تجربه من از زایمان طبیعی و سزارین
پارت ۶:
تصورم از اتاق عمل یه جای وحشتناک با کلی تیغ و قیچی بود😁
یه اتاق کوچیک یه تخت و چند تا چراغ
نشستم رو تخت یه دکتر مهربون اومد گف پاهاتو دراز کن و تا جای ک میتونی دستاتو بکش جلو و کامل شل باشه دستات شونه هاتم بنداز پایین کلا خودتو شل بگیر نفس عمیق بکش
امپول زد و پرستار گف سریع دراز بکش
امپول در حد گزگز خواب رفتگی بدن بود دردش
اصلا چیزی نفهمیدم
۱۰ثانیه فک کنم طول کشید تا بی حس شدم
و پرده کشیدن جلوم و تازه میخواستم ب دکتر بگم بخیه هامو شیک بزنی ک بچم دنیا اومد
انقد ذوق داشتم انقد حرف میزدم دکتر گف پرستار مامان اروم کن پرستار نامرد یه امپول زد خوابم برد😂
تمام حرفاشونو میشنیدم اما چشام بسته بود
اینکه بگم بیهوش شدم نه هوشیار بودم
کارشون تموم شد منو بردن ریکاوری
(یکبار تو اتاق عمل شکمم فشار دادن یکبار تو ریکاوری
۴بار تو بخش)
بدترین و سخت ترین قسمت سزارین برای من اینجا بود👇
رفتم ریکاوری کم کم بی حسی رف و لرز خیلی بدی داشتم
طوری ک میلرزیدم تختم باهام تکون میخورد
۴تا پتو روم بود و بی فایده
بعد از دو ساعت انتقالم دادن ب بخش

۴ پاسخ

عزیزم
شما درد زایمان طبیعی رو ۳ ساعت تحمل کردی من زایمانم ۱۹ساعت طول کشید
فکر کن ۱۹ساعت اون درد رو من کشیدم در طول زایمان در حال میرفتم و به هوش میومدم با این که بیمارستان خصوصی بود سزارین نکردن آمپول اپیدورال خواستم قبول نکردن
مردم و زنده شدم

کلی بخیه خوردم
دیگه قصد بارداری ندارم ولی اگه باردار بشم بازم طبیعی انتخابمه به شرطی که بچه خودش بیاد من ۴۰ هفته تمام کرده بودم بچه نمیومد با آمپول فشار به دنیا اومد

منم نصف شب از خواب بیدار شدم و بدن لرز. گرفتم سردم بود

منم همینطور میلرزیدم وایییی

اون لرزش خیلی رو مخم بود
ت ریکاوری میلرزیدمممممم دندونام میخورد به هم داشتم عصبی میشدم
تا چند ساعت نمیتونم قشنگ حرف بزنم
سزارین اولم سررردم بود میلرزیدم چندتا پتو روم فایده نداشت
اما برای دومی بدون سرما ۳ ساعت لرزیدممممم

سوال های مرتبط

مامان نور قلبم مامان نور قلبم ۵ ماهگی
سلام خانما بیاین از تجربه زایمانم،بگم و بیمارستان
من سزارین اختیاری شدم تو بیمارستان خصوصی قائم جیرفت
اتاق عملش خیلی خوب بود رفتارا دکتر پرستارا خوب واقعا همش با من صحبت میکردن از استرسم کم بشه موقع سوند گذاشتنم یکم حالت سوزش چندش داشت ک دیگ بی حسی زدن برام همونم تموم شد اصلا درد خاصی نداشت
بی حسی ام یکم درد داشت اندازه جا امپولی یا رگ گرفتن موقع عمل گریه شدم استرس داشتم ولی واقعا باهام حرف زدن ارومم،کردن حین عمل یه پرستار خانم اینطرف بالا سرم بود یه پرستاز اقاهم اینطرف باهام صحبت میکردن که دگ گل دخترم بدنیا اومد بهم نشونش دادن دکتر با مهریونی کامل کنارم گذاشتش دگ،تمیزش کردن جلو رو خودم تختش اوردن کنارم لباس پوشیدن دگ پرستار همون تو اتاق عمل اورد گذاشتش رو سینم و سینع داد دهنش اونم خورد و عملم،تموم شد منو دخترم بردن ریکاوری و اینکه بگم من اصلا ماساژ رحمی ندادن تو اتاق عمل دکتر خودش تمیز کزده هر چی خون،بود مثل اینکه بیرون اورده بود اخه نه تو ریکاوری ماساژ دادن نه تو بخش از پرستار پرسیدم گفت دکتر تو اتاق عمل تمیز کزده،و خیلی خوشحال شدم اینو گفت تو ریکاوری ام رفتار پرستارا فوقالعاده عالی بود بچم گذاشتن کنارم دوباره سینه گذاشتن دهنش اونم خورد
برام پمپ درد وصل کردن و قبلشم یه مسکن خیلی قوی زده بودن ک حالم خیلی خوب بود دگ رفتیم بخش من اتاق عمومی گرفته،بودم یه خورده اون روز شانس من شلوغ بود ولی بد نبود قابل تحمل بود رسیدگیشونم تو بخش خوب بود و اتاق تمیزی بود و اینکه مسکنا سزموقع ترزیق کردن ک من اصلا شیاف لازم نشدم یعنی ،من اصلا از درد نفهمیدم،یعنی اصلا دردی نداشتم فقط وقتی دگ،بلند شدم راه رفتم،درد داشتم از دکتر و بیمارستان خیلی راضی بودم
#فرزند پروری
#سزارین
مامان نینی مامان نینی ۴ ماهگی
پارت ۲
خیلی شلوغ بود کم کم حوصلمون داشت سر میرفت استرسا بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه اسممو صدا زدن و گفتن اماده شو برا اتاق عمل جا ب جا شدم و رفتم رو برانکارد و حدود ۴۰ دقیقه پشت اسانسور بودم تا اینکه بلاخره وقتش شد ماما و ی اقایی بردنم تو اتاق عمل چشمتون روز بد نبینه چشمم ک ب اتاق عمل افتاد رنگم پرید و فشارم افتاد همه جا خیلی سرد بود از طرفی هم ی میز بزرگ داخل بود و ی عالمه صندلی که همه دکترا نشسته بودن حدودا تو اون بخش ۵ تا اتاق بود برای عمل دکتر فوق العاده مهربون و خوش برخوردم اومد و کلی باهام صحبت کرد ک نگران نباش نترس اتفاقی نمیفته ی خواب کوچولو میری و میای نینی تو بغلته کلی حس خوب گرفتم انتخاب خودم سزارین و بیهوشی کامل بود ک دکترم برام انجام داد بردنم داخل اتاق و جا ب جا شدم رو تخت اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد اول کلی تبریک گفت و دلداریم داد ب دکترم گفتم سوزش سر دل دارم گف دارو میزنیم تو سرمت دکتر بیهوشی دستگاه رو روی صورتم گذاشت گف چه حسی داری و گفت ک نفس عمیق بکش داشتم ک توضیح میدادم چ حسی دارم اولین نفس ن دومین نفس دیگه بیهوش شدم
مامان 💙ماهور💙 مامان 💙ماهور💙 ۴ ماهگی
تجربه من از زایمان سزارین با دکتر نسرین آهنگری در بیمارستان جوادالائمه
#پارت۲
ساعت ۹ صبح منو بردن اتاق عمل و یک ماما از زایشگاه همراهم اومد. تو اتاق عمل دکتر بیهوشی خیلی خوش اخلاق بود و در کل همه پرسنل اتاق عمل خیلی خوب بودن. دکترم اومد و خیلی زود عمل رو شروع کرد و واقعا اگر بگم سه سوت عمل تموم شد دروغ نگفتم. لحظه ای که صورت پسرم رو به صورتم چسپوندن قشنگ ترین حس دنیا بود. توی اتاق ریکاوری خیلی شدید احساس خارش داشتم که بهم آمپول زدن تو سرمم. پسرم رو مامایی که همراهم بود آورد و بهش شیر دادم. تا ساعت ۱۱ تو ریکاوری بودم. ولی تو این مدت به خانواده ام نگفتن که عمل تموم شده گفتن ما به هیچ همراهی نمیگیم . ساعت ۱۱ منو بردن بخش که اتاق خصوصی گرفته بودیم. و واقعا اتاقش خوب بود. اتاقش ۲ تا تخت بیمار داشت و یک صندلی تخت شو برای همراهی. که مادرم راحت از تخت بیمار استفاده میکرد. تا عصر طول کشید که اثر بیحسی از پاهام بره تا ساعت ۶ اجازه نداشتم چیزی بخورم. بعد اون گفتن مایعات بخورم. گفتن تا وقتی شکمم کار نکرده نمیتونم غذا بخورم. شبش کلی شربت ملین خوردم. و صبحش هم همینطور...
مامان هیراد🐣 مامان هیراد🐣 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم4️⃣
اصلا نفهمیدم چی شد که دور و برم پر ماما و پرستار شد هی کی یه وری میدوئید عین تو فیلما شده بود ترسیده بودن خیلییی همش داد میزدن اینو بیارین اونو بیارین زنگ بزنین دکتر بیاد سریع خونریزش شدیده هی آمپول میزدن فشار میگرفتن این دستم اون دستم دورم خیلی شلوغ بود از اونورم صدای گریه ی بچم میومد😭 انقد شکمم رو فشار دادن که دردای زایمانم پیشش هیچ بود تا اون لحظه هیچ دادی نزده بودم اونجا کلی داد زدم درد شدید داشتم هی فشار میدادن شکمم رو .
دکتر اومد معاینه کرد گفت پارگی داخلی شدید داده خونریزیش بند نمیاد کم برش زدین که اینجور شده 🤦‍♀️اصلا نمیشه بخیه زد باید بره اتاق عمل سریع آمادش کنید برانکاردو بیارید
همشون به هول ولا افتاده بودن سریع بردنم اتاق عمل و از بچم دور شدم😭 من زایمان طبیعی انتخاب کردم که بعدشم زود بتونم به بچم برسم ولی نشد .ولی با این حال اصلا غمی نداشتم با خودم میگفتم مهم بچست که سالمه و دنیا اومده منم بلاخره خوب میشم.
بردنم اتاق عمل آمپول بی حسی از کمر زدن نزدیک دو ساعت طول کشید بخیه زدن و من دوساعت تمام تو اتاق عمل لرزیدم .لرز شدید داشتم هی التماس میکردم سردمه لرز دارم پتو بیارید اصلا بهم گوش نمیدادن🤦‍♀️
بعدم بردنم ریکاوری اونجا هم فقط لرز داشتم و کم کم لرزم خوابید یه پرستار اونجا خدا خیرش بده پتو آورد کشید روم.بعد اونم گردن و شونه درد شدید داشتم اصلا پاهامو حس نمیکردم ای خداا چقد سخت بود بهشم فکر میکنم بدنم میلرزه باز😪
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت چهارم

روز زایمان

لباس اتاق عمل پوشیدم و توی اتاق نشسته بودم( خیلی استرس داشتم😬)سروم وصل کردن و گفتن قبل عمل باید دارو بگیرم. این لاینی ک گرفتن تا وقتی مرخص شدم توی دستم بود.
فیلمبردار هم رسید و لحظات قبل از اتاق عمل، ب دنیا اومدن دخترم، و وقتی دخترمو ب همسرم دادن فیلم گرفته بود و واقعا جالب بود.
اتاق عمل رفتم و دکتر ذریه رو دیدم ک قوت قلبی شد برام چون خیلی استرس داشتم.
ازم پرسیدن بی حسی یا بیهوشی( البته نظر خودشون بی حسی بود)
منم چون از قبل زیاد سرچ کرده بودم بی حسی رو انتخاب کردم.
نشستم و سوزن بی حسی رو تزریق کردن چند ثانیه طول کشید ودردش در حد تزریق نوروبیون بود.
سریع بی حس شدم و سوند رو ک وصل کردن هیچی متوجه نشدم چون ازم پرسیدم الان سوند رو گذاشتیم چیزی حس کردی؟ و من هیچی حس نکرده بود.

گفتن اگر حین عمل تهوع داشتم بهشون بگم ک بهم دارو بزنن. ک من یکبار احساس تهوع داشتم و وقتی دارو زدن برطرف شد.
مامان مهرسا💜 مامان مهرسا💜 ۲ ماهگی
سلام من بیمارستان ۱۷شهریور زایمان کردم
نوع زایمان من سزارین بود البته اینم بگم برای سومین بار سزارین میشم
از نوع بی حسی شو انتخاب کردم فقط به دلیلی که موقع فشار دادن رحم من بی حس باشم چون خیلی خیلی درد داره ساعت ۱ونیم لباسامو تحویل گرفتم پوشیدم اماده شدم برای اتاق عمل پرستار اومد سوند و انژیوکت رو وصل کرد سوند درد خفیفی داشت بعد بردن برای شنیدن صدای قلب جنین
خلاصه که ساعت ۶ونیم رفتم اتاق عمل و ساعت ۷ ربع دخترگلی به دنیا اومد اما دیگه بعدشو یادم نمیاد وقتی چشم باز کردم ساعت ۸ونیم بود پرستار هی میومد شکمم رو فشار میداد و من چیزی حس نمیکردم اما ساعتای ۹ونیم اینا بود که اومد فشار بده دردش رو حس کردم بهش گفتم مگه چند بار فشار میدین از موقعی که بیدار شدم تا الان ۱۰ بار فشار دادین دلیلی داره یا من مشکلی دارم پرستار گفت نه بخاطر خودتونه خلاصه ساعت ۱۰ونیم بود که منو میخواستن بیارن داخل بخش از ریکاوری که اومدم بیرون شوهرمو دیدم که خودشون گفته بودن منتظر باش خانومت الان میاد تا توی اتاق بخش اومد پیشم بود و بچه رو دید باهم حرف زدیم یه ربع بود و رفت کم کم دردام شروع شد بقیه شو پیام بعدی میگم
مامان نی نی مامان نی نی ۱۷ ماهگی
خانما میخام از تجربه سزارینم بگم تو بیمارستان ثامن الائمه ناجا مشهد ،دکترم هم خانم سکینه انبیایی
پارت یک
ساعت ۶ بیمارستان بودیم منو مامانمو شوهرم رفتیم شوهرم ک کلا بیرون بود منو مامانم رفتیم بخش زایشگاه تا تشکیل پرونده دادم تقریبا شد ساعت هشت و نیم یا نه ، مامانم و فرستادن بیرون ،من رفتم توی اتاقای بخش زایمان ک نوار قلب بگیرم و سوند بزارم ،چون دفع پروتئین داشتم اول یه آزمایش ادرار دادم و بعد اومدم روی تخت بهم سرم و نوار قلب وصل کردن ، ما مریضای خانم دکتر دو نفر بودیم،ساعتای نه و چهل دیقه بود ک گفتن خانم دکتر اومده اون هم تختیمو بردن برای عمل ،منم فقط صلوات میفرستادم و دعا میخوندم خیلییییی استرس داشتم وااای،خدایی رفتار پرستار ها عاالی بود منک راضی بودم(البته اینو بگم خواهرم تو همون بیمارستان زایمان طبیعی داشت و اصلا از پرستارها راضی نبود ،یعنی پرستار ها با کسانی ک زایمان طبیعی داشتن خیلی بدرفتار بودن من اونجا دیدم به چشم خودم)
خلاصه یه چهل دیقه ای نوار قلب گرفتن از بچه و پرستار بعدش اومد و گفت میخام برات سوند بزارم گفتم نمیشه توی اتاق عمل بزارن برام چون خیلی میترسیدم گفتن آره میشه ولی توی اتاق عمل مرد زیاد هست خودت موذب میشی ،قانع شدم و گذاشتم بزاره،خودمو شل شل گرفتم و اصلا درد نداشت و برام گذاشت،و گفت چند دیقه دیگ عمل خانم دکتر تموم یشه تو باید بری،بعدش با ویلچر اومدن تو اتاق بخش گفتن بیا بشین اینجا من چون سوند داشتم یکم اذیت بودم بلند شدم و تا نشستم روی ویلچر سوند خیلی می‌سوخت و اذیتم می‌کرد ولی تحمل کردم‌،یه روسری و یه چادر سرم کردن و منو بردن بیرون از بخش زایمان تا ببرن تو اتاق عمل
مامان آریشاه مامان آریشاه ۸ ماهگی
#پارت ۲

اولين زايمان دكترم يه خانم ديگه اى بود و من دومى بودم بعد از انجام دادن كار اون خانم نوبت بمن رسيد و چند تا پرستار ازم خون گرفتن و سوند و وصل كردن كمى سوزش داشت ولی دردناک نبود تا بهش عادت کنم يكمى سخت بود من از خون فوبيا و دارم وباعث ميشه حالت تهوع بگیرم براى همين مجبور شدم رو تخت دراز بكشم و قدرت بلند شدن ازش نداشتم بعد از چک كردن پرستار و نوشتن اسم کاغذ وصل كردن دور دستم صدام زدن و با ويلچر منو بردن به سمت اتاق عمل همسرم منتظرم بود و ویلچر از پرستار گرفت خودش همراهیم‌کرد به بخشی رسیدیم که دیگه اجازه نمیدادن اقایون بیان پتو بچم و از همسرم گرفتم و خانم پرستاری ازم پرسید سیگار و مشروب و قلیون مصرف میکردی گفتم خیر و منو برد به بخش انتظار
تو بخش که نشسته بودم همه از پتو بچم تعریف میکردن و کلی باهام صحبت میکردن که حواسم پرت بشه ولی متاسفانه اشکام پشت هم میریخت و حس غریبانه داشتم اصلا دست خودم نبود همه میگفتن اشک شوق ولی فقط خودم میدونستم تو دلم چه آشوبیه
چون زمانی که وارد بخش شدم در اتاق زایمان متاسفانه باز بود و من چیزی که نباید میدیدم و دیدم
بالاخره منو بردن داخل اتاق و دکتر بیهوشی با همراهش اومد رو تخت نشستم و بهم گفت کمی خم شو و امپول و برام تزریق کرد شاید باورتون نشه ولی اصلا متوجه نشدم کی امپول تزریق شد انقد که دستش سبک بود و بی درد سریع منو دراز کشوندن و گفتن کم کم پاهات گرم میشه و بی حس بعد چند دقیقه حس گرما و بی حسی داشتم بهم گفتن پاهاتو بیار بالا میاوردم و
مامان Delana مامان Delana ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان ۴
سزارین
راستی یادم رفت بگم همونجا گوشیمو دادم ب شوهرم ولی بعداً اصلا یادم نبود ک گوشیمو چیکار کردم انقد ک اون لحظه حالم بد بود
داخل اتاق عمل بهم گفتن ک دراز بکشم دکتر بیهوشی اقا بود بهش گفتم من ادرار دارم🤣🤣🤣🤣🤣 الآنم یادم میفته خندم میگیره ک چرا اونجوری گفتم اونم گف اشکال ندارع بخاطر سونده گفتم میسوزه دارم میمیرم گف الان بی حس میشی دردت میفته. نشوندنم گفتن شونه هاتو شل کن و آمپول رو تزریق کردن چند باری بهم گفت تکون نخور در حالی ک خودم حس نمی‌کردم ک دارم تکون میخورم. تزریقش اصلاااااا درد نداشت اصلا نفهمیدم خیلیییی دردش کمه ینی آمپولی ک ب باسن میزنن خیلی دردش بدتره در مقایسه با این. کم کم پاهام داغ میشد کمک کردن دراز کشیدم گف بیحس شدی یه پرده آوردن کشیدن جلو صورتم ب یه دستم فشارسنج به یه دستم دستگاه اکسیژن خون وصل کردن هنوز کامل بی حس نبودم بی اختیار گفتم هنوز شروع نکنیدا من هنوز حس دارم همشون خندیدن🤦😑 ( هنوز خودمو درک نمیکنم ک چرا تو اتاق عمل انقد ضایع بازی درآوردم)🤣🤣🤣