭
این حالو واسه همه ی مامانایی که بچه شون آلرژی به پروتئین گاوی و لاکتوز داره از ته قلبم آرزو میکنم😭😍🥺
اولین خریدِ شیر واسه فسقلی خونمون البته خونه بابام اینا از همین پاکتی پر چربا دو سه باری خورده امروز اولین بار بود خودم براش خریدم
همه اون روزایی که اذیت شدیم عین فیلم از جلو چشمم رد شد
همه اون ممنوعیت غذایی های تا یکسالگیش فک کنید هر چیزی که اسم شیر خشک تو مواد اولیه ش بود منع بود واسم حتی بیسکوییت ترد نمکی ...بعد سر همین دندونام داغون شدن همه مامانایی که بچه ی بی آلرژی دارن از یه سنی شیر گاوهم میدن به بچشون کنهر شیر مادر
من شید خشک رژیمی میدادم تا یک و نیم سالگیم شیر خودمو خورده
بعد یبار پسرم شلوغ میکرد یکی برگشت گفت معلوم نیست شیرِ چی خورده که قلبم انقد شکست از حرفش برگشتم گفتم یعنی چی؟ شیرِ خر خورده مگه؟ شیر مادر خورده دیگه ، گفت نههههه منظورم اون شیر خشکاست
بعد چند نفری گفتن خوشبحالت تو شیر ندادی به بچت راحت بودی
این حرفا واسه منِ مامان که بچم آلرژی داشت خیلی سنگین میاد😭 کاش اطرافیان یکم مراعات حال آدمو میکردن...یا بچه ای که آلرژی داره هر چیزی نمیدادن دستش مثل بیسکوییت و کیک و این چیزا اون مادر حسابی پوستش کنده شده و خستست 🥲💔
مامان محمد مامان محمد ۲ سالگی
فرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشکفرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشکفرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشک
یه دختر همسایه داریم یبار راش دادم تو خونه با گوسیم زنگ زد رو گوشی خونشون اجازه بگیره از اون موقع یا زنگ میزنه یا جرات نمیکنیم بریم تو کوچه زودی میپره بیاد تو ما هم بعدظهرا بچم میخوابه حوصله هم ندارم اینم اگه راهش بدم هر روز خدا همینجاس حالا امشب اومد شوهرمم گفت سر درد دارم بفدس بره شوهرم رفت سر خیابون بش گفت میخوام بات بیام شوهرم گفت من نمیتونم ببرمت مسئولیت داره محمد هم بغلش بود دختره مجاب نشد شوهرم هر جور شد نبردش اومد گفت خاله میخوام بیام تو گفتم. من میخوام برم حموم گفت اشکال نداره تو برو منم گفتم خاله نه نمیشه در بازه دزدی چیزی میاد برو خونتون خودم برات کباب میارم میگفت نه من جلو درتون میشینم داداشش هم بود یه اش رسته دادمشون همون رو راه پله با انگشتشون نشستن میخوردن منم ک شوهرم گفته سرم خیلی درد میکنه بفرس برن دیگه ب هر بهونه ک شد فرستادم نمیرفتن ک اقا دیگه روونشون کردم کبابا ک درست شدن یه سیخ گزاشتم لای نون بردم جلو درشون دختره میگفت خاله میخوام بیام گفتم خاله ساعت۱۰ شبه نمیشع ک ینی در این حد پورو ب نظرتون پدرش نمیگه مرد تو اون خونس نباید دخترمو بفرستم؟شوهر من ک گل هس ولی در کل نباید اعتماد کنه دختره گفت بابام گفته جای دوری نری فقط خونه همسایه ها برو
مامان سوفیا 💝 مامان سوفیا 💝 ۳ سالگی
تجربه من از ترک شیشه شیر اول از همه بگم من حتی با لفظ از شیر گرفتم از شیشه گرفتم از پستونک گرفتم مخالفم ما بچه ها رو کمک میکنیم تا به وقتش اینها رو کنار بزارن و ازش عبور کنن قبل دو سالگیش باهاش صحبت میکردم و کتاب و قصه که بزرگ شدی و وقتشه شیشه رو کنار بزاری دختر من از ۸ ماهگی با نی و لیوان نی دار آب میخوره و تو لیوان شیر بخوری ولی هر بار به اینجا میرسید گریه و زاری که من نی نی ام من بزرگ نشدم من شیشه میخوام منم اصلا نمیخواستم مجبورش کنم ماه پیش با شوهرم یه کلاس فرزندپروری با روش پازیتیو دیسپلین رفتیم بعد اون بهش گفتم مامان میدونم شیر خوردن توی شیشه شیر خیلی کیف میده و خوابیدن و مکیدن باحاله با این حال تو کلی لیوان خوشگل داری و میتونی توی اونا شیر بخوری باز اینجا شروع به گریه میکرد که گفتم بدون که من هیچ وقت مجبورت نمیکنم شیشه ات رو کنار بزاری هیچ وقت بدون اجازه و خواسته ات بهش دست نمیزنم و مطئنم خودت به موقع اش کنارش میزاری من میدونم خودت هر وقت آماده و مطمئن بودی ازش عبور میکنی و سخته و من کنارتم تا برات راحتتر بگذره تصمیم و تو میگیری و بدون هر تصمیمی بگیری دوستت دارم اعتراف کنم ته دلم خیلی امیدوار به این روش نبودم ولی از چند روز پیش دخترم اومد خودش گفت مامان شیرمو تو لیوان میخورم من دیگه بزرگ شدم شیشه نمیخوام عصرم که باباش اومد با ذوق و خوشحالی بهش گفت بابا من بزرگ شدم شیرمو تو لیوان میخورم واقعا بچه ها بسیار هوشیار و آگاه هستن اعتماد کنید به این قضیه و باهاشون صحبت کنید بهترین نتیجه ها رو میده حالا من نمیدونم این ترک شیشه پس رفت خواهد داشت یا نه چون وابستگیش زیاد بود ولی تا همین حد هم خیلی مفید بود به نظرم استفاده از این روش